طرد عروس و داماد به دلیل رابطه دوران عقد!
آفتابنیوز : آفتاب: از لحظهای که عروس این خانواده شدم پدر شوهر و مادر شوهرم با سختگیریهای خودشان عذابم دادهاند. آنها خیلی سرد و بیتفاوت با من و پسرشان برخورد میکنند.متاسفانه پدر شوهرم هر وقت صحبتی بهمیان میآمد از دوران جوانی و نامزدی خودش با غرور حرف میزد و میگفت در یک سال دوران نامزدیاش یک بار هم به دیدن همسرش نرفته است و ...
به گزارش روزنامه خراسان، او برای نامزدم تکلیف تعیین کرده بود که هفته ای یک بار و آن هم فقط برای ۲ ساعت همراه مادرش به خانه ما بیاید و مرا ببیند.در این شرایط مادر من که خیلی دامادش را دوست داشت به طور پنهانی بیشتر شبها سهراب را برای شام به خانه مان دعوت میکرد و ما حتی یک بار هم بدون اطلاع خانواده شوهرم و به طور کاملا پنهانی با هم به مسافرت رفتیم و خیلی هم خوش گذشت.
رویا افزود: سهراب همیشه از برخوردهای تحقیرآمیز والدینش گلایه میکرد و میگفت برادر بزرگش نیز با وجود آن که ۴ سال از او بزرگ تر است آدم بسیار سختگیری است و ...!
نامزدم با این حرفها دل مرا به رحم آورد و سعی میکردم به او محبت بیشتری کنم اما در این رفت و آمدهای پنهانی متوجه شدم باردار هستم. من موضوع را به مادرم اطلاع دادم و از طریق خانواده ام این مسئله به گوش پدر شوهر و مادر شوهرم رسید اما آن ها مرا طرد کرده اند و می گویند اجازه نمی دهند چنین عروسی پا به خانه پسرشان بگذارد و مشکل بهوجود آمده را لکه ننگی برای خانواده خود میدانند. آنها شب گذشته نامزدم را نیز از خانهشان بیرون کرداند.
در این وضعیت من و سهراب تعادل روحی و روانی خود را از دست داده ایم و نمیدانیم چگونه مشکل خود را حل کنیم. ای کاش بزرگترهای ما بهجای سختگیری زیاد یا محبت بیش از حدواندازه کمی راهنماییمان میکردند تا این مشکلات برای ما بهوجود نمیآمد.
به گزارش روزنامه خراسان، او برای نامزدم تکلیف تعیین کرده بود که هفته ای یک بار و آن هم فقط برای ۲ ساعت همراه مادرش به خانه ما بیاید و مرا ببیند.در این شرایط مادر من که خیلی دامادش را دوست داشت به طور پنهانی بیشتر شبها سهراب را برای شام به خانه مان دعوت میکرد و ما حتی یک بار هم بدون اطلاع خانواده شوهرم و به طور کاملا پنهانی با هم به مسافرت رفتیم و خیلی هم خوش گذشت.
رویا افزود: سهراب همیشه از برخوردهای تحقیرآمیز والدینش گلایه میکرد و میگفت برادر بزرگش نیز با وجود آن که ۴ سال از او بزرگ تر است آدم بسیار سختگیری است و ...!
نامزدم با این حرفها دل مرا به رحم آورد و سعی میکردم به او محبت بیشتری کنم اما در این رفت و آمدهای پنهانی متوجه شدم باردار هستم. من موضوع را به مادرم اطلاع دادم و از طریق خانواده ام این مسئله به گوش پدر شوهر و مادر شوهرم رسید اما آن ها مرا طرد کرده اند و می گویند اجازه نمی دهند چنین عروسی پا به خانه پسرشان بگذارد و مشکل بهوجود آمده را لکه ننگی برای خانواده خود میدانند. آنها شب گذشته نامزدم را نیز از خانهشان بیرون کرداند.
در این وضعیت من و سهراب تعادل روحی و روانی خود را از دست داده ایم و نمیدانیم چگونه مشکل خود را حل کنیم. ای کاش بزرگترهای ما بهجای سختگیری زیاد یا محبت بیش از حدواندازه کمی راهنماییمان میکردند تا این مشکلات برای ما بهوجود نمیآمد.
گزارش خطا
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
ذخیره عضویت در خبرنامه