کد خبر: ۶۵۲۹۷۴
تاریخ انتشار : ۰۶ خرداد ۱۳۹۹ - ۱۵:۵۳

ناگفته‌های نوری مالکی از سال‌های حضور شهید سلیمانی در عراق و جنگ با داعش

نوری المالکی، معاون اول رئیس‌جمهور عراق و رهبر حزب اسلامی‏دعوه این کشور؛ سیاست‌مداری است که ایران را به خوبی می‏شناسد. او که طی سال‌های 2006 تا 2015 نخست وزیر عراق بود؛ ارتباط مستمری با ایران و حاج قاسم سلیمانی داشت. او درباره ورود داعش به عراق و نقش حاج قاسم در شکل دهی حشد الشعبی و کمک به نجات عراق از دست داعش گفت‌وگویی انجام داده است.
ناگفته‌های نوری مالکی از سال‌های حضور شهید سلیمانی در عراق و جنگ با داعش
آفتاب‌‌نیوز :

نوری المالکی که در گفت‌وگو با «ویژه نامه مکتب حاج قاسم» از روزهای سخت شکل‌گیری حشدالشعبی تا عملیات‌های مهم این نیرو علیه داعش به همراه حاج قاسم سلیمانی گفتنی‌های زیادی داشت که در زیر به تفصیل آمده است.

بحران داعش چه زمانی شروع شد و چگونه وارد عراق شد؟

بسم الله الرحمن الرحیم، خدا رحمت کند دو شهید بزرگ و عزیز حاج قاسم سلیمانی و حاج ابومهدی المهندس، شهادت به عنوان پایان جهاد، خدمات، تلاش و استقامت شان شایسته آنهاست. در کنار آنها زمان‏های دشواری را سپری کردیم ولی زیبا بود زیرا پر از ایمان و اعتماد به خدا و عشق رویارویی با خارج‏شدگان از دین، نظام و پر از عشق رویارویی با قانون شکنان بود.

موضوع داعش قبل از آن که موضوعی امنیتی باشد در واقع موضوعی سیاسی است. داعش نتیجه موضع گیری‏ها و نتیجه نزاع‏ها و بحران‏هایی است که منطقه در آنها به سر برد، میان ما به عنوان عراقی و جمهوری اسلامی‏ و گستره‏ای که حق داریم آن را گستره مقاومت بنامیم، مقاومت با تمام شاخ و برگ‏هایش و مرکز فعال و پویای قوی آن یعنی جمهوری اسلامی‏ که از مدتها پیش با اراده‏ های دیگر چه منطقه ‏ای باشند مانند عربستان سعودی و دیگر کشورهای حاشیه خلیج فارس و چه بین المللی مانند اراده آمریکایی، درگیر شد. آمریکا تمایل داشت بر اساس خواست و منفعت خود اصلاحات یا تغییراتی را در منطقه عربی و اسلامی ‏انجام دهد به همین دلیل رویکری را در پیش گرفت که بر اساس این رویکرد فرایندی را برای احاطه کردن و تحمیل محاصره و تحریم علیه ایران به انجام برساند، سپس به عملیات قطع بازوهای ایران در منطقه روی آورد تا به نفع اسرائیل مقاومت را تضعیف کند. اسرائیل از تبلور محور مقاومت به شکل کشورها و جنبش‏های قوی از جمله در عراق، مانند الحشدالشعبی، در لبنان، در سوریه، در فلسطین و در یمن می‏ ترسید. پس زمینه و پشت پرده عواملی که داعش را به وجود آورد این بود و می‏توانم بگویم: موضع‏گیری آمریکا در قبال عراق در دشمنی و ضدیت با این کشور متبلور شد، که بنابر چندین عامل بود از جمله: اخراج نیروهای آمریکایی از عراق، اخراج‏شان از عراق. در پایان سال 2011 را زخمی ‏بر کرامت و غرور آمریکا می‏دانستند زیرا آمریکا اگر وارد یک کشور شود هرگز از آن بیرون نمی‏رود به جز عراق که از آن بیرون رفت. نظامیان آمریکایی بیشتر از سیاستمداران از مساله خروج از عراق ناراحت و ناراضی بودند و به صراحت می‏گفتند که باید به عراق بازگردند و به دنبال بهانه‌ای برای بازگشت بودند.

مساله دیگری که به نزاع دامن زد و مقدمات پیدایش داعش را به وجود آورد مساله سوریه بود. به دلیل آن که موضع ما کاملا روشن و صریح بود و آن را در واشنگتن و در کنفرانس مطبوعاتی مشترک من و اوباما گفتم. این موضع گیری را در نشست مهمی ‏که با حضور هیلاری کلینتون (وزیر خارجه وقت) و شماری دیگر برگزار شد هم گفتم و به آنها گفتم: «من به شما نصیحت می‏کنم که نظام بشار اسد سقوط نمی‏کند و این اشتباه است که سقوط کند و ما هرگز اجازه نمی‏دهیم سقوط کند زیرا سوریه لیبی نیست، سوریه با کشورهای زیادی احاطه شده و در منطقه‏ ای حساس در جهان واقع شده است و در مرزهایش رژیم جعلی اسرائیل، ترکیه، عراق، اردن و لبنان واقع شده ‏اند. گفتند که نظام بشار اسد در سه ماه سقوط می‏کند، به آنها گفتم که حتی در سه سال هم سقوط نمی‏کند. با هم مجادله کردیم و به آنها گفتم که «خلاصه به شما می‏گویم که مساله سوریه گلوله برف است، داخلی و طایفه ‏ای شروع می‏شود، سپس به نزاعی منطقه‏ای تبدیل می‏شود و بعد از آن هم تبدیل به نزاعی بین ‏المللی می‏شود، بنابراین سقوط سوریه ممنوع است.» گفتند: تو از سوریه شکایت داشتی زیرا آنها از تروریسم علیه شما حمایت می‏کنند! به آنها گفتم که اکنون ما (سوریه و عراق) در برابر یک خطر قرار گرفته‏ ایم و اگر تروریسم بر سوریه سیطره پیدا کند...بغداد سقوط می‏کند، لبنان سقوط می‏کند، اردن سقوط می‏کند و به اسرائیل نیز کشیده می‏شود.»

در هر صورت به شدت با آنها دچار اختلاف شدم. آنها می‏خواستند که محاصره سوریه را کامل کنند. سوریه را هوایی و زمینی و دریایی محاصره کردند و فقط یک درز باقی ماند که از آن تغذیه می‏کرد و آن هم عراق بود. فشار بر من برای تکمیل محاصره سوریه بسیار شدید بود اما من رد کردم! به این فشارها تن ندادم و پروازهای رفت و برگشت به سوریه را متوقف نکردم و رفت و آمد افرادی که برای دفاع از حضرت زینب(س) به سوریه می‏رفتند را متوقف نکردم. داعشی ها و آمریکایی ها از این موضع‏گیری به شدت ناراحت شدند و بالاخره گفتند: همانطور که وزیر خارجه آمریکا به هوشیار زیباری گفت «مالکی طرح‏ها و پروژه‏های ما را در منطقه ناکام کرد» زیرا من اجازه ندادم نظام سوریه سقوط کند. حتی در یکی از تماس‏های بایدن با من زمانی که معاون اوباما رئیس جمهور آمریکا بود، به او گفتم: «چه می‏خواهی؟ آیا چیزی به جز تکمیل محاصره سوریه می‏خواهید؟ من با محاصره حتی علیه کوبا مخالفم... پس چگونه سوریه را محاصره کنم؟! و رک و پوست کنده به تو بگویم: اگر احساس کنم که نظام بشار اسد سقوط می‏کند، ارتش عراق را بر می‏دارم و می‏روم در سوریه می‏جنگم تا آن که دیگر به من اصرار نکنید و فشار نیاورید». به همین دلیل کینه و نفرت آمریکایی ها علیه من برانگیخته شد و از همان‏جا عملیات تشکیل جنبش مخالف ما در عراق و حمایت از تروریست ها و حمایت از سازمان‏های تروریسی و ایستادن آمریکا در کنار جنبش تحصن‏‌ها که در الانبار به راه افتاد، آغاز شد. آمریکا با این تحصن‏ها موافق بود در حالی که تحصن‏ها جاده بین المللی را قطع می‏کرد ولی آمریکا که درباره هر چیز جزئی در جهان حرف می‏زند؛ یک کلمه هم نگفت و - در حالی که با هواپیماهایش که مراکز را به تصویر کشید- اجازه داد اردوگاه ها در مرزهای عراق و سوریه در صحرا بسازند.

داخل مرزهای عراق؟

داخل مرزهای عراق. از آنها خواستیم که دو هواپیمای اف16 قدیمی ‏به ما بدهند تا از آنها استفاده کنیم زیرا ما هواپیما نداریم و به جای آن هواپیماهای جدیدی که از خودتان خریدیم را می‏دهیم، قبول نکردند!

یک سال تمام به ما وعده می‏دادند که این اردوگاه ها را بمباران می‏کنند ولی دروغ گفتند و به آن‌ها حمله نکردند...گفتند از اردن به آن‌ها حمله می‏کنیم ما به آن‌ها گفتیم که با اردن توافقنامه نداریم و این یک مشکل با پارلمان است و انجام چنین کاری امکان پذیر نیست! این یک مساله حاکمیتی است. در هر صورت موضع گیری آنها منفی بود و زمانی که تحصن‏ها به راه افتاد این تحصن‏ها از پوشش و استقبال آمریکایی‏ها برخوردار شد و پوششی برای ادب کردن عراق بود که نیروهای آنها را بیرون کرد و در کنار سوریه ایستاد.

انتظار می‏رفت که این فشارها برگه برنده‏ای برای بازسازی پیکره نیروهای آمریکایی(در عراق) و برگشت آنها پس از بیرون کردن شان از عراق باشد؟ درست است؟

برای مجازات عراق...آنها نمی‏توانستند برگردند ولی در نهایت مشخص شد که وقتی من از دولت کنار کشیدم بر دولتی که بعد از ما روی کار آمد فشار آوردند و نیروهای خود را به عراق برگرداندند و به شکل گسترده‏ای تحت عنوان ائتلاف بین ‏المللی به عراق وارد شدند. این مساله به ما این اطمینان را می‏دهد که فشارهایی که وجود داشت برای بازگشت بود، حتی اگر هم فرصتی بود اگر من روی کار بودم به آنها اجازه بازگشت نمی‏دادم زیرا ما آنها را از عراق بیرون کردیم به دلیل آن که قانون اساسی عراق اجازه وجود پایگاه‏های نظامی‏ خارجی را نمی‏دهد.

وقتی تحصن‏ها به راه افتاد و مدت آنها یک سال طول کشید، در این زمان بود که داعش تأسیس شد. داعش در چادرهای تحصن ‏کنندگان در الانبار تشکیل شد. داعش قبل از تحصن‏ها در عراق وجود نداشت، القاعده وجود داشت ولی یک جماعت از القاعده جدا شد و داعش را شکل داد و ما به مرحله پایان تحصن‏ها رسیدیم. در عمل وقتی چادرهای تحصن‏ کنندگان را برچیدیم داعش در صحرا آماده بود و از کشورهای منطقه‏ ای و از آمریکا هم به شکل مستقیم و به شکل بسیار گسترده‏ای مورد حمایت بود. آن چه اتفاق افتاد این بود که داعش در مناطق مختلف پیشروی کرد. داعش بخشی از مساله طایفه ‏ای- سیاسی بود که بخشی از رهبران سیاسی عراق که در کنار عملیات سقوط موصل و سقوط صلاح‏الدین ایستادند، روی آن کار کردند. داعش در چنین فضایی که چند دولت منطقه ‏ای با حمایت و دستور و هزینه آمریکا آن را مهیا کردند، تأسیس شد و شکل گرفت.

اگر به مساله ظهور داعش و اشغال برخی از مناطق بپردازیم، باید بگوییم که در این‌جا بحث ما را به موضع آمریکا وقتی با داعش درگیر شدیم و به نقطه تأسیس الحشد الشعبی که عملیات رویارویی را به عهده گرفت می‏کشاند.

پرسش بعدی مربوط به تشکیل سازمان الحشدالشعبی است؛ تشکیل سازمان الحشد الشعبی از کجا شروع شد؟ روایت های متناقض زیادی وجود دارد که گاها می‏گوید که الحشد الشعبی به شیوه و با نام‏های مختلفی شکل گرفت. چه بسا ناظر به آن دوران یا آن مرحله زمانی، تأثیر بزرگ در تشکیل سازمان الحشدالشعبی را آغازش دعوت شما برای ارتش عقیده ‏ای که از حرم‏ ها و مقدسات دفاع کند را بدانند، دوست داریم درباره این موضع بپرسیم و از شما بخواهیم کمی‏درباره جزئیات برای‌مان بگویید...

وقتی تحصن‏ها را پایان دادیم و داعش به پا خاست و درگیری رخ داد نشستی با شورای وزیران داشتیم و فهمیدم که ارتش و پلیس با تأسف شدید در این مناطق غربی با پس زمینه‏ های سیاسی و طایفه ‏ای و اطلاعاتی که دارد توان مقاومت ندارد و ارتش شکست می‏خورد و عقب‏ نشینی می‏کند؛ همانطور در موصل رخ داد؛ در موصل جنگی رخ نداد بلکه عقب‏ نشینی ارتش، پلیس، افسران و فرماندهان آنها با دستورات سیاسی طرف‏ها و تشکیلاتی رخ داد که منتسب به آنها بودند؛ با آقایان وزرا در کنفرانسی داخل کاخ ریاست جمهوری صحبت و سخنرانی کردم و از تجربه ‏هایی که ملت داشتند استفاده بردم، تجربه هایی که ما هم داشتیم. وقتی کشور در این مرحله قرار بگیرد دولتمردان به ملت روی می‏آورند و همت ملت را تحریک می‏کنند، ایران از کمیته ها کمک گرفت، کمیته های مردمی یا همان بسیج، روسیه در انقلاب روسیه از کمیته های مردمی‏ کمک گرفت، الجزایر هم همینطور. بنابراین جایگزین ارتش که به این شکست داخلی در نتیجه اوضاع طایفه ‏ای داخل آن تن داد، این است. هیچ راهی پیش روی من نبود جز اینکه با حضور وزرایی که در کنارم ایستاده بودند از ملت عراق بخواهم که ضرورت دارد سلاح به دست گرفته و از کشور دفاع کنند، در این جا بود که گروه های مقاومت حرکت خود را آغاز کردند.

که در عمل وجود داشتند؟

بله در عمل وجود داشتند و برخی از سلاح‏هایی که داشتند را حفظ کرده بودند. از آنها خواستم که ضرورت دارد به مراکز رویارویی با داعش بروند در جرف الصخر، در مرزهای بین بغداد و الانبار، در مرزهای فرودگاه و در منطقه التاجی. در ابتدا می‏خواستیم از بغداد حمایت کنیم. از گروه‏های مقاومت دعوت کردم و در عمل نیز همه آنها سلاح‏هایی که داشتند را برداشتند و به جبهه ها رفتند. در هنگ‌‏ها و لشکرهای موجود در جبهه ها دیدیم که تعداد بسیار کمی‏ نیرو حضور داشتند بنابراین اولین کاری که کردم این بود که این برادران گروه‏های مسلح را وارد هنگ‏ها و لشکرها کردم تا تثبیت‏شان کنند تا آن که بتوانند ایستادگی کنند و در عمل نیز ایستادگی کردند و عشایر این مناطق هم در کنار آنها ایستادند عشایری مانند: تمیم، آلبو عامر و عشایر دیگر. همه این عشایر را مسلح کردم و آنها در کنار گروه‏های مسلح قرار گرفتند و در کنار باقی مانده ارتش و پلیس قرار گرفتند و دیوار حمایت‏ کننده بغداد را شکل دادند و داعش را که هدفش وارد شدن به بغداد بود به عقب راندند. در ابتدا گروه‏های مسلح به جبهه‏ ها پیوستند و این گروه‏های مسلح تا مدتی طولانی یعنی تا چند ماه جنگیدند و فتوای مرجعیت به این کار مردمی ‏پوشش ملی و روح معنوی داد و باعث شد مردم به شکل گسترده‏ای به جبهه‏ ها و به شکل فوج فوج که بعدا آنها را الحشد الشعبی(نیروهای مردمی) نامیدیم ملحق شوند.

قبل از آن که سازمان الحشد الشعبی به وجود بیاید در این مکان (خانه آقای المالکی) می‏‌نشستیم و نقشه ها وجود داشت و حاج قاسم، خدا رحمتش کند، و ابومهدی حضور داشتند و نقشه ها را و چگونگی تحرک و مقاومت را بررسی می‏کردیم؛ چه در جبهه سامرا، چه در بغداد، چه در جرف الصخر یا حتی برای حمایت از کربلاء. تقریبا هر روز این‌جا می‏نشستیم و تصمیم می‏گرفتیم و برنامه می‏ریخیتم و به بخش‏های نظامی ‏و گروه‏های مقاومت که به جبهه‏ های جنگ ملحق شدند دستورات لازم را می‏دادیم.

این همان ابتدای تأسیس الحشد الشعبی بود. الحشد الشعبی قبل از آن که فتوا صادر شود تأسیس شد و فتوا حمایت و کمکی قوی به نقش گروه های مسلح داد. با فتوا کار از گروه‏های مسلح و سازماندهی شده به کار مردمی ‏تبدیل شد به همین دلیل آن را الحشد الشعبی نامیدیم و سازمان الحشد الشعبی تشکیل شد و فرمان آن صادر شد و صاحب رئیس و معاونان شد. در پی آن پیکره‏ های الحشد الشعبی شروع به شکل گرفتن کرد. الحشد الشعبی در ابتدا پیکره بندی نداشت بلکه عملیاتی بود که آن را معمولا انتفاضه مردمی ‏می‏نامیم؛ یعنی هر کس می‏توانست سلاح به دست بگیرد به مواضع رویارویی رفت و نقش ما و برادران دیگر در گروه ها هدایت، پذیرش و بسیج توانایی های شان به سمت آن دیوارکشی ها برای حمایت از بغداد، سامرا و کربلا و محاصره آنها (داعشی ها) در صحرا بود. قبل از آن که همه اتفاقات بیفتد برایم مثل روز روشن بود که این اتفاقات می‏افتد. در سال 2012 به آنها گفتم که بادهای سیاه از سوریه پس از حوادث در سوریه به سمت ما می‏ آیند و استان‏هایی سقوط می‏کنند و ارتش عراق منحل می‏شود و ما مجبور می‏شویم که از آدم های نیک و خیر ملت بخواهیم که با وضعیت خطرناکی که عراق در معرض آن قرار گرفته رویارویی کنند. در عمل هم آن چه پیش بینی کرده بودم رخ داد و الحشد الشعبی هم ابعاد تشکیلاتی، سازماندهی، فرماندهی به خود گرفت و لشکرهای آن و دیگر مسائل اش شکل گرفت تا آن که متحول شد و وضعش به جایی که امروز در آن به سر می‏برد رسید. البته در سازماندهی و طراحی آن واقعا زحمت های ابومهدی و حاج قاسم ستودنی است. آن زمان که الحشد الشعبی شکل گرفت و آن زمان که داعش ظاهر شد و استان‏های موصل و صلاح‏الدین سقوط کردند -البته الانبار سقوط نکرد بلکه برخی مناطق این استان سقوط کردند- تسلیحاتی داشتیم که از آمریکا خریدیم و سلاح‏های آمریکایی هم داشتیم که در عراق وجود داشت، بالگردها، توپخانه، تانک‏ و تسلیحات دستگاه مبارزه با تروریسم. در این‌جا موضع‏گیری آمریکا که بد ما را می‏خواست روشن شد. تجهیزات دادن به ما را متوقف کردند، دادن ابزارهای احتیاطی هواپیماها و بالگردها و تانک‏ها را متوقف کردند، حتی دادن خودروهای هامر را هم متوقف کردند و حتی دادن تجهیزات دستگاه مبارزه با تروریسم را متوقف کردند؛ زیرا آنها سلاح‏هایی از نوع خاص را در اختیار داشتند. هرگاه هم تلاش می‏کردیم به تسلیحاتی که خریدیم دست پیدا کنیم یا به تجهیزات دست پیدا کنیم؛ نمی‏توانستیم.

به ما مثلا تانک های آبرامز می‏دادند که بُرد آن 600 متر بود و گلوله های آن ساچمه داشت و این در ادوات و تجهیزات تانک آبرامز که برد آن 12کیلومتر بود و بسیار قوی بود، شناخته شده نبود. موضع گیری آمریکایی ها این بود. همه حمایت را از ما سلب کردند و همه چیز را متوقف کردند و هرگز به ما چیزی ندادند بلکه شروع کردند به حمایت از گروه های وابسته به داعش!

در چنین احوالی کجا باید می‏رفتیم؟ به کشورهای مختلف هیأت هایی را فرستادم به لهستان و به بلغارستان و از آنها سلاح خریدیم ولی سلاح آنها به سرعت به دست مان نمی‏رسید زیرا آنها به ما سلاح‏های آماده برای فروش عرضه نکردند بلکه در حالی که ما درگیر بودیم می‏خواستند سلاح بسازند. داعش هم با سلاح‏هایی بیشتر از آن چه نیروهای ما داشت ظاهر شد، شاید ما تانک داشتیم ولی نبرد، نبرد تانک ها نبود.

آیا برخی از سلاح های داعش سلاح های ارتش بود که وقتی وارد شهرها شد به آن دست پیدا کرد؟

بله به بخشی از سلاح ها دست یافت در واقع به برخی از تسلیحات به طور مشخص در موصل دست پیدا کرد اما بیشتر سلاح ها در موصل به دست کُردها افتاد. به طور مشخص در کرکوک و موصل تسلیحات به دست کردها افتاد.

آیا کردها از این سلاح ها علیه داعش استفاده کردند یا از سرنوشت‌اش خبری نداریم؟

به عبارت بهتر کردها سلاح ها را بردند...و وقتی داعش به سمت آنها رفت برخی از آنها را استفاده کردند ولی آنها نتوانستند با داعش مقابله کنند مگر پس از آن که جمهوری اسلامی ‏دخالت کرد و در همان زمان هم ما دخالت کردیم.

موضع آمریکایی ها منفی بود و ما به شدت در مضیقه قرار گرفتیم و من مجبور شدم سوار هواپیما بشوم و بروم روسیه و با پوتین دیدار کردم و از او خواستم به سرعت به ما سلاح بدهد، سلاح هایی مانند جنگنده های پیشرفته می‏28 و می‏35 و دیگر سلاح‏های ضروری در نبرد که روسیه هم به سرعت ما را به آنها مجهز کرد.

ولی حقیقتا کسی که به ما کمک کرد و نیازمان را به سلاح برآورده کرد و خدا رحمتش کند؛ حاج قاسم بود. در این جا در این مکان شب درباره نوع اسلحه به توافق می‏رسیدیم و روز بعد بلافاصله و به شکل مستقیم سلاح وارد عراق می‏شد. رایگان نبود، آن را می‏خریدیم؛ از کشورهای دیگری هم سلاح می‏خریدیم ولی سلاح در دسترس و زیاد نبود؛ فقط حاج قاسم بود که به محض احتیاج سلاح را از ارتش ایران و سپاه پاسداران ایران می‏آورد و آن را برای نبرد با خود همراه داشت و با این کار و این اقدامش وضعیت را نجات داد. او سلاح و تجهیزات و امکانات را برای ما مهیا کرد و علاوه بر آن استراتژی جنگ و تحلیل نظامی و قدرت دانش نظامی و امکاناتی خودش و فرماندهانش را به میدان برای کمک به ما می آورد. این علاوه بر وجود برخی از کارشناسانی بود که نیروها و نیروهای الحشد الشعبی را همراهی می‏کردند. بسیاری از سلاح های مختلف، تجهیزات، دستگاه ها و پهپادهایی که در جنگ مورد استفاده قرار می‏گرفت را می‏خریدیم و ایران نیاز ما را تأمین می‏کرد. حتی نیاز مبرم به هواپیماهای سوخوی پیدا کردیم و از حاج قاسم خواستیم که به ما سوخوی ایرانی بفروشند و در عمل توانستیم با کمک آنها جلوی بسیاری از کارهای خرابکارانه داعش را بگیریم.

با حضور حاج قاسم رحمت الله علیه و حاج ابومهدی کارها را تقسیم می‏کردیم و حاج ابو مهدی باز کردن راه ها و حمایت از جاده به سمت سامرا را به عهده گرفت. کار باز کردن جاده سامرا بسیار سخت بود زیرا در طول خط در سیطره تندروها بود. داعش در این منطقه نبود. برای حفظ امانتداری باید بگویم که ما فقط با داعش نجنگیدیم، نه... کسانی که با ما جنگیدند و ما با آنها جنگیدیم طایفه‏ گراهایی از مردم خود منطقه بودند، در واقع انتفاضه طایفه‏ ای بود و داعش از آن استفاده کرد. داعش فضا و بستر مناسب را پیدا کرد و شروع به جولان دادن در آن کرد و گرنه باید گفت که نبرد در اصل نبرد طایفه گرایی بود. طایفه گراها همان شیخ های عشایر و شخصیت های سیاسی بودند که گفتند ما داعش را نمی‌‏بینیم. در واقع فرزندان ما بودند که با ما جنگیدند آن هم در یک جنبش طایفه گرایی و برخی از آنها به من گفتند: در سال1991 علیه ما انتفاضه به راه انداختید و ما هم علیه شما در سال 2014 انتفاضه به راه می‏‌اندازیم...

همین جمله را گفتند...؟

با همین متن. حاج ابو مهدی خدا رحمتش کند، این جاده بسیار دشوار را باز کرد زیرا همه شهرهایی که در جاده به سمت سامرا واقع شده‏‌اند تحت سیطره آنها بودند و بسیاری از نبردها در همین جاده رخ داد. ابومهدی خدا رحمتش کند مجبور شد راه دیگری در باغ‏ها باز کند و تانک‏ها را از همان راه عبور دهد؛ تانک‏هایی که توانستند به سامراء برسند و باندهایی که بر جاده سیطره داشتند را محاصره کنند و جاده باز شد و رفت و آمد آغاز شد...

سپس با حمایت و برنامه ‏ریزی حاج ابومهدی و حاج قاسم به آمرلی که 90 روز در محاصره بود رفتیم و در عمل گروه‏های الحشد الشعبی به آمرلی رفتند و توانستیم تندروهای طایفه‏ گرا که آمرلی را محاصره کرده بودند را از آن دور کنیم. همچنین توانستیم محاصره آمرلی را بشکنیم و زندگی طبیعی و عادی به آن بازگشت. خلاصه می‏خواهم بگویم، اگر چه جزئیات زیادی وجود دارد، که حمایت و تسلیح و مهارت همه در عراق توأمان با هم بود و با حمایت و کمک مستقیم حاج قاسم و حاج ابومهدی المهندس، این اتفاق افتاد.

در این راه اگر خاطره خاصی یا مساله یا موضع گیری مهم و متمایزی در زمان فعالیت شما در دو سطح سیاسی یا جهادی وجود دارد که دوست دارید آن را بگویید، لطفا بفرمایید؟

من می‏توانم بگویم که همه روابط من با حاج قاسم عبارت از خاطراتی است که هر روز به یادم می‏آید و شاید یکی از مهمترین خاطراتی که به ذهنم می‏رسد؛ شب هایی است که آنها را روی نقشه سپری می‏کردیم و برای عملیاتی که باید انجام می‏دادیم برنامه ‏ریزی می‏کردیم... برخی می‏خواستند که درباره اوایل کار الحشد چیزی بنویسند برای‏شان درباره آغاز کار الحشد و به آنها نقشه ها را دادم، روی این نقشه ها می‏نشستیم... الان فکر می‏کنم که این‌جا (در دفتر مخصوصش در خانه اش) وجود دارند یا برادران آنها را جایی دیگر بردند...

این همان آغاز الحشد بود به طوری که حاج قاسم و ابومهدی آنها (نقشه ها) را می‏آوردند و این جا می‏گذاشتیم‏ و نقشه‏‌ها را پهن می‏کردیم و تصمیم می‏گرفتیم. حاج قاسم به دلیل مهارتش به عنوان یک فرمانده نظامی‏ میدانی افکار و طرح‏ها را برای حرکت نیروهای نظامی‏ یا نیروهایی که تحت نام الحشد الشعبی بودند، تدوین می‏کرد.

خاطرات من با حاج قاسم خاطراتی روزانه بود نمی‏توانم آنها را در یک خاطره خلاصه‏ کنم. خاطرات من با او خاطرات جنبشی مبارزه‏‌ای و رویارویی‏‌های روزانه بود. اولین خاطره من برای نبرد این است که وقتی به فرودگاه نزدیک شدند زیرا این مناطق با الانبار هم مرز است، فشار به منطقه فرودگاه زیاد شد... در این‌جا حاج قاسم و حاج ابومهدی و من هم در کنار آنها به این فکر می‏کردیم که چگونه از فرودگاه در برابر این حمله دفاع کنیم. طرحی که حاجی تدوین کرد و عملی‏ اش کردیم و به وسیله این طرح عشایر را به خروش آوردیم طرحی بود که مایه خوشحالی بود زیرا توانستیم با کمک آن داعش را شکست دهیم و عناصرش که می‏خواستند فرودگاه را مورد حمله قرار دهند به عقب برانیم.

زندگی من در دوران جنگ با داعش همه اش خاطره است نمی‏توانم آن را در یک خاطره خلاصه کنم.

بعد از آن که از نخست وزیری کنار رفتم به مناطق درگیری که بالای دیالی واقع شده اند رفتم. به منطقه ای رسیدیم که میان داعش و نیروهای ما قرار داشت جایی که ارتش و الحشد با هم بودند. وضع خطرناک بود و به من اجازه ندادند آن جا زیاد بمانم زیرا گلوله باران ادامه داشت، یک لحظه دیدم حاج قاسم از خودرو پیاده شد، او از سمت جبهه دشمن و خط تماس آمده بود. از او پرسیدم: کجا بودی و چگونه رفتی آن جا، به من گفت: تو این جا چه کار می‏کنی؟ این مرد (در جبهه) حضور داشت و در دفتری خارج از عراق ننشسته بود و جنگ را از آن دفتر هدایت نمی‏کرد یا حمایت و کمک اش را از دفتری خارج از عراق ارائه نمی‏کرد، بلکه او در خط مقدمی‏ بود که برادران به من اجازه نمی‏دادند در آن‌جا بمانم و به من گفتند که منطقه خطرناک است.

وقتی در یک سفر دیگر به منطقه الصقلاویه پس از محاصره و فتح آن رفتیم همین که به مرزهای الصقلاویه رسیدیم مرا نگه داشتند و گفتند که منطقه خطرناک است در این لحظه هم حاج قاسم از خودرویش پیاده شد و کنار ما ایستاد، همان لحظه از خودرویش پیاده شد...

این خاطرات این تصور را به من می‏دهد که این مرد یک فرد صرفا دینی نبود بلکه فردی میدانی بود و فقط به حضور در میدان و پیگیری کارها توسط خودش بسنده می‏کرد. بسیار محبوب بود و همه برادران مبارز به حرف هایش گوش می‏دادند، خدا رحمتش کند.

در عرصه سیاسی، در دورانی که شما نخست وزیر بودید یا دوران بعد از آن مرحله، بگذارید بگوییم که مهمترین برهه‌ای که شما احساس کردید که او وجود دارد و حتی وجودش در کنار شما یا در کنار عراق را احساس کردید چه زمانی بود، چه زمانی اهمیت حاجی را فهمیدید؟

واقعیت این است که من با حاجی روز آخری که در ایران بودم و تصمیم گرفتم که پس از 9/4/2003 بعد از سقوط صدام به عراق برگردم آشنا شدم. قبل از آن او را ندیده بودم...به عراق برگشتیم و این مسیر سیاسی را در سایه وجود آمریکایی‏‌ها و نیروهای بین‏ المللی و تشکیل شورای حکومتی، سپس شورای ملی و پس از آن دولت انتقالی و بعدش دولت موقت آغاز کردیم. در این فضاها با حاج قاسم آشنا نشدم بلکه بعدا با او آشنا شدم زمانی که داشتیم آغوش‏مان را به روی جمهوری اسلامی‏ باز می‏کردیم و با آن رابطه برقرار می‏کردیم و برقراری ارتباط ما با ایران و با حضرت آیت الله سید خامنه‏‌ای، خدا حفظش کند، از طریق حاج قاسم صورت گرفت. او بود که فضاهای مثبت بین ما و جمهوری اسلامی‏ ایجاد می‏کرد. در آن زمان نیاز به جنگ یا تسلیحات نبود بلکه عراق نیاز به حمایت داشت. او در جریان حمایت از عراق در کنار ما بود. مسأله عراق برای حاج قاسم بزرگ تر از صرفا جنگ بود؛ حمایت‏‌هایش هم صرفا محدود به جنگ نبود، او در حل مشکلات غذا، برق، گاز، سوخت و هر آن چیزی که عراق نیاز داشت به کمک عراق می آمد. حاج قاسم کسی بود که همه اینها را برای مان مهیا می‏کرد.

پرسش آخر؛ حضور بین المللی حاج قاسم، خدا رحمتش کند، در منطقه غرب آسیا حضوری متمایز بود، اکنون به این حضورش با توجه به شهادتش چگونه می‏نگرید؟

به صراحت بگویم حاج قاسم پس از آن که به خط مقاومت و جویندگان آزادی در کشورهای مختلف وارد شد... در عراق، در لبنان، در سوریه، در یمن و دیگر مناطق، حاج قاسم به این نقش شناخته شد. زیرا در همه این میدان ها حضور داشت و با قدرت فکر و حتی به لحاظ ماده و حمایت و ایجاد و تشکیلاتی تغذیه شان می‏کرد. در غزه حضور داشت، خودش می‏رفت، در لبنان حضور داشت، در سوریه حضور داشت و در عراق هم حضور داشت. جنبش مقاومت را به شکل عالی مدیریت می‏کرد، میدان های زیادی را از آن پر کرد و مشهور شد. هر کسی جنبشی داشت آغوشش را به روی حاج قاسم باز می‏کرد و از او برای کمک و حمایت به جنبشش، کمک می‏گرفت. شهادت حاج قاسم برای این کشورها و این ملت هایی که مساله دارند خسارت بسیار بزرگی است و آنهایی که ما آنها را صاحب نهضت فرهنگی آزادی‏بخش مقاومت فکری، سیاسی، نظامی ‏و امنیتی می‏دانیم، همه اینها حاج قاسم را از دست دادند... امیدوارم که جانشین حاج قاسم همان خط را حفظ کند و راهی که حاج قاسم با این وجودها تعامل کرد را ادامه دهد و می دانیم که او هم همچون حاج قاسم است و چنین نمی کند. حاج قاسم انسانی‏ اسلامی ‏فکر می‏کرد و احساس می‏کرد که امت اسلامی‏ باید وجود داشته باشد و قدرت داشته باشد؛ به همین دلیل بود که از وجود حاج قاسم و جمهوری اسلامی‏ که شروع به تشکیل محور قوی در رویارویی با استکبار و رویارویی با اسرائیل و نابود کردن کرد، برای همین هم از حاج قاسم می‏ترسیدند.

بازدید از صفحه اول
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
ذخیره
عضویت در خبرنامه
نظر شما
پرطرفدار ترین عناوین