زن 26 ساله که کوله بار سال ها رنج و محنت را روی میز مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری میرزاکوچک خان مشهد گشوده بود،زندگی تلخ خود را بیان کرد.
آفتاب‌‌نیوز :
وی گفت: از روزی که چشم به دنیا گشودم خودم را در کنار باتلاق مواد افیونی دیدم جایی که پدرم هر روز بیشتر در آن باتلاق فرو می رفت و ما تنها نظاره گر این صحنه های تلخ بودیم. من فرزند اول خانواده بودم و فقر و ذلت را بیشتر از دیگران درک می کردم .

پدرم برای تهیه هزینه های مواد مخدر دست به هر کاری می زد و به هیچ کسی رحم نمی کرد وقتی خمار می شد چنان خشم سراسر وجودش را فرامی گرفت که جز فرار از مقابل چشمانش چاره دیگری نداشتم.

روزها به همین ترتیب می گذشت تا این که شبی پدرم با چهره ای برافروخته وارد منزل شد و با تشر به مادرم گفت «صغری» را به یکی از دوستانم «جواب» داده ام!

آن زمان 15 بهار بیشتر از عمرم نمی گذشت که از شنیدن این جمله هاج و واج مانده بودم پدرم برای تهیه پول مواد مخدر مصرفی اش دچار مشکل شده و قول ازدواج مرا به یکی از هم بساطی هایش داده بود در حالی که «سلیم» 15 سال از من بزرگ تر بود ولی پدرم تصور می کرد با این ازدواج، زندگی او نیز رو به راه می شود با وجود این همه نقشه های پدرم «آب در هاون کوبیدن» بود چرا که «سلیم» نه تنها مخارج اعتیاد پدرم را پرداخت نکرد بلکه به من نیز همواره به چشم یک کنیز می نگریست.

اوایل زندگی وقتی شب ها دیر به خانه می آمد فکر می کردم که سر کار است چرا که به این گونه دیر آمدن ها در خانه پدرم عادت داشتم. وقتی کمی بزرگ تر شدم و حقایق زندگی مشترک را درک کردم تازه فهمیدم که باز هم در کنار یک باتلاق وحشتناک شاهد غرق شدن سلیم هستم.

زندگی من روز به روز تلخ تر و غمناک تر می شد چرا که همسرم در بیراهه فساد و فحشا قدم برمی داشت و من آینده ام را در سیاهی و تباهی می دیدم در حالی که صاحب سه فرزند شده بودم همسرم هیچ اهمیتی به من نمی داد و رفت و آمدهای بسیار مشکوکی داشت هیچ وقت جرئت اعتراض یا سوال نداشتم چرا که پاسخم را با مشت و لگد می داد و من به خاطر بی کسی و تنهایی باید ساعت ها اشک می ریختم زمانی متوجه شدم که سلیم با زنان خیابانی نیز ارتباط دارد که او به خاطر اعتیاد از کارش اخراج شده و در یک نانوایی کار می کرد. فراز و نشیب های سختی را در زندگی می گذراندم که روزی همسرم را تعقیب کردم.

او که به بهانه رفتن سرکار از منزل خارج شده بود وارد یک منزل دیگر شد و چند ساعت بعد به همراه یک زن غریبه از آن مکان بیرون آمد. با چشمانی اشکبار به خانه بازگشتم و این بار درباره ارتباطش با آن زن غریبه از او سوال کردم اما همسرم نه تنها باز هم مرا زیر مشت و لگد گرفت بلکه فریاد زد آن زن را دوست دارد و دیگر حاضر به ادامه زندگی با من نیست. حالا من مانده ام و چشمان نگران سه فرزندم که ...

منبع: روزنامه خراسان
کد خبر: ۵۴۵۷۵۱
تاریخ انتشار: ۲۵ شهريور ۱۳۹۷ - ۱۰:۰۰
بازدید از صفحه اول ارسال به دوستان نسخه چاپی
عضویت در خبرنامه
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربحث ترین عناوین
x