کد خبر: ۸۶۹۹۱
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۲۸ فروردين ۱۳۸۸ - ۰۰:۵۹
دکتر رضا داوری اردکانی
آفتاب‌‌نیوز : آفتاب: دکتر رضا داوری اردکانی؛ استاد فلسفه دانشگاه تهران، در یادداشتی به بررسی ابعاد فرهنگی، اجتماعی و سیاسی پدیده فوتبال پرداخته است، آنچه در پی می‌آید، متن کامل این مطلب است:

1- آیا فوتبال ورزش است؟
در اینکه فوتبال ورزش است کسی تردید نمی­کند ولی فقط ورزش نیست. حتی کافی نیست که بگوییم یک تجارت یا صنعت بزرگ است. آدمی در وهم خود هم حسابگر و فایده­جو است و هم با پناه بردن به بازی از حسابگری و نفع طلبی می­گریزد برای اینکه در وهم حسابگر جهان مدرن تعدیل بوجود آید. 

فوتبال در اتحاد با قدرت حکومت و سرمایه پا به میدان می­گذارد. درست است که فوتبال واجد همه اوصاف یک بازی ورزشی است اما اگر در نظام سوداگری این جهان وارد نمی­شد، مقام و اثری که اکنون دارد نداشت. 

در همه ادوار تاریخ و حتی از ابتدای دوران تجدد شعر و هنر، هنر خشونت حسابگری عقل حسابگر را تا حدی تدارک می­کرد. ظاهراً اکنون که عرصه بر هنر قدری تنگ شده است به بازی‌های ورزشی که در میان پناهگاههای جهان مدرن در عداد بهترین ها و کم ضررترینهاست باید پناه برد. 

2- فوتبال در رسانه تبدیل به چه امری می­شود؟
فوتبال در تلویزیون و با تلویزیون به شأن خاص خود در این جهان رسیده است. تا تلویزیون نبود فوتبال فقط یک ورزش و تفنن بود. اکنون با تلویزیون فوتبال جزئی از زندگی مردم سراسر جهان شده­است و اگر ایالات متحده هنوز چنانکه باید فوتبال را نمی­شناسد از آنست است که آمریکاییان با اینکه ملتی جوانند و همسانی و همسانه­ایشان از اروپائیها بیشتر است و بیشتر از اقوام دیگر از زندگی خود احساس رضایت می­کنند. 

آنها با خنده و شادیهای تلویزیونی جای خالی فوتبال و امثال آن را پر می­کنند مع ذلک این کشور هم کم­کم به فوتبال رو خواهد­کرد. وقتی دانستن جزئیات زندگی فوتبالیست­ها از جمله اطلاعات شایع در سراسر جهان است چگونه بی فوتبال می­توان زندگی کرد و رسانه چگونه به فوتبال بی­اعتبا باشد؟ 

مگر نمی­بینید که شبکه ورزش ما (شبکه­ای که هنوز شبکه ورزش نیست و امیدوارم شبکه ورزش شود و به همه ورزشها بپردازد) در برنامه­های ورزشی خود بیشترین اهتمامش به پخش مسابقات فوتبال است و تنها در هنگام پخش فوتبال است که ملاحظات و آداب رسمی و ضروری را کنار می­گذارد. راجع به پخش فوتبال در تلویزیون نکاتی هست که شاید در جای دیگر بگویم. اکنون تأکید می­کنم که فوتبال از راه تلویزیون در خانه­ها نفوذ کرده و جزئی از زندگی مردمان شده است.

3- رابطه مدرنیته و فوتبال ...: 
فوتبال به‌عنوان یک بازی اختصاص به یک زمان و دوران یا تمدن خاصّ ندارد (مگرآنکه بگویند توپ فوتبال ساخته دوران تکنیک جدید است) ولی فوتبال در دوره جدید بوجود آمده و وضعی پیدا کرده­است که جزئی از جهان متجدد شده­است. در کدام جهان یا تمدن چیزی مثل فوتبال می­توانست صدها میلیون نفر را شب تا صبح بیدار نگاه دارد که مسابقه را تماشا کنند و از اینکه مثلاً توپی از یک خط عبور می­کند شاد یا غمگین شوند. فوتبالیست­های زمان ما جای پهلوانان تراژدی‌های قدیم را که پیروزی و شکستشان مایه شادی و اندوه می­شد را گرفته­اند. پس فوتبال علاوه بر اینکه یک بازی ورزشی و تجارت است، نسبتی هم با هنر ورزان قدیم دارد و از مظاهر عمده جهان مدرن است.

4- فوتبال یک بازی و تفنن است و اگر مردم زمان ما به آن نیاز دارند، بر طبق تصوری که ما از انسان و نیازهای او داریم، نیازشان نیاز لغیره است نه لذاته:
صدها میلیون نفر در سراسر روی زمین بیمار و گرسنه و بی­خانمانند. رسانه­ها هم این فاجعه عصر را نشان نمی­دهند زیرا نشان­دادن اینها آرامش صوری و نسبی را در همه جا برهم می­زند ولی فوتبال گرچه غم و شادی می­آورد، غم و شادیش قرین غفلت است. فوتبال را نمی­توان و نباید در عرض نان و دارو و عدالت و صلح و آزادی و خانمان دانست. اصلاً فوتبال را در عداد مسائل نباید قرار داد زیرا از لوازم جهان کنونی است. فوتبال تسلّی و پناه است. نیاز جهان است و از طریق جهان این نیاز به مردمان القاء می­شود. اینکه فوتبال مسائل و مشکلات خاص خود دارد امر دیگری است.

5- فوتبال به زندگی معنی نمی­دهد اما درست گفتید که به اعتباری جای خالی معنی را اندکی پر می‌کند: 
نقل است که مظفر­الدین شاه را در پاریس به تماشای فوتبال برده­بودند. فوتبال برای او تماشایی نبود زیرا با آن آشنایی نداشت. کسانی که اصول و قواعد یک بازی را ندانند از آن چه لذتی می­برند؟ شاه از نشستن در جایگاه تماشاچی فوتبال حوصله­اش سر رفته و پرسیده ­بود چند نفر در میدان بازی هستند؟
گفته ­بودند بیست و دو نفر. پیشنهاد کرده­ بود که بیست و یک توپ دیگر بیاورند و بهریک یک توپ بدهند تا بازیکنان اینهمه دنبال توپ ندوند! 

از این قبیل نکته­های ظریف برای اثبات ساده­لوحی یکی از سلیم­ترین و کم­آزارترین شاهان بسیار گفته و نوشته­اند اما پیشنهاد اعطای یک توپ بهمه بازیکنان حتی اگر درست نباشد بسیار معنی­دار است. سخن ساده­لوحانه ممکن است بی­جا باشد اما همواره و همیشه نادرست نیست؛ چنانکه گاهی سخنان درست هم وقتی در جای خود گفته نمی­شود، اسباب زحمت می­شود. 

معنی حرف منسوب به مظفر­الدین شاه این بود که دویدن بازیکنان باید غرض و غایتی داشته باشد که این غایت همان تصرّف توپ است و توپ که قیمتی ندارد، به‌هر بازیکن می­توان یک توپ داد! شاه نمی‌دانست و نمی­توانست بداند که هر عالمی به وهم نیاز دارد و زندگی آدمی بی وهم نمی­گذرد و اگر یکی از صفات جهان جدید را وهم­زدایی گفته­اند بدانیم که جهان جدید هم مثل همه جهانهای دیگر پر از وهم است و وهمهای خاصّ خود را دارد. اصلاً این گمان که بشر می­تواند بدون وهم و مثلاً با صرف عقلانیت علمی- تکنیکی جدید زندگی کند، سخنی متعلق به مراتب دانی وهم است. 

بشر اگر وهم و خیال نداشت، انسان نبود و هیچ عالمی و از جمله عالم کنونی به‌وجود نمی­آمد. فوتبال یکی از اوهام لازم منضبط جهان ماست. با تسلیم به این وهم است که میلیونها نفر وقتی توپی به تور دروازه می­خورد گاهی تا حد دیوانگی شادمانی می­کنند و میلیونها آدم دیگر دلشان می­شکند و در غم و غصه و ماتم فرو می­روند، و گاهی گریه می­کنند، ناسزا می­گویند و به اشیاء و اشخاص آسیب می‌رسانند. اگر این وهم بزرگ را نشناسیم، چگونه از عهده حل مسائل فوتبال بر­آییم؟

من خود فوتبال و بعضی دیگر از ورزشهایی را که می­شناسم دوست می­دارم و تماشا می­کنم. فوتبال حتی اگر حرفه­ای باشد چون مثل تبلیغات تجارتی شباهتی به شعر و هنر دارد و علاوه بر این به شکست و پیروزی ختم می­شود، تماشایی است. 

در زمان ما حرفه­ای بودن هم لازمه فوتبال (و نه شرط کمال آن) شده است و کار فوتبال غیر حرفه­ای و نیمه حرفه­ای به‌درستی پیش نمی­رود. در کشورهایی نظیر کشور ما از آنجا که مردم به فوتبال علاقه دارند و هزینه حرفه­ای شدن آن را نمی­توانند بپردازند، دولت باید قسمت اعظم هزینه‌های حرفه­ای شدن را بپردازد و اگر نپردازد، فوتبال سرپا نمی­ماند و مردم از تماشای آن محروم می­شوند و شاید عوارض دیگری هم داشته باشد. فوتبال را که نمی­شود ندید.

6- فوتبال تجارتی متفاوت، یا کالایی مصرفی: 
این پرسش بسیار مهم است. اشاره کردم که فوتبال یک ورزش و در عین حال یک تجارت پرسود است و از آن جهت به تجارت پرسود مبدّل شده­است که جهان به آن نیاز دارد. البته صاحبان باشگاههای بزرگ فوتبال سود فراوان از تجارت ورزش می­برند، اما تجارت فوتبال برای آنها چیز دیگری است. 

به‌عبارت دیگر محاسن و معایب این تجارت با همه تجارتهای دیگر متفاوت است ولی در مآل امراصل حساب سود و زیان جهان متجدد بر آن حکومت می­کند. بازرگانان بازار فوتبال از خرید و فروش ورزشکاران و حتی از نام آنان سودهای کلان می­برند. 

در روزنامه­ها خواندم که باشگاه «رئال» چندین برابر پولی که به «بکام» پرداخته­است از وجود او در این باشگاه سود برده­است. در بریتانیا و اروپا همه ریخت و پاشها و ولخرجیهایی که در فوتبال می­شود با قواعد بازرگانی مدرن موافقت دارد. اگر به یک مربی یا فوتبالیست سالی دهها میلیارد تومان مزد می‌دهند، درست است که از نظم و قاعده بازار عدول کرده­اند اما از این بی­قاعدگی و بی­ضابطگی هم سود می­برند. این عدول در همه جا ممکن نیست و اگر صورت گیرد نتایج یکسان نمی­دهد چنانکه وقتی به کشورهای آسیا و آفریقا می­آید، مشکل­زا می­شود. باید در این باب فکر کرد. 

می­دانیم که در کشور ما باشگاهها درآمد اندکی دارند و بیشتر هزینه آنها را ضرورتاً دولت باید بپردازد. اگر می­خواهیم از این ضرورت خارج شویم باید بیندیشیم که چرا چنین شده­است. ما خیال کرده­ایم که اگر همه رسوم فوتبال اروپا را نمی­توانیم اجرا کنیم، خوبست هر چه را که می­توانیم انجام دهیم. این وضع را در سایر شئون هم می­توان دید. گرفتن بعضی اجزاء و واگذاشتن اجزاء دیگر ... کار ساز نیست و مایه آشفتگی و بی­تفاوتی می­­شود. 

در این قبیل موارد هر چه می­توانیم بکنیم باید با نظر به موارد ناتوانی تعدیل شود. فی­المثل آوردن و بردن مربیان و بازیکنان نامدار برای باشگاههای اروپایی یک امر لوکس نیست ولی برای ما چطور؟ ما که درآمد نداریم و از نام این و آن پول درنمی­آوریم. پس آیا باشگاههای ما هم باید یک مربی درجه دوم یا سوم خارجی بیاورند و از خزانه دولت حقوقی معادل حقوق پانصد کارمند دولت به او بپردازند؟ من گمام می‌کنم اگر یک شخص بی­اطلاع از فوتبال را هم مربی تیم پرسپولیس می­کردند این تیم با بازیکنان و طرفدارانی که دارد می­توانست در لیگ، سوم یا چهارم شود. 

حرفهایی از این قبیل که ثمره کار مربی را در آینده باید دید یک توجیه و خودفریبی است و آنهایی که از ورزش اطلاع دارند می­دانند که هر روز ما روزی مستقل از دیروز و فرداست. از تلقی­های احساساتی چیزی نمی­گویم گرچه این نکته اهمیت دارد که تلویزیون دولتی ما اگر تیم پیروزی یا استقلال با تیم دوم صیفی­کاران احمدآباد سفلی یا تیم دبستانی که من در آن درس خوانده­ام بازی کند، آن را پخش می­کند اما وقتی مثلاً تیم­های قهرمان سالهای گذشته بازی می­کنند، اعتنا نمی­کند و اگر تذکر دهند می­گوید مردم این دو تیم را دوست می­دارند. همه می­دانند که مردم این دو تیم را دوست دارند و کسی نمی‌گوید که بازیهای این دو تیم را پخش نکنند اما چرا بازی­های دیگر پخش نمی­شود؟ به این نکته ظاهراً بی­مناسبت با بحث بدان جهت اشاره کردم که بگویم با چنین تبعیضی، آوردن مربی خارجی و تقبل هزینه­های سنگین دیگر توجیه می­شود. 

پرسپولیس و استقلال از فوتبال این کشور جدا نمی­شوند و بدون آنان فوتبال ما بیشتر لنگ می­زند اما باید فکری کرد و دید که این دو باشگاه چگونه می­توانند روی پای خود بایستند. در هیچ جای دنیا جز کشور ما بیش از صد هزار نفر برای تماشای مسابقه باشگاهی به ورزشگاه نمی­روند ولی چه‌کنیم که اگر همه مسابقات با حضور اینهمه تماشاچی انجام شود از پولی که آنها می­پردازند مزد مربی هم تأمین نمی­شود. 

این بی تعادلی از آثار و عوارض بی­تعادلی دوران مدرنیزاسیون است. اگر آن را به‌درستی درک نکنیم در ورزش و در هیچ جای دیگر از عهده رفع آن بر نمی­آئیم. پیداست که این مشکل به آسانی حل نمی‌شود و به‌زودی به فوتبال سودآور نمی­توان رسید. 

لازم هم نیست که به منافع مالی فوتبال فکر کنیم. یونانیان که برای بازی یا تماشای مسابقات پهلوانی به المپیک می­رفتند سودای سود نداشتند و ورزش در حقیقت خود با سود و سودجویی مناسبت ندارد ولی چه کنیم که فوتبال عصر ما برای اینکه در جای خود قرار گیرد باید حرفه­ای شود و خرج و دخلش با هم تناسب داشته ­باشد به گمان من راه رسیدن به این مقصود این نیست که مربی و بازیکن خارجی بیاوریم. 

اروپا که بازیکن می­خرد از بازی او و نامش استفاده می­کند ولی باشگاهی که خرجش را دولت یا یک سازمان دولتی و نیمه دولتی می­دهد چرا باید بازیکن و مربی از خارج بیاورد؟ اصلاً مربی به‌خصوص در ورزشهای دسته­جمعی مثل فوتبال باید زبان بازیکنان را بداند. اگر مربی داخلی اطلاعاتش کم است حقوق یکسال یک مربی خارجی برای بالا­بردن اطلاعات صد مربی با استعداد خودمان کفایت می­کند.
 
«چلسی» و «رئال» و «یوونتوس» و «آرسنال» و «منچستر یونایتد» و «میلان» و «بایرن» و «میلان» از نام مربی هم سود می­برند. ما چرا باید از رسمی که برای ما سود ندارد تقلید کنیم؟ وانگهی در اروپا مشکل زبان وجود ندارد زیرا بازیکنان بین­المللی‌اند و همه آنها زبان انگلیسی می­دانند در مواردی هم دیده­ایم مربیان نامداری که زبان کشوری را ندانند مربیگری در آن کشور را نمی­پذیرند. پس مشکل فوتبال ما نباید با فوتبال اروپا و بسیاری از کشورهای دیگر غیر اروپایی قیاس شود. برزیل و آرژانتین و مکزیک و اوروگوئه و . . . هم اگر فروشنده و صادرکننده فوتبالیست نبودند به اندازه ما دچار مشکل می­شدند. 

خلاصه کنم فوتبال در عالم کنونی گرچه یک تجارت پر سود است اما صرف انگیزه انتفاع آن را پر رونق نکرده­است. جهان اکنون دیگر عالم تولید کالا نیست. در این جهان همه چیز حتی فرهنگ و فلسفه به اشیاء مصرفی تبدیل شده­اند. ما فوتبال را هم مصرف می­کنیم و نمی­توانیم از مصرف آن دست برداریم.
 
ما فوتبال را دوست می­داریم و با آن زندگی می­کنیم. اگر کسی هم بگوید فوتبال بازار خرید و فروش پهلوانان است چون این خرید و فروش با قیمت­های رؤیایی انجام می­شود، مفتون ارقام می­شویم. وقتی حقوق و دستمزد یک فوتبالیست به اندازه بودجه یک وزارتخانه یا سازمان دولتی است چگونه می­توان معاملات آن را خوار شمرد. فوتبال چنان در دل ما نفوذ دارد که اگر زشتیهایی هم داشته باشد به آسانی از آن چشم می­پوشیم ولی بکوشیم انبائیهایش را حفظ کنیم و از زشتیهایش بکاهیم.

بازدید از صفحه اول ارسال به دوستان نسخه چاپی
عضویت در خبرنامه
انتشار یافته: ۱
ناشناس
|
UNITED STATES
|
۲۱:۲۹ - ۱۳۸۸/۰۱/۲۹
1
1
خوب است به فيلسوف فرزانه و مصاحبه کننده محترم يادآور شوم که در دو سفر مظفرالدين شاه به اروپا هنوز کسی در استاديوم فوتبال بازی نمی کرد تا شاه را به تماشا ببرند. فرمود کلکم ملاقلی.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربحث ترین عناوین
x