بهترین فیلمهای سینمایی «محسن تنابنده» در دهۀ ۸۰
محسن تنابنده را اینروزها همه با «پایتخت» و «نقی معمولی» میشناسند؛ اما شروع کار سینمایی تنابنده جنس نسبتا متفاوتی داشت. او کارش را در سینما در دهۀ ۱۳۸۰ با بازی در فیلمهایی آغاز کرد که بیشتر متمرکز بر جنبههای معنوی و عمیق بودند و این هدف را در منظرههایی خلوت و بکر دنبال میکردند.
۱. دانههای ریز برف؛ ۱۳۸۲
جوانی که «کله» خطابش میکنند، به همراه دوست میان سالش در حاشیه یک معدن زندگی و کار میکنند. فردی که با وسیله نقلیه، مواد مورد نیاز زندگی شان را به آنها میرساند تنها رابط آنها با دنیای خارج است. «کله» که یا توانایی صحبت کردن ندارد یا از روی عمد حرف نمیزند، شخصیت درون گرایی است که مدام از دوستش آزار میبیند. اتفاق مهمی که زندگی یکنواخت این دو را دگرگون میکند، عبور زنی از دوردست است. «کله» که از پشت بشکهای شاهد رفت و آمد این زن است، رفته رفته به او دل میبندد و این کار برایش تبدیل به برنامهای روزانه و ضروری میشود. در این شرایط به مرور میان «کله» و دوستش فاصله میافتد و دوست «کله» که متوجه وضعیت تازه همکارش شده، درباره او احساس نگرانی میکند. زن که ظاهراً معلم روستایی نامعلوم است، هر روز از جاده دوردست میگذرد. در نهایت «کله» میفهمد که دیگر آن معلم روستا از آن جاده عبور نمیکند. او در انزوای محض دچار حالتی شبیه جنون میشود و دوستش که در این مدت کمتر با «کله» ارتباط داشته، با مشاهده شرایط ناگوار او به یاری اش میشتابد و رفتارش کاملاً غمخوارانه و دلسوزانه میشود. غیبت معلم روستا و بیماری «کله»، پیوند تازهای بین دو دوست رقم میزند. محسن تنابنده در این فیلم نقش دوست میانسال «کله» را بازی میکند.
۲. چند کیلو خرما برای مراسم تدفین؛ ۱۳۸۴
صدری (با بازی محسن تنابنده) و یدی (با بازی نادر فلاح)، کارگران پمپ بنزینی قدیمیاند که به علت عوض شدن مسیر جاده اصلی، مدتی است که متروک مانده است. «یدی» که دل در گرو دختری در شهر مجاور دارد، در قبال پرداخت مبلغی به عباس اسماعیلی (با بازی محسن نامجو)، پستچی ساده دل منطقه، نامههای عاشقانه اش را به عشق نادیدهاش میرساند و منتظر ورود صاحبان پمپ بنزین و دریافت طلبهای معوقه کارش است تا بتواند زندگی مشترکش را آغاز کند، غافل از اینکه پستچی، دلباخته دختر است.
۳. استشهادی برای خدا؛ ۱۳۸۶
فتحی، راهبان قدیمی قطار (با بازی جمشید هاشم پور) در روزهای پایانی زندگی اش، برای جبران اتفاقات گذشته به روستای زادگاه خود بازمی گردد. او درصدد گرفتن استشهادی از مردم برای خداست تا بتواند آسوده بمیرد. محسن تنابنده در این فیلم نقش روحانی روستا را بازی میکند.
۴. سنگ اول؛ سال ۱۳۸۸
حسنعلی اولین کسی است در آبادی که میرود و برای خودش از شهر سنگ قبر میخرد. این مسئله تعجب همهی اهالی را در پی دارد و سوژهی خنده آنها میشود؛ او خود را پدری مهربان، دلسوز و فداکار نامیده. همسر او نیز با گلایه از این کار، شروع به نقزدن میکند که چرا حسنعلی برای وی پول خرج نمیکند. مگر او فداکار نیست و نبوده که حسنعلی برای او سنگ نخریده! این مسئله در بقیهی خانوادهها نیز باعث بروز اختلاف میشود.
منبع: فرادید