در حسرت نیستها، میسوزم ای پدر
یک دنیا حرف نگفته صف کشیدهاند برای از تو گفتن...
دلم برای روزهایی تنگ است که میدانم باز نخواهند گشت… برای پدرم که دیگر گرمای حضورش را احساس نخواهم کرد…به راستی که چه زود دیر میشود..
آفتابنیوز :
در دنجترین خلوت خیال این شبها
سوختم در نبود سایه تو،
تکرار نمیشود برایم، آغوش امن تو
نگاه مهربانت در دل سوختهام جا انداخت
آن روز که افتادی از پا، تو ای صبور
یاد دارم آن شبها همواره برایت یک جرعه نفس دیگر دعا میکردم
حصار تنهایی و بیکسی، دیگر بریده است امان من
گرچه نیستی در میان ما، اما بدان! این دل اسیر یاد توست
بگذر از فریاد و درد و دلهای من
دلم برای روزهایی تنگ است که میدانم باز نخواهند گشت… برای پدرم که دیگر گرمای حضورش را احساس نخواهم کرد…به راستی که چه زود دیر میشود...
همزمان با 29 اسفند، سالروز ولادت مولیالموحدین، امیر مومنان، حضرت علیبنابیطالب (ع) و روز پدر، "محبوبه بیات" دلنوشته ذیل را در توصیف دلگرمیهای پدر سروده است.
*************************************************************************************
یک دنیا حرف نگفته صف کشیدهاند برای از تو گفتن...
در دنجترین خلوت خیال این شبها
از غم نبودنت ای پدر، پیر میشوم
این روزها هر لحظه از دنیا سیر میشوم
روزگاری با حضور تو بود جهان برایم خوش
امروز بدون حس تو، هر لحظه دلگیر میشوم
کاش بودی و میدیدی که چگونه بی تو صغیر میشوم
آن روز که افتادی از پا، تو ای صبور
نیستی پدر! نیستی تا حس کنی چگونه زمینگیر میشوم
نیست دیگر امشب آن نفس گرم تو، به خدا! گوشهگیر میشوم
نیست نوازش دست پدرانهات، بی تو اسیر میشوم
بگذر از فریاد و درد و دلهای من
در غمت هر آن بهانهگیر میشوم...
محبوبه بیات
اسفند 97
گزارش خطا
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
ذخیره عضویت در خبرنامه انتشار یافته: ۳
بزرگترین آرزوی سال نو، بودن تمامی عزیزانمان در کنارمان باشد...