کد خبر: ۹۷۸۷۸
تاریخ انتشار: ۳۰ فروردين ۱۳۸۹ - ۲۱:۳۲
بهرام گلزاده
آفتاب‌‌نیوز : آفتاب - بهرام گلزاده: "مسعود ده نمکی"، که با کارگردانی فیلم سینمایی "اخراجی" های ۱ و ۲ وارد عرصه هنر و سینما شد، اخیرا نیز وارد جرگه‏ی سازندگان فیلم های تلویزیونی شده و با کارگردانی سریال "دارا و ندار" برای نوروز ۸۹ به سوژه ای جهت نقادی تبدیل شد. 

ده نمکی، در این سریال طنز تلویزیونی که به لحاظ فنی و تکنیکی و محتوایی، قلم منتقدان را متوجه خود و سریالش ساخت، تلاش کرد، با به تصویر کشیدن مبحث فقیر و غنی در جامعه، هشداری به اقشار سرمایه دار و ثروتمند و عناصری که دانسته یا ندانسته و یا به تعبیری از روی غفلت زمینه ی کسب دارایی بوسیله ی گروهی، به قیمت ورود فقر به میان اقشاری دیگر را فراهم می کنند، داده باشد. و به قول خود وی، "زبان طنز محملی بود برای طرح جدیدترین مطالبات اجتماعی". 

کارگردانی سریالی با مضمون اجتماعی و شفاف سازی معضل فقر در میان اقشاری از جامعه، که بخش قابل توجهی از مردم را رنج می دهد و به تصویر کشیدن آن، فی نفسه حرکتی لازم و ضروری است زیرا هم باید اقشار کم درآمد و فقیر جامعه با حقوق اجتماعی و طبیعی از دست رفته خود آشنا شوند و هم اینکه مسوولان و متولیان تامین رفاه نسبی مردم، به وظیفه و تکلیف خود برای برنامه ریزی در راستای کم کردن فاصله فقیر و غنی واقف شده و به دنبال رفع عیوب و کاستی ها و احتمالا از میان بردن زمینه تضییع حقوق بخشی از جامعه باشند و به تعبیری عدالت ذبح نشود. 

تا اینجای بحث، چنانچه سریال توانسته باشد به خوبی حامل این پیام باشد، با آقای ده نمکی موافقیم، اما؛ پرواضح است که باید تفاوت جدی و ریشه ای میان تاکید بر حقوق طبیعی افراد در جامعه و استفاده از این حق، برای استقرار عدالت، در برابر موضوع فقیرپروری و احساس ضعف و درماندگی، قائل شد و از تبدیل شدن آن به یک فرهنگ قالب در جامعه اجتناب کرد. 

از نظر نگارنده، چند نکته مهم در این سریال تلویزیونی به طور جدی مورد مناقشه و سوال است. نخست آنکه احساس هر بیننده دقیق و عمق نگری، از اتفاقات درون سریال و دیالوگ ها و نوع ادبیات و رفتار بکار گرفته شده توسط برخی شخصیت های سریال به این سمت و سو گرایش پیدا می کند که، اول، بحث "فقر زدایی" و "فقر ستایی" در این سریال به خوبی از هم تفکیک نشده بود، دوم، فقیران جامعه اشخاصی ساده لوح، کم سواد و زود باور معرفی شدند. یا حداقل برداشت شخصی نگارنده در خصوص بخش دوم، از سریال اینگونه بود. 

به این معنا که فقر و زندگی فقیرانه به لحاظ مادی، فی نفسه ارزش تلقی نمی شود و تفاوت ماهوی میان زندگی ساده، قناعت و عزت نفس، با فقر و نیاز از روی تنگدستی و فقدان تدبیر لازم برای خروج از این شرایط است، و بی شک آقای ده نمکی نیز باید در این زمینه با نگارنده هم عقیده باشد اما انتقال این مفهوم به خوبی صورت نگرفت و در مواردی از فقر ستایش هم شد. در صورتیکه لازم بود بخش فقرزدایی پررنگ تر شود تا فقر ستایی. 

از سوی دیگر، بر خلاف شعار آقای ده نمکی که مدعی است به دنبال طرح حدیدترین مطالبات اجتماعی بود، تلاش نشد که فقرا را با حقوق اصلی اجتماعی خود آشنا کند. فقیر یا بهتر بگوییم، قشر آسیب پذیر به لحاظ مادی، نباید دستش و چشمش به دست گروه اغنیا باشد و راه نجات خود را در بذل و بخشش این گروه ببیند بدون آنکه توجه داشته باشد که باید ضمن حفظ کرامت و بکار بستن تدبیر، به دنبال این مطالبه هم از طرق معقول و هم تلاش فردی برای خروج از این بحران و بن بست باشد. بن بستی که بخشی از آن به جامعه و متولیان امر و بخش دیگر هم به واقع به خود افراد و تدبیر شخصی باز می‏گردد. 

شخصیت و کاراکتری که برای برخی بازیگران نقش فقیر درنظر گرفته شده بود حکمی کلی نیست و در مواردی ایراد به آن وارد است. فقر مالی لزوما توام یا همراه با فقر فرهنگی نیست. اتفاقا بسیاری از فقرا از نظر فرهنگی بسیار غنی و متکی به نفس و به کمال رسیده هستند اما آیا شخصیت و نقش های سطحی و به دور از هویت که به برخی شخصیت های فقیر سریال داده شده بود با اصل آن فاصله نداشت؟ هرچند ممکن است دلیل آقای ده نمکی توجه به جذابیت سریال و طنز بیشتر برای جذب مخاطب و انتقال پیام بوده باشد. 

در ضمن باید به این نکته مهم توجه داشت که فقرزدایی لزوما به معنای از غنی گرفتن و به فقیر دادن نیست. هر چند در علوم جدید و تجارب بدست آمده، اخذ مالیات در مکتب های اقتصادی با همین هدف صورت می گیرد، لذا زمینه ای فراهم کرد که سیاست ها اقتصادی در مسیری قرار گیرد که فاصله های اقتصادی کوتاه شود اما از طرفی جا انداختن فرهنگ نیازمندی و اینکه فقرا بدون تلاش و بدون آنکه از طرق طبیعی و همانطورکه در بالا گفته شد از مسیرهای عقلانی به دنبال استیفای حقوق خود باشند، و صرفا و به هر قیمت به دنبال تامین معاش تلاش خود ، با اتکاء به دیگران باشند هم درست نیست. این همان موضوع رشد فرهنگی فقرا است، شخصیت غنی فرهنگی به آنان اجازه نمی دهد که نیازمند و تابع و وابسته و بی هویت، معرفی شوند، آنان هم جزء تلاش گران جامعه اند لاکن بستر لازم باید برای این تلاش فراهم شود. 

به نظر نگارنده، در این سریال، تا حدود زیادی شخصیت و فرهنگ غنی اقشار کم درآمد، قربانی نیازهای مادی و فقر مادی آنان شد و این غلط و نقض غرض است، این در حالی است که در جامعه ما فراوان، انسانها و خانواده های کم درآمد داریم که به کم قانع هستند اما در عین حال، غرور و شخصیت فرهنگی خود را فراموش نمی کنند و برای امرار معاش و تامین مایحتاج زندگی به هر وسیله ای متوسل نمی شوند. البته می پذیریم که این بحث نیز حکمی کلی نیست و شامل همگان نمی شود، چه بسا دلیل بسیاری از جرائم اجتماعی، با فقر و تندگدستی ارتباط مستقیم دارد. 

توصیه می کنم آقای ده نمکی کمی هم تحمل و مدارا داشته باشد از انتقاد و نقد زیان نمی بیند. با انتقادها برخورد احساسی و واکنشی نکند. نقد بیشتر برای پیشرفت بیشتر و رفع اشکالات مفید است. ایشان نباید دائم از موضع هیجان و واکنشی با منتقدان رو به رو شود، و هر انتقادی را تهدید به حساب نیاورد بلکه نقدها را به فرصتی برای آینده تبدیل کند. 

ویکتور هوگو آرزو می کند که در زندگی نه تنها منتقد، حتی دشمن داشته باشد اما به اندازه، نه کم نه زیاد، بلکه درست و به اندازه، تا گاهی باورهای انسان را مورد سوال قرار دهند، حداقل شاید یکی از آن انتقادها و اعتراض ها به حق باشد. به عقیده هوگو، این باعث خواهد شد که انسان زیاد به خود غره نشود. 

از طرفی هم، بی شک آقای ده نمکی می دانند که نقد و انتقاد به خصوص در عرصه هنر و سینما جزء لاینفک این صنعت است. منتقدان سینمایی پله پیشرفت و ترقی هستند و در عالم هنر و سینما هیچ کارگردان و بازیگری خود را بی نیاز از انتقاد نمی داند و از آن استقبال می کند. 

نکته پایانی اینکه، در زندگی اجتماعی فاصله طبیعی و معقول درآمدها و تفاوت منطقی سطح زندگی، امری غیرقابل اجتناب است و نباید همه چیز را سیاه و سفید دید. یک حد متوسطی هم وجود دارد. نباید یکی را علت مطلق ناهنجاری های اجتماعی دانست و به نفع دیگری حذف و ظرفیت تلاش و رقابت که در نهایت به تعالی و پیشرفت منتهی می شود را فراموش کرد. البته این ادعا به معنای تایید بی عدالتی ها در برخی جوامع، غفلت کارگزاران و متولیان امر، و فراهم نشدن بستر لازم اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی و توزیع عادلانه فرصت برای همه اقشار جامعه، نیست. 

در خاتمه باز هم تاکید به این نکته می کنم که نباید همه پدیده ها را صرفا سیاه و سفید دید، بلکه باید به بخش های دیگر َآن نیز توجه کرد و نتیجه ای معقول و راه حلی منطقی برای حل معضلات پیدا کرد.
بازدید از صفحه اول ارسال به دوستان نسخه چاپی
عضویت در خبرنامه
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربحث ترین عناوین
x