آفتاب: کشته شدن دختر نوجوان بوکانی و کشته شدن مادری توسط پسر نوجوان شاهرودی و رواج خرید و فروش انواع سلاح گرم در پایتخت، خبرهایی بود که در یک هفته اخیر شنیدیم.
به گزارش بازتاب، در هر دو مورد قتلی که از میان ده ها مورد غیر رسمی رسانه ای شده اند، محور مشترک نوجوان بودن یک مقتول و یک قاتل است و مخاطب را با این پرسش مواجه می کند که چه اتفاقاتی در جامعه رخ داده که این گونه نوجوانی در شهری با خصوصیات بدون حاشیه و مذهبی و آرام همچون شاهرود، سر مادرش را گوش تا گوش می برد و یا دختری دبیرستانی در بوکان خفه می شود و چندین روز بعد جسدش به طور نامناسبی کشف می شود و با وجود شائبه ها و تناقض های فراوان، هیچ کس هم اظهارنظر شفافی در این خصوص نمی کند.
جهت بررسی این موضوع دکتر "مصطفی اقلیما" جامعه شناس و رئیس انجمن مددکاری اجتماعی ایران، یادداشتی نوشته و ریشه همه این موارد را در بی اهمیت جلوه دادن این آسیب ها می داند.
تعصب در بافت جغرافیایی وقوع جنایت
یک زمانی علت این دست مسائل این گونه مطرح می شود که افرادی که دست به چنین جنایت هایی می زنند، خانواده درست و مستحکمی ندارند، اما زمانی که مسائل و آسیب های اجتماعی را بررسی می کنیم، متوجه می شویم که آن قدر این اتفاقات در جامعه زیاد شده که به یک علت ختم نمی شود و مشخص می شود ده ها دلیل، زیربنای اصلی و انگیزه رقم خوردن چنین اتفاقاتی است.
در واقع فقط نمی توان یک دلیل خاص را برای به وقوع پیوستن این جنایات بیان کرد. زمانی که خانواده دارای مشکلات مختلفی است، پدری در خانواده با چالش های متفاوت دست به گریبان است، زمانی که در جامعه به درستی حضور ندارد که بتواند فعالیت درست و مناسبی داشته باشد، زمانی که نمی تواند اقدامات درستی را که باید، انجام دهد، مسائل مختلفی ایجاد می شود که به فرد آن قدر فشار وارد می شود که به دگرکشی روی می آورد و می توان گفت علت همه اینها در گرو این است که هر کسی در جایگاه خودش وظایف محول به خود را به درستی انجام نداده است.
مثلا در مورد مسئله خانواده، آنجا که باید نهاد خانواده در کنار فرزند حضور داشته باشد و به صحبتها و خواسته های او گوش کند، به شدت مشغول کار هستند و ساعتهای بسیار محدودی در منزل حضور دارند که برای فرزندشان وقت بگذارند. زمانی هم که آن کودک وارد مدرسه، جایگاه دوم خود برای ساعتهای طولانی می شود، به نحو دیگری همین مشکل برایش وجود دارد و معلم ها مثل سابق نیستند و به مشکلات و حل مسئله دانش آموز توجهی نمی کنند و به دلیل فشارهای زیاد زندگی و نبودن تمرکز کافی در کلاس ها، نمی تواند برخورد درستی با دانش آموزانش داشته باشد. پس از این مراحل ناموفق، همین کودک وارد جامعه می شود و با توجه به درگیری ها و مسائل موجود در آن، کسی بدان صورت به مسائل ذهنی کودکان، حرکات و رفتارهای او توجه نمی کند و علاوه بر آن خشونت کلامی و فیزیکی هم در قبال تعداد زیادی از کودکان وجود دارد، بدون آنکه علت مشکل اصلی بررسی شود.
خوب، فردی که مرحله به مرحله رشد خود را در چنین شرایطی سپری کرده است، خود به خود حرکاتی را مرتکب می شود که چندان برایش اهمیتی ندارد و طبیعی است. بنابراین می بینیم که همین کودک ، به صورت خشن پرورش یافته و حالت انسانی خود را از دست داده و تبدیل شده به مسائلی که امروز شاهد آن هستیم که یک نوجوان 19 ساله سر مادر خود را می برد یا نوجوانی 18 ساله به طرز مشکوک و دل آزاری در بوکان کشته می شود و جسد او چندین روز بعد پیدا می شود.
چنانچه به این مسئله به صورت جدی نگاه نشود، این موضوع هم ظرف چند سال آینده همانند سایر آسیب های اجتماعی مغفول مانده و خاک خورده، مورد توجه قرار نمی گیرد. همان طور که در دوره هایی اعتیاد، طلاق، بچه های خیابانی و کار و تاثیرات مخرب آن، چندان مورد توجه قرار نگرفت و همه کم کم تبدیل به معضلات شدید اجتماعی شد که متاسفانه قابل بازگشت و ترمیم شدن نیست.
در واقع ترمیم شدن این آسیبها به لحاظ ارگان های اجتماعی، نیاز به زمان 30 الی 40 ساله دارد تا از زیربنا مسائل بررسی شده و دوباره ساخته شود که این مهم نیاز به بودجه و سرمایه زیادی دارد. زیرا مسئله ای نیست که یک شبه به وجود آمده باشد. بر این اساس کشوری می تواند این مسئله را به درستی حل کند که تمام بخش های های مربوط به معضلات اجتماعی، ضابطه های قانونی را به درستی اجرا کنند و برنامه ریزی درستی برای رفع مشکلات داشته باشند. بنابراین اگر این ساختار اصلی درست نشود، نمی توان معضلات را حل کرد.
وقوع قتلهایی این گونه در شهرهایی با بافت های جغرافیایی متنوع ، به عقاید و فرهنگ و تعصبات آن منطقه باز می گردد و این مسائل تاثیر زیادی دارند. به عنوان مثال وضعیت فرهنگی و تعصبی در برخی از شهرهای کشور به نحوی شدید است که اگر کسی به مادر یا هر ناموس دیگرحرفی بزند، باید او را بکشند و همین کار را هم می کنند و فرد را به قتل می رسانند. در حالی که شاید حرفهایی از این دست در شهرهای بزرگ اصلا اهمیتی نداشته باشد. بلکه عوامل دیگراز جمله پول است که باعث بروز خشونت هایی این چنینی می شود. اما در فرهنگ های اجتماعی این چنینی باید علل و عوامل این دیدگاه ها و دلیل وقوع این قتلها بررسی شود که چطورفردی به خودش اجازه می دهد دگرکشی کند.
حتی در برخی نقاط کشور تفکر غلطی وجود دارد که اگر به دلیل دفاع از ناموس قتلی انجام ندهند، آن فرد مرد نیست و باید این امرانجام شود. در این موارد گاهی، پلیس هم آگاه نمی شود، چنین قتل هایی به وقوع می پیوندد و به صورت خاندانی میان خود آن گروه حل می شود. باورعمومی در این مناطق هم بدین صورت است که چنانچه خطایی از خانمی سرزد، برادرش باید او را به قتل برساند و اگر این اقدام را انجام ندهد، ارزش اجتماعی خانواده خود را زیر سوال برده است.
بر همین اساس بسیاری از افراد همان منطقه و شهر، از خانواده ای که جنایتی در آنها رخ داده و از فردی که مرتکب قتلی می شود، دفاع می کنند و مسئله را هیچ جا مطرح نمی کنند و هیچ کس هم از وجود چنین جنایت هایی خبردار نمی شود. در واقع برای بررسی مسائل اجتماعی، گام نخست شناخت فرهنگ آن جامعه است و نمی توان نقاط مختلف را به لحاظ تفاوت در بافت فرهنگی و اجتماعی و تفکری همانند یکدیگر دانست.
هیچ کس حاضر به صحبت در مورد پرونده قتل دختر بوکانی نیست
در مورد اتفاقی که در بوکان رخ داد نیز، با در نظر گرفتن بررسی ها مشخص می شود که بافت فرهنگی منطقه به گونه ای است که آداب و سنن یکسانی میان همه مردم آن جا رواج دارد و مردم ترجیح می دهند در مورد چنین مسائلی خیلی صحبت نکنند. با وجود شایبه ها و شایعه های زیاد در این خصوص، از میان خود مردم و حتی مسئولان مربوطه مسئله ای به بیرون منتقل نمی شود، حتی اگر اطلاعات گسترده ای در مورد موضوعی داشته باشند. همانند تابویی با آن برخورد می کنند که به جایی منتقل نشود. حتی اگر هم پلیس به میزان زیادی وارد مسئله شود، در مسائل سیاسی می تواند دخالت کند، اما در بعد مسائل فرهنگی نمی تواند. ریشه این مسئله را می توان این گونه بررسی کرد.
به عنوان مثال در استان کردستان فضای متفاوتی وجود دارد. در سطح شهر بیکاری گسترده ای موج می زند، هیچ موسسه ای برای کار وجود ندارد، دستگاه های اداری هم به دلیل عقاید مذهبی به سختی اهالی بومی بوکانی را به استخدام خود در می آورند و در واقع کارمندان این شهر، اغلب اهالی سایر شهرها هستند. از سویی دیگربه دلیل همین نبود شغل کافی، برای قشری از جامعه کردستان (کولبرها) که از آن سوی مرز کالا وارد می کنند، نیز به هیچ عنوان امنیتی وجود ندارد. کما اینکه اخیرا تعداد زیادی از آنها کشته شدند.اینجا مطرح می شود که آنها به صورت قاچاق، کالا وارد می کنند، پس کارشان غیرقانونی است، اما خوب مگر شغلی برای آنها ایجاد شده که به سمت این گونه کارها نروند؟
تجمع اعتراضی در اعتراض به این قتل
دزدی که نمی کنند. به لحاظ اقلیمی هم منطقه کوهستانی است و کشاورزی زیادی هم در آنجا رواج ندارد. پس چاره کار چیست؟ همه این موارد تلخ در حالیست که حدود 90 درصد جوانان شهر بوکان، حداقل دارای مدرک کارشناسی هستند، اما به ازای آن فقط برای 5 الی 10 درصد آنها شغل پیدا می شود. بنابراین زمانی می توان فرهنگ تعصبی و این گونه رفتارها را به فرهنگ اصلی جامعه بازگرداند که به ازای آن اقداماتی برای شهروندان آنجا انجام و مشکلات آنها را کاهش داده باشیم.
به جای به کار گرفتن نیروهای غیربومی در سازمانها و نهادهای این قبیل شهرهای کوچک، از وجود نیروها و توانایی های خود آن محیط استفاده شود. آن زمان است که شاهد تغییر و تحولات گسترده ای خواهیم بود. متاسفانه نخواسته ایم که چنین شود و آنها را رها کرده ایم و سرگرم مسائل فرهنگی و تعصبی خود هستند. به راحتی هم مشکلات درونی خود را بدون کمک حتی دادسرا حل می کنند.
مثالی عنوان کنم. همین مسئله ای که در فرهنگ بوکان وجود دارد، به نوعی در پاریس هم وجود دارد. چنانچه درمحله چینی ها اتفاقی رخ دهد، پلیس خود را دخالت نمی دهد و این خود چینی ها هستند که به صورت ریش سفیدی معضل را برطرف می کنند. در واقع فضای درون گروهی و بسته ای در موقع بروز حوادث ایجاد می شود.
تهدید، زورگیری و عمل سیاسی انگیزه خریدوفروش سلاح در تهران
در این زمینه باید گفت که قاچاق همیشه در کشور رواج داشته، حالا اینک در تهران هم خرید و فروش سلاح قاچاق رواج یافته، پس می توان گفت در پایتخت هم مشتری پیدا کرده و خود این مسئله زنگ خطر بزرگی برای مسئولان است. اما رواج آن در تهران دلایل خاص دیگری به جز کشتن کسی می تواند داشته باشد. زیرا در ایران قتل با اسلحه گرم به ندرت شکل گرفته و اکثر جنایت ها به شکل دیگری انجام می شده است.
در واقع می توان این گونه عنوان کرد که به سه دلیل در تهران می تواند به صورت گسترده این امر رواج یابد. افراد عادی که سلاح خریداری نمی کنند. بنابراین برای زورگیری از سوی افراد قلدر و لات، برای تهدید مثلا درتبدیل چک های برگشتی به پول و برای مسائل سیاسی این امر به وقوع می پیوندد. در واقع می توان بعد سیاسی را پررنگ تر دانست و عنوان کرد که گسترده شدن خرید و فروش سلاح در پایتخت، بیشتر به دلیل مسائل سیاسی است.
در مجموع، در خصوص جنایت های رخ داده در کشور می توان گفت که این دست جنایت ها به تعداد زیادی رخ می دهد، اما متاسفانه فقط برخی از آنها رسانه ای می شوند. هیچ معضل اجتماعی به خودی خود به وجود نمی آید مگر اینکه به عوامل مختلفی از جمله زیرساخت های غلط و مشکلات عدیده فرهنگی و اجتماعی بازمی گردد.
بر این اساس زمانی که ریشه اصلی مشکلات، به خصوص دغدغه های اقتصادی مردم آسیب شناسی و بررسی نمی شود، چنین اتفاقاتی به وفور رخ می دهد. دربروز قتل ها و جنایت ها و دزدی و... این فرد نیست که باید محکوم شود، بلکه جامعه است که محکوم است. زیرا شرایط را به نحوی ایجاد کرده که آن فرد را به آن نقطه رسانده است.






