کد خبر: ۱۰۹۹۹
تاریخ انتشار : ۱۵ شهريور ۱۳۸۴ - ۱۸:۱۲
آفتاب‌‌نیوز : کتاب شورشیان آرمانخواه نوشته مازیار بهروز، استادیار دانشگاه ایالتی سان فرانسیسکو است که براساس پایان نامه اش برای دانشگاه کالیفرنیا در لوس آنجلس شکل گرفته است. مازیار بهروز فرزند جهانگیر بهروز است که در سال های پیش از کودتای 28 مرداد 1332 عضو حزب توده بود و با تحریریه چند نشریه حزبی همکاری می کرد. 

کتاب، گزارش فشرده و مستندی از تاریخ جنبش چپ مارکسیستی در ایران را از 1320 تا 1362 (که آخرین سازمان های مارکسیستی فروپاشید) در بر می گیرد. نویسنده کوشیده است با پیروی از روش شناسی علمی فرایند جنبش چپ و فراز و فرودهای آن را در متن تاریخ معاصر ایران گزارش کند و از آن مهم تر به پی کاوی علل ناکامی چپ در ایران بپردازد.
سه ویژگی، این کتاب را از سایر کتاب های تاریخی، که به فارسی درآمده و تمام یا بخشی از آنها به تاریخ جنبش چپ مارکسیستی در ایران اختصاص یافته، متمایز می سازد. نخست آن که کتاب های پیشین تنها به بخشی از تاریخ این جنبش پرداخته اند (تازه ترین آنها، اثر برجسته یرواند آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، است که تاریخ چپ را تا آستانه پیروزی انقلاب اسلامی پی گرفته است.) در حالی که کتاب حاضر تاریخ چپ در ایران را تا سرانجام نهایی اش دنبال کرده و بدین ترتیب تصویر کامل تری ارائه کرده است. البته کتاب بیشتر به دوره تاریخی پس از کودتای 28 مرداد تا فروپاشی کامل چپ مارکسیستی در نیمه دهه 1360 تأکید دارد و این دوره ای است که در سایر کتاب های تاریخ بسیار کمتر به آن پرداخته شده است. در مورد فعالیت و کارنامه چپ در دوران پس از انقلاب نیز شاید تاکنون گزارشی تاریخی به زبان فارسی منتشر نشده باشد. 

دوم آن که پژوهش بهروز نه تنها بازیگران اصلی صحنه (احزاب و سازمان های عمده)،‌بلکه بازیگران فرعی حاشیه ای (گروه ها و هسته های کوچک مارکسیستی) را نیز (چه آنها که در داخل کشور فعالیت داشتند و چه آنها که زیستگاهشان خارج از کشور بود) در بر می گیرد. 

سوم آن که کتاب (چنان که از عنوان دومش پیداست) به کاوش و بررسی علل شکست و ناکامی چپ در ایران و به ویژه فروپاشی نهایی اش در دهه 1360 می پردازد، که مهمترین و ارزشمندترین ویژگی آن است. 

نویسنده در تحلیل چگونگی و چرایی ناکامی و فروپاشی جنبش چپ در ایران، عوامل مؤثر را به سه دسته تقسیم می کند:
الف) عوامل عمومی،‌ که در ناکامی همه سازمان ها و گروه های چپ مؤثر بود، از جمله:
1- موقعیت جغرافیای سیاسی ایران و رقابت شدید قدرت های بزرگ در این سرزمین که باعث شد اتحاد شوروی نتواند مانند سایر نقاط دنیا از جنبش مارکسیستی در ایران پشتیبانی جدی به عمل آورد.
2- ساخت طبقات اجتماعی در ایران. دست کم در تایخ معاصر ایران، ‌شهرها همواره مرکز جوشش هرگونه فعالیت سیاسی و انقلابی بوده و روستاها، به سبب عوامل تاریخی و جغرافیایی متعددی از جمله پراکندگی، عقب ماندگی و وابستگی به نظام اربابی،‌ فاقد شرایط و روحیه سیاسی و انقلابی بودند. در نتیجه مبارزان انقلابی می بایست فعالیت خود را در شهرها متمرکز سازند که بیش تر در دسترس نیروهای سرکوبگر حکومتی بود.
3- سرکوب بی امان و بی رحمانه از جانب حکومت ها .
4- ناتوانی چپ در درک و سازگاری با پویه های درونی جامعه ایران، از جمله درک واقع بینانه ماهیت حکومت جمهوری اسلامی.
5- مواضع رادیکال ضد غربی و ضد امریکایی جمهوری اسلامی که مارکسیست ها را، که منادی مبارزه با امپریالیسم بودند، خلع سلاح کرد.
6- تئوری توطئه، که به واسطه نفوذ و تاثیر قدرت های خارجی در ایران، به ویژه از دوران قاجار به بعد، در فرهنگ عمومی رواج یافته و بر تحلیل مارکسیست ها از ساختار سیاسی جامعه و حکومت تاثیر گذاشته است.
7- عامل زبان، که روشنفکران انقلابی را گرفتار یک زبان پیچیده و فنی سیاسی و ایدئولوژیک می کرد و آنها را از سخن گفتن به زبان توده ها و در نتیجه تماس با آنها محروم می ساخت.
8- نبود تحمل و مدارا در یک جامعه استبدادزده، که مارکسیست ها را نیز به خود مبتلا ساخته بود.
9- جناح بندی ها و اختلاف ها و رقابت های شخصی و گروهی.
ب) عوامل خاص، که ویژه برخی احزاب و سازمان های مارکسیستی بود، از جمله:
1- وابستگی. وابستگی سیاسی، ایدئولوژیکی و در نتیجه عملی برخی احزاب و سازمان های مارکسیستی به قطب های کمونیسم جهانی( از شوروری گرفته تا چین و آلبانی)، هم آنها را از درک نیازهای واقعی جامعه خود باز می داشت و هم در جامعه ای که طی چند قرن از نفوذ و دخالت بیگانگان در رنج بود، منزوی می ساخت. 

2- ضعف تئوریک. بسیاری از گروه های مارکسیستی یا اهمیت چندانی برای تئوری مبارزه قائل نبودند و یا به واسطه عمل گرایی و محدودیت های ناشی از آن، قادر به پرداختن به آن نمی شدند و در نتیجه گویی در تاریکی گام بر می داشتند.
ج) عوامل ساختاری:
1- با آن که اساس نظریه سیاسی مارکسیسم بر مبارزه طبقاتی و سازماندهی و بسیج طبقه کارگر و توده ها استوار بود، مارکسیست های ایرانی در عرصه ایجاد ارتباط و جلب طبقه کارگر و توده ها ناکام ماندند. 

2- استالینیسم، که تقریبا اکثریت قریب به اتفاق گروه های مارکسیست ایرانی را به خود مبتلا کرده بود و با عدم اعتقاد و پایبندی به دموکراسی، و کاربرد شیوه های غیر دموکراتیک در مناسبات درون حزبی و بین حزبی تا حد تصفیه خونین مخالفان، مشخص می شد. 

3- فقر فلسفه. درک سازمان های مارکسیستی در ایران از مارکسیسم جزم اندیشانه، قالبی و همراه با الگوبرداری ساده اندیشانه از روایت های دیگران(مثلا روایت های روسی یا چینی) از مارکسیسم بود، و در میان این سازمان ها تفکر خلاقانه و شناخت عمیق شرایط جامعه ایران کم تر به چشم می خورد. 

با آن که نویسنده به درستی به ارائه و تحلیل عوامل فوق در ناکامی جنبش چپ در ایران پرداخته که در جای خود ارزشمند و شایان توجه است، اما به نظر نگارنده این سطور کاستی ها و لغزش ها یی نیز در تحلیل های کتاب؟ به چشم می خورد، از جمله:
1- نویسنده در تحلیل های خود در مورد علل ناکامی چپ تنها استالینیسم را در مورد انتقاد قرار داده، اما به نقد مارکسیسم به طور کلی نپرداخته، اساس نظریه مارکسیسم را درباره خودپویی ناگزیر تاریخ، مبارزه طبقاتی، نقش طبقه کارگر در انقلاب و در نهایت گذار ناگزیر به سوسیالیسم مورد مناقشه قرار نداده و در نتیجه از همین رویکرد به نقد تئوری و عمل گروه های مارکسیستی در ایران پرداخته است. درست است که نویسنده از تغییر سریع معنای مارکسیسم و گرایش به سوسیال دموکراسی پس از فروپاشی اردوگاه شوروی و در آستانه هزاره سوم سخن رانده و چشم انداز نسل مارکسیست های ایرانی عصر انقلاب 1357 را نوعی سوسیال دموکراسی برشمرده( که در جای خود درست و بجاست)، اما به نظر می رسد بدون نقد خود مارکسیسم، نقد مارکسیسم در ایران و ریشه یابی علل ناکامی آن ناقص و ناتمام باقی می ماند. 

2- به نظر می رسد نویسنده به سازمان فداییان( به ویژه تزهای بیژن جزنی دربازه مبارزه مسلحانه و پیروان و رهپویان آن) تعلق خاطری داشته که، با وجود کاربرد روش شناسی علمی، در جای جای کتاب به ناگزیر خود را نمایانده است. نویسنده از یک سو مبارزه مسلحانه چریکی را نتیجه سالها ارزیابی و تجربه در صحنه سیاسی کشور می داند و از سوی دیگر معتقد است سرکوب شدید و بسته شدن تمام راه های مبارزه سیاسی غیر خشونت آمیز، راه را برای قهرمانیگری رمانتیک و توجیه خشونت گشود. 

نویسنده به درستی بر دو ویژگی مثبت جنبش مسلحانه علیه رژیم شاه تاکید می کند: نخست، فداکاری و از جان گذشتگی این مبارزان که می بایست خاطره تلخ شکست ها پس از کودتای 28 مرداد و رفتار بزدلانه رهبری حزب توده را بپوشاند؛ و دوم، استقلال طلبی سازمان فداییان از قطب های کمونیستی جهان، که در مقابل قطب گرایی حزب توده( به شوروی) و گروه های منشعب از آن( به چین و آلبانی) عامل مثبتی برای جلب روشنفکران مبارز به حساب می آمد. البته پیش از آن، گروه انتشعابی خلیل ملکی راه استقلال از تنها قطب مسلط کمونیستی جهان را در زمان خود پیموده، اما زیر فشار و تهدید تبلیغاتی حزب توده شوروی نتوانسته بود سر بلند کند و صدای خود را رسا سازد.
اما دلبستگی نویسنده به مبارزات مسلحانه فداییان باعث شده به این نکته اساسی توجه کافی نداشته باشد که شرایط جامعه ایران برای فعالیت های پارتیزانی مناسب نبود. 

ساخت طبقاتی ایران( همان طور که خود نویسنده هم به درستی به آن اشاره کرده) مانند کوبا، چین یا ویتنام نبود که اکثریت جمعیت را روستاییانی تشکیل می دادند که به علل تاریخی، جغرافیایی، سیاسی و فرهنگی برای مبارزه انقلابی آمادگی داشتند و امکان بسیج آنها برای مبارزه مسلحانه پارتیزانی علیه حکومت مرکزی یا اشغالگران خارجی وجود داشت. 

از این چند کشور که بگذریم، جنگ های موفق پارتیزانی را تنها در کشورهایی شاهد بوده ایم که در اشغال بیگانگان بوده اند و جنگ های پارتیزانی خصلت رهایی ملی به خود گرفته و آماج آن نیروهای اشغالگر خارجی و حامیان و مزدوران داخلی آنها بوده اند. 

بدون توجه به موارد بالا، مرز میان مبارزه مسلحانه( که البته با قیام یا مقاومت مسلحانه مردم، نظیر آنچه در روزهای پیروزی انقلاب بهمن 1357 شاهدش بودیم، متفاوت است) با تروریسم سیاسی فرو می ریزد و در نتیجه نمی تواند نظر مثبت مردم را به خود جلب و آنها را بسیج کند. این امر به ویژه در دوران پس از انقلاب خود را آشکارتر نشان داد. 

3- از آنجا که نویسنده در تحلیل علل ناکامی چپ از چارچوب روش شناسی مارکسیستی فراتر نرفته، به نقش بسیار مهم فرهنگ سنتی و دینی جامعه ایران و روان شناسی توده های مردم بی توجه مانده و گرچه به ناتوانی چپ در درک و سازگاری با پویه های درونی جامعه ایران، از جمله ماهیت جمهوری اسلامی، اشاره کرده، اما آن را به حد کافی نشکافته تا مشخص شود که رودررویی گروه های چپ با حکومت جمهوری اسلامی از همان ابتدای پیروزی انقلاب از کجا منشا می گرفته است. به همین سبب، با رودررویی مسلحانه این گروه ها با حاکمیت برآمده از یک انقلاب مردمی و مورد پشتیبانی اکثریت قاطع مردم ایران با لحن تایید آمیز برخورد کرده، تا آن جا که حتی تروریسم تمام عیار سازمان مجاهدین خلق را از سال 1360 به بعد جنگ چریکی شهری» نامیده است. 

4- با آن که نویسنده اذعان دارد که پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری اسلام گرایان، در ایران و جهان برای همه شگفت انگیز بود و مارکسیست های ایران را دچار سردرگمی کرد، اما به این نمی پردازد که نفس این پیروزی نظریه مارکسیستی انقلاب( به ویژه انواع روایت های ایرانی آن) را به چالش طلبید و گروهها و سازمان های گوناگون مارکسیستی را در تحلیل و توجیه آن با دشواری و تنگنا مواجه کرد. اما آنها به جای پذیرش و تحلیل عینی واقعیت های موجود، کوشیدند صحنه سیاسی و اجتماعی جامعه ایران را میدانی برای آزمایش تئوری ها و پیشداوری های جزم اندیشانه خود قرار دهند و این خود یکی از عوامل مهم ناکامی چپ از یک سو و مشکل آفرینی بر سر راه تکامل و پیشرفت جامعه ایران پس از انقلاب از سوی دیگر شد. 

5- نویسنده یکی از علل ناکامی چپ را ناتوانی آن در ایجاد ارتباط و جذب طبقه کارگر و توده های زحمتکش، که می بایست پایگاه طبیعی آن باشند، می داند، اما به این نمی پردازد که تقریبا تمام گروه های چپ، هر یک به نوعی، رو در روی حکومتی قرار گرفتند که به تصدیق خود نویسنده بر اساس خواست اکثریت قاطع مردم شکل گرفته و با رای آنها در یک همه پرسی استقرار یافته بود. در این جا بحث بر سر این نیست که حکومت جدید چه ویژگی ها یاکژی ها و کاستی هایی داشته و آیا موافق نظر این گروه ها بوده یا نه، بلکه بحث در این است که این گروه ها، اگر واقعا به شعارهای خود در مورد آزادی و مردم سالاری باور داشتند، می بایست به رای اکثریت بزرگ مردم احترام می گذاشتند و مبارزه سیاسی مسالمت آمیز و اقناعی را برای جلب نظر توده های مردم و در نتیجه پیشبرد نظرات و برنامه های خویش در پیش می گرفتند. اما بخش عمده این گروه ها راه رو در رویی خشونت آمیز و ایجاد جنگ داخلی را در پیش گرفتند و هنوز چند هفته ای از پیروزی انقلاب نگذشته بود که فرایند جنگ داخلی با شورش های مسلحانه در کردستان و ترکمن صحرا و سپس در خوزستان و مازندران و بلوچستان آغاز شد و درگیری های مسلحانه تا حد تروریسم گسترش پیدا کرد و تا فروپاشی کامل و ناگزیر این گروه ها ادامه یافت.
 
بخش دیگری از سازمان های مارکسیستی ( نظیر حزب توده و فداییان اکثریت) نیز گرچه راه مسالمت در پیش گرفتند، اما باز هم کوشیدند تئوری های پیش ساخته خود( نظیر تئوری راه رشد غیر سرمایه داری) را به آزمایش بگذارند، در عین حال از رویکرد های پنهانی و غیر قانونی( نظیر سازماندهی شبکه های مخفی و نظامی، فعالیت نفوذی، و ارتباط اطلاعاتی با اتحاد شوروی) باز نایستادند و راهی را پیمودند که سرانجامی جز فروپاشی نداشت.
بدین ترتیب، گروه های چپ( و البته، نه تنها آنها) با خود محوری، جزم اندیشی و ناتوانی از درک واقعیت های عینی، به راهی رفتند که نه فقط برای خود ناکامی و فاجعه آفریدند، بلکه با آشفتن فضای سیاسی کشور، زمینه را برای تقویت نیروهایی در متن جامعه و حکومت فراهم آوردند که به تنگ کردن فضای سیاسی، حقوق اجتماعی و مردم سالاری و ایجاد یک حکومت آمرانه و بسته نگر باور داشتند. 

6- نویسنده به درستی استقلال فداییان را از قطب های کمونیستی جهان در دروان مبارزه علیه رژیم شاه می ستاید و از جزنی نقل می کند که « جنبش انقلابی ایران باید در برابر سیاست های شوروی یا هر قدرت خارجی دیگری، راه مستقل خود را در پیش گیرد و به قدرت مردم تکیه کند. چرا که شوروی ها و قدرت های دیگر و جنبش های جهانی منافع جنبش ما را نادیده گرفته و بر اساس نیازهای خودشان روابط خود را با ایران تنظیم کرده اند»( بیژن جزنی، جمع بندی سی ساله، ج1،ص80). اما نویسنده در عین حال این موضوع را نادیده می گیرد که در دوران پس از انقلاب، اکثر گروه هایی که با جمهوری اسلامی از در رو در رویی مسلحانه در آمدند، پس از شکست در صحنه ایران و آخر سرکردستان، به خاک عراق عقب نشستند، و به کمک حکومت متجاوز عراق، که با ایران در حال جنگ بود. در داخل خاک آن کشور پایگاه ایجاد کردند و همگام با نیروهای عراقی به عملیات پراکنده خرابکارانه و ایذایی در ایران پرداختند و تا آن جا پیش رفتند که از رژیم عراق پول و امکانات گرفتند و با سازمان اطلاعات( استخبارات) عراق به همکاری پرداختند. 

و این یک بار دیگر نشان داد که هر نیروی سیاسی که نتواند در داخل کشور خود و در میان مردم پایگاه مستحکمی به دست آورد و بکوشد با دور زدن مردم و بر خلاف خواست ‌آنها به سوی کسب قدرت سیاسی راه بگشاید، سرانجام جز ناکامی یا وابستگی و در نهایت فروپاشی راه به جایی نخواهد برد.
بازدید از صفحه اول ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره
عضویت در خبرنامه
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربحث ترین عناوین
پرطرفدار ترین عناوین