گاهی مبارزه یک شمشیر دو لبه است. متاسفانه ما با کم تدبیری در دام مبارزه ای افتاده ایم که حکم شمشیر دو لبه را دارد. در این دام هم خود نقش داریم و هم دیگران. البته تا اندازه کمی این امر طبیعی است(نه زیاد) چرا که در روابط بین الملل کشورها در "معمای امنیت" به سر می برند.
آفتاب‌‌نیوز :
شهروز ابراهیمی* - ولی نکته در اینجاست که می توان معمای امنیت را تلطیف نمود کما این که برخی از واحدهای سیاسی آن را تلطیف نموده اند و "مبارزه" را به "رقابت"(مثل آسیای جنوب شرقی) و در برخی موارد به "همکاری"(مثل اتحادیه اروپا) سوق داده اند.  کشورها در روابط بین الملل اغلب سه راه را پیش می گیرند: یا مبارزه آشکار می کنند. یا وارد رابطه وابستگی یک جانبه می گردند و یا این که رقابت  نهانی را از راه تعامل نسبی( و همکاری) پیش می برند. 

قدرت هم سطوح مختلفی دارد: از ابرقدرتی در نظام بین الملل گرفته تا قدرت های منطقه ای و متوسط  و کوچک. بهتر است به سطوح قدرت دیگران و قدرت خود واقف باشیم. ما مطابق با فرهنگ تاریخی خود اغلب عنایت به درجه بندی و مقیاس قدرت کشورها نداریم واین امر در طول تاریخ صدمات جبران ناپذیری به ما زده است.  نظام بین الملل امروز تقریبأ تک – چند قطبی است که در رأس آن آمریکا قرار دارد و یک سر و گردن از بقیه قدرت ها بالاتر است. اقتصاد این کشور تقریبأ یک چهارم اقتصاد دنیاست و دومین قدرت اقتصادی بعدی یعنی چین حدود نصف این اقتصاد می باشد. 

روسیه زیر 2درصد اقتصاد جهانی را دارا می باشد و چشم انداز خوبی هم از حیث اقتصادی برای آن وجود ندارد. جمهوری اسلامی ایران یک قدرت متوسط منطقه ای(در سطح خاورمیانه به همراه چند کشور دیگر مثل ترکیه و عربستان سعودی و اسرائیل(و در گذشته عراق) می باشد.  


اگر مبارزه دو ابرقدرت ( چه مستقیم و چه نیابتی) منطقی داشته باشد مثل آن چه که در جنگ سرد بین اتحاد جماهیرشوروی و آمریکا رخ داد، مبارزه آشکار بین یک قدرت متوسط منطقه ای مثلأ بین جمهوری اسلامی ایران و آمریکا چندان منطقی به نظر نمی رسد. اگر هم بخواهیم با قدرتهای بزرگ و به اصطلاح ظالم مبارزه کنیم، بهترین حالت مبارزه از راه تعامل نسبی است. هر چند که در نهایت بهترین راه نه مبارزه که همکاری است. جمهوری خلق چین تا دوره مائو که قدرت منطقه ای بود مبارزه  آشکار را با آمریکا و سپس با متحد قبلی خود یعنی اتحاد جماهیر شوروی آغاز نمود. این نوع مبارزه دستاورد چندانی برای آن کشور نداشت جز آنچه که منابع آن را به تحلیل برد و ناتوانی اقتصادی در داخل و انزوا در خارج برای آن به ارمغان آورد.

در اواخر دوره مائو با درایت چوئن لای نخست وزیر وقت و سپس به رهبری دنگ شیائو پینگ، رئیس جمهور وقت، چین راه تعامل نسبی را از طریق روی برگرداندن از رئالیسم تهاجمی به سمت رئالیسم تدافعی و در مرحله نهایی لیبرالیسم، برگزید. هر چند ممکن بود نیت واقعی آن تبدیل شدن به هژمون منطقه ای و مبارزه نهایی با آمریکا باشد(که واقعأ نمی دانیم چنین نیتی را دارد)، به بهبود روابط با آمریکا پرداخت. این راه عاقلانه و منطقی بود و امروز به جایی رسیده که ضمن افزایش حجم روابط تجاری با آمریکا و اتحادیه اروپا و روسیه و فعال شدن در سازمانهای منطقه ای و جهانی، اختلافات نسبی خود با آمریکا را هم حفظ کرده و در محافل آمریکا صحبت از این است که تا دو دهه ی بعد چین با این رشد و توسعه اقتصادی مطلوب و سیاست خارجی تعاملی جای آمریکا را خواهد گرفت. 

برخی از ظهور چین و خود چینی ها از توسعه صلح آمیز چین صحبت می کنند که نگرانی غرب و آمریکا را رفع کنند. این نوع مبارزه، مبارزه ای است که نسبتأ منطقی است و دارای دستاوردهای مهمی برای چین هم در عرصه اقتصادی و هم در عرصه سیاست خارجی بوده است. 


در سیاست خارجی دوتا اصل است که متاسفانه کمتر بدان ها عنایت شده است: اصل مصلحت و اصل عزت. از این نوع مبارزه چینی ها می توان الهام گرفت. آن ها این دو اصل را در عمل بکار برده اند ولی ما که این اصول را داریم ظاهرأ از آن ها غافل بوده ایم.  این که یک قدرت منطقه ای بهتر است تا آنجا که می تواند از درگیری با قدرت جهانی احتراز کند. سیاست خارجی مصلحت آمیز چنین حکمی را می دهد. از این اصل می توان اینگونه بهره برداری نمود. این که اگر هم با قدرت جهانی درافتادیم، بهتر است کار بلند مدت بکنیم. کار بلند مدت مستلزم این است که با آن بطور مصلحتی تعامل داشته باشیم. اصل عزت به ما حکم می کند که نه تن به وابستگی یک جانبه بدهیم، چیزی که در زمان شاه سابق بود نه مبارزه آشکار کنیم. عزت زمانی به دست می آید که یک اقتصاد قوی داشته باشیم، ثبات اقتصادی داشته باشیم. نرخ رشد خوبی در جهان و منطقه داشته باشیم. فرهنگ جامعه هم به تبع آن رشد کند. شکاف بین جامعه و حکومت به حداقل خود برسد.

 مشروعیت نظام افزایش یابد. قدر سرمایه های اجتماعی را بداند. سرمایه های ایرانی(اعم از پولی و انسانی) به جای این  که در خارج بکار افتد، در داخل برای رشد و شکوفایی بکار افتد. میزان رفاه مردم افزایش یابد و فسادهای مختلف سیاسی و اقتصادی و فرهنگی به حداقل برسد و شکاف دهک ها کاهش یابد. در سایه تعامل نسبی با قدرت های بزرگ در سیاست خارجی و ایجاد  الگوی حکومتداری خوب در داخل می توان به چنین وضعیتی رسید. 

کشورها نه محکوم به وابستگی یک جانبه با قدرت های بزرگ و نه محکوم به مبارزه آشکار و فرسودن خود هستند. هردوی این راه ها عمدتأ به بن بست می رسد. بد نیست حکومت ها هر از گاهی به عقب برگردند و رفتارهای خود را مرور کنند و درس بگیرند و این سوال را از خود بکنند که مبارزه برای چه؟ مبارزه برای آبادانی و سرافرازی کشور؟ برای ایجاد اخلاق خوب؟ برای هدایت مردم به بهشت؟ برای  رشد فرهنگ جامعه؟ برای کاستن از فساد؟ برای ایجاد برابری؟ و غیره؟ در هریک از این ها، مبارزه به چه نتیجه ای انجامیده است. لازم است برای هر یک از این اهدافی که داشته اند(اگر چنانچه واقعأ اهدافی داشته اند) به خود نمره دهند. اگر مرور کنند ممکن است به نتایج دیگری رسند. بهتر است رفتارهای 4 دهه ی گذشته خود را مرور مجدد کنیم و به الگوی "حکومتداری خوب" در داخل(با استفاده از آموزه های خوب اسلام و استفاده از تجربیات جهانی) و درک مبارزه مناسب در خارج(با استفاده از دو اصل مصلحت و عزت و استفاده از تجربیات جهانی) برسیم که ماحصل این دو افزایش قدرت ایران و ایرانی خواهد بود.    


* دانشیار روابط بین الملل دانشگاه اصفهان

کد خبر: ۵۳۰۹۵۱
تاریخ انتشار: ۰۴ تير ۱۳۹۷ - ۱۵:۰۶
بازدید از صفحه اول ارسال به دوستان نسخه چاپی
عضویت در خبرنامه
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربحث ترین عناوین
x