طرفداران مهران مدیری در انتظار درخشش او با کارگردانی سروش صحت
نمایش آخرین ساخته سروش صحت در جشنواره فیلم فجر، بار دیگر این پرسش بنیادین درباره مهران مدیری را پیش میکشد که چرا ستاره بزرگ تلویزیون در ۳دهه گذشته با اقبال عمومی در همه این سالها، روی پرده سینما و فیلمهای سینمایی چیزی نیست جز یک بازیگر معمولی که تنها با خاطرات سریالهای تلویزیونی میتوان به خاطرش آورد. مقایسه موفقیتهای بزرگ کارنامه مدیری تلویزیون با شکستهای پی در پی سینمایی جدا از بحث ۲مدیوم و ۲رسانه و ۲چهره حتما دلیل عمیقتری هم دارد.
سالها پیش یک تهیهکننده ثابتقدم در ساخت فیلمهای تجاری هنگام پخش یکسریال موفق از مهران مدیری در پرسش این سؤال که چرا با این همه محبوبیت از مدیری در فیلمهایش استفاده نمیکنند حرف قابل توجهی گفته بود. او پرسونای مدیری را سرد توصیف کرده بود؛ سرمایی که خودش را در سریالهای تلویزیونی در انبوه بازیگران طناز و گرم برجسته میکند. اما در سینما شما با یک چهره سرد نمیتوانی یک داستان را جلو ببری. نمیتوانی عواطف را تحریک کنی. مخاطب در سالن بزرگ و تاریک سینما از بازیگران گرما و عطوفت میخواهد. مهران مدیری بازیگری است که از ابتدا میان انبوه بازیگران و کمدین دیده و پسندیده شده است.
در تمام سریالهای موفق مدیری او در برابر یک بازیگر گرم و کمدین تمامعیار قرار گرفته تا با سردی و منطقگرایی مدیری و تضادهای کلامی و رفتاری شوخیها جان بگیرد و صحنه بامزه و گرم شود، به قول یک منتقد قدیمی مانند جری لوئیس و دین مارتین. مدیری دین مارتین ما بود. او در صحنهها به یک بازیگر گرم مثل سیامک انصاری، جواد رضویان، رضا شفیعی جم و لاله صبوری نیاز دارد تا اصل مخاصمه شکل بگیرد و بدهبستان گرم و سرد صحنه را دلنشین کند. برای رد سردی حضور مهران مدیری سینمای ایران ۳۰سال پیش دست به آزمون بزرگی زد.
نوروز ۱۳۷۷ گروه سینماهای حوزه هنری با امید و آرزو به رکوردشکنی در اکران، کپیهای فیلم «دیدار» ساخته محمد رضا هنرمند- کارگردان فیلمهای پرفروشی، چون «زنگها» و «دزد عروسکها» - را راهی سینماها کردند. ملودرام عاشقانهای از سالهای جنگ که ۳سال پشت خط ممیزی خاک خورده، توان خانهتکانی گیشهها را داشت. عشق دختر مسیحی و پسر مسلمان به کنار، امیدواری اصلی به ترکاندن اکران نقش اول مرد بود؛ جوانی که ۴سال در مرکز توجه افکار عمومی و رسانهای قرار داشت، چهره اول گروه جوانانی که با «ساعت خوش»، خوشتر درخشیده بودند. روی همه پوسترها و سردرها طوری که هر رهگذری هرقدر عجول و سربهزیر بود متوجه شد، چهره مرد جوان نقش بسته بود. نامش همان بود که همه از تیتراژ برنامه «پرواز ۵۷» بهخاطر سپرده بودند: مهران مدیری. نمایش نوروز ۷۷ در حالی در سینما شکست همهجانبهای برای فیلم «دیدار» رقم زد که در تلویزیون و در برنامههای نوروزی مدیری در حال تاخت و تاز دیگری بود. چهره آبیای که در سینما کسی رغبت دیدنش را نداشت در تلویزیون همه را شیفته خود کرده بود.
در سینما پیشبینی ناموفقبودن دیدار و نگرفتن یخ جوان اول فیلم در بهمن ۱۳۷۳ در سینمای تهیهکنندگان جشنواره بیست وسوم زمزمه شد. همه متفقالقول شده بودند که فیلم از بازیگر مردش ضربه خورده است. دلیل روشن بود. بازیگر گرمابخش طنزهای تلویزیونی، روی پرده سینما حضوری سرد و خجالتی دارد. انگار نه انگار بازیگر است.
هرچه بازیگر زن روبهرویش برای درام آتش و گرما به فیلم منتقل کرده، در سوی دیگر داستان همهچیز در قطب جنوب میگذرد. نتیجه گرمای یکطرفه سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن به مینا لاکانی برای این نقش بود. اما هیچ تهیهکنندهای بعد از آن نمایش مهران مدیری را برای بازی در فیلمی دعوت نکرد. اکران نوروزی تیر خلاص را زد تا همه قبول کنند که برای فیلمهایشان از ستاره اول آن سالهای تلویزیون جوان اول گرم و جذاب در نمیآید.
اگر کارنامه سینمایی مهران مدیری را مرور کنیم او همیشه بازیگر نقشهای مکملی بوده که برای برنامههای تبلیغاتی فیلمها ویترین گستردهتری پهن میکرده است. در این فیلمها مدیران آژانسها روی مخاطبان و طرفداران انبوه مهران مدیری در هر برنامهای حساب باز میکنند. مهران مدیری ستاره جهان سرگرمی فارسی است. طرفداران بیشمارش دوست دارند ستاره سردشان در سینما هم موفق باشد. شاید «استخر» همان گمشده باشد.