کد خبر: ۱۰۳۲۲۳۲
تاریخ انتشار : ۱۷ دی ۱۴۰۴ - ۰۹:۱۳
نفت، چین و منطق سلطه؛

چرا ایران مهم‌تر از ونزوئلاست؟

در چارچوب رقابت قدرت‌های بزرگ، انرژی دیگر صرفاً یک کالای اقتصادی نیست؛ بلکه ابزاری ژئوپلیتیکی برای تنظیم موازنه قدرت جهانی است. چین به‌عنوان بزرگ‌ترین مصرف‌کننده رو‌به‌رشد انرژی در جهان، برای حفظ رشد اقتصادی خود نیازمند دسترسی پایدار، ارزان و متنوع به منابع نفت و گاز است. هر بشکه نفت ارزان که به چین می‌رسد، به معنای افزایش قدرت رقابتی صنایع چینی، کاهش هزینه تولید و تعمیق شکاف اقتصادی میان پکن و واشنگتن است. از این منظر، تحریم‌ها، فشارهای سیاسی و حتی تهدیدهای نظامی، بیش از آنکه با منطق «تصاحب» منابع هم‌خوانی داشته باشد، با منطق «محروم‌سازی رقیب» سازگار است
آفتاب‌‌نیوز :

دیاکو عزیزی- تحلیل رفتار ایالات متحده در قبال کشورهای نفت‌خیز آمریکای لاتین و خاورمیانه، اگر صرفاً به «دست‌اندازی به منابع انرژی» فروکاسته شود، تصویری ناقص و گاه گمراه‌کننده به دست می‌دهد. تجربه ونزوئلا نمونه روشنی از این خطای تحلیلی است. زیرساخت‌های نفتی این کشور سال‌هاست فرسوده، ناکارآمد و نیازمند سرمایه‌گذاری‌های کلان و بلندمدت است؛ سرمایه‌گذاری‌هایی که در منطق اقتصادی امروز آمریکا، با بازدهی نامطمئن و هزینه‌های سیاسی سنگین، توجیه‌پذیر نیست. بنابراین، هدف اصلی واشنگتن را باید نه در تصاحب مستقیم نفت ونزوئلا، بلکه در جلوگیری از جریان نفت ارزان به سمت رقیب اصلی اقتصادی‌اش، یعنی چین جست‌وجو کرد.

در چارچوب رقابت قدرت‌های بزرگ، انرژی دیگر صرفاً یک کالای اقتصادی نیست؛ بلکه ابزاری ژئوپلیتیکی برای تنظیم موازنه قدرت جهانی است. چین به‌عنوان بزرگ‌ترین مصرف‌کننده رو‌به‌رشد انرژی در جهان، برای حفظ رشد اقتصادی خود نیازمند دسترسی پایدار، ارزان و متنوع به منابع نفت و گاز است. هر بشکه نفت ارزان که به چین می‌رسد، به معنای افزایش قدرت رقابتی صنایع چینی، کاهش هزینه تولید و تعمیق شکاف اقتصادی میان پکن و واشنگتن است. از این منظر، تحریم‌ها، فشارهای سیاسی و حتی تهدیدهای نظامی، بیش از آنکه با منطق «تصاحب» منابع هم‌خوانی داشته باشد، با منطق «محروم‌سازی رقیب» سازگار است.

ایران در این معادله، جایگاهی به‌مراتب حساس‌تر از ونزوئلا دارد. برخلاف ونزوئلا، ایران دارای ظرفیت تولید بالاتر، موقعیت ژئوپلیتیکی راهبردی‌تر و مهم‌تر از همه، توان عرضه نفت با تخفیف و شرایط انعطاف‌پذیر به چین است. در سال‌های اخیر، نفت ایران به یکی از مؤلفه‌های کلیدی امنیت انرژی چین تبدیل شده و این دقیقاً همان نقطه‌ای است که حساسیت آمریکا را برمی‌انگیزد. اهمیت ایران برای واشنگتن نه الزاماً به دلیل حجم ذخایر نفتی آن، بلکه به دلیل نقشی است که می‌تواند در تضعیف یا تقویت شریان‌های اقتصادی چین ایفا کند.

از منظر نظریه‌های روابط بین‌الملل، این رفتار را می‌توان در چارچوب «رئالیسم ساختاری» و منطق حفظ هژمونی تحلیل کرد. قدرت مسلط جهانی، زمانی که با ظهور یک رقیب سیستماتیک مواجه می‌شود، تلاش می‌کند از طریق کنترل گلوگاه‌های حیاتی—از فناوری و مالیه گرفته تا انرژی—رشد آن رقیب را مهار کند. انرژی، به‌ویژه نفت، یکی از مهم‌ترین این گلوگاه‌هاست. بنابراین، فشار بر ایران، ونزوئلا یا هر کشور دیگری که بتواند انرژی ارزان و پایدار در اختیار چین قرار دهد، بخشی از یک راهبرد کلان برای حفظ سلطه جهانی آمریکا است، نه یک سیاست مقطعی یا واکنشی.

در نهایت، اگر بخواهیم تصویری واقع‌بینانه از تحولات پیش‌رو ترسیم کنیم، باید بپذیریم که منازعات آینده بیش از آنکه بر سر «مالکیت منابع» باشد، بر سر کنترل جریان‌ها خواهد بود: جریان انرژی، سرمایه و فناوری. ایران در این بازی بزرگ، نه یک هدف فرعی، بلکه یکی از گره‌های اصلی این شبکه پیچیده است؛ گرهی که باز یا بسته شدن آن، می‌تواند بر موازنه قدرت در نظام بین‌الملل تأثیری فراتر از مرزهای منطقه‌ای بر جای بگذارد.

بازدید از صفحه اول
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
ذخیره
عضویت در خبرنامه
نظر شما
پرطرفدار ترین عناوین