آفتابنیوز :
آفتاب: کریستا ولف، صدای "آلمان دیگر" درگذشت. کریستا ولف با نگارش کتاب "آسمان دوپاره" در سال ۱۹۶۳ به شهرت رسید. او مهمترین زن نویسنده ادبیات آلمان پس از جنگ بود. کریستا ولف با این که شهروند "آلمان شرقی" بود، در سراسر قلمرو زبان آلمانی از تحسین و احترام فراوان برخوردار بود.
برای روشنفکران و ادبدوستان، کریستا ولف، فراسوی منازعات شرق و غرب، صدای "آلمان دیگر" بود، که باید بر پایه بهترین ارزشهای انسانی فرهنگ آلمانی زاده میشد. او نیمروز پنجشنبه (اول دسامبر) در سن ۸۲ سالگی در برلین درگذشت.
کریستا ولف در سال ۱۹۲۹ در خانوادهای ساده در لندزبرگ (لهستان کنونی) به دنیا آمد. خانواده او در آخرین سال جنگ جهانی دوم (۱۹۴۵) به مکلنبورگ (آلمان شرقی) گریخت. او چهار سال بعد به "عضویت حزب متحد کارگری" در آمد که در شرق آلمان "جمهوری دموکراتیک آلمان" را بر پایه ایده کمونیسم بنا ساخت و "کشور کارگران و دهقانان" را به وجود آورد.
کریستا ولف با حفظ موضعی انتقادی، همواره به ایدآلهای "آرمانی" سوسیالیستی حزب و نظام حاکم وفادار بود. این واقعیت که "سوسیالیسم واقعاً موجود" کمترین پیوندی با آن "آرمان" نداشت، در طول زندگی او را رنج داد، اما در عوض به آثار بیشمار او قدرت و نفوذی کممانند بخشید.
کریستا ولف با نگارش کتاب "آسمان دوپاره" در سال ۱۹۶۳ به شهرت رسید. از روی کتاب فیلم باارزشی ساخته شد که در شهرت داستان بیتأثیر نبود.
داستان روایتگر سرگذشت زنی افسرده و تنهاست که "دیوار" مرد زندگی را از او میگیرد. در فیلم "دیوار" دیده نمیشود، اما سایۀ پرهیبت آن محسوس است که از میان شهر میگذرد و حتا هوا را تقسیم میکند.
کریستا ولف صادقانه و "خوشباورانه" به آرمان سوسیالیسم ایمان داشت. او نیز مانند بسیاری از روشنفکران چپگرای آلمان گمان میکرد، میتوان در آن سوی "دیوار" از گزند سرمایهداری در امان ماند.
با جنگ و تجارب تلخ دوران نازی، بسیاری از روشنفکران "فاشیسم" را ذاتی نظام سرمایهداری میدانستند و برپایی نظامی انسانی را تنها با محو سرمایهداری میخواستند.
کریستا ولف عمیقاً به ارزشهای اخلاقی و انسانی اعتقاد داشت و تجلی آن را در دوری از آزمندی و غارتگری سرمایه میجست. او گاه از درک نظامی در میماند که سرکوب روزمره و سیستماتیک شهروندان را پایه کار خود قرار داده بود، آن هم به نام دفاع از محرومان و ستمدیدگان.
ولف در بسیاری از داستانهای خود با یأس و تردیدی سنگین روبروست، و این احساسات تلخ را به روشنی در آثار خود بازتاب میدهد.
این دوپارگی در ذهنیت و زبان کریستا ولف از نیمه دهه ۱۹۷۰ جلوهای آشکار یافت. او در زندگی ادبی به درونمایههای روانی و فلسفی روی آورد. از نظر سیاسی نیز از خط مشی حزب حاکم فاصله گرفت. مطبوعات رسمی نیز بیدرنگ از او خرده گرفتند که به "پرتگاه فردگرایی بورژوایی" لغزیده است.
ولف در آثار دوران بلوغ خود، به معضل هویت فردی در جامعهای تمامتخواه و اقتدارجو میپردازد. چگونه میتوان هویت خویش را در جامعهای "فردزدا" و "همسانساز" حفظ کرد. چگونه میتوان صاحب وجدان جمعی بود و در عین حال به فردیت خویش وفادار ماند؟
با داستان "کاساندرا" که در سال ۱۹۸۳ منتشر شد، ولف برپایه اسطورهای باستانی درونمایهای فمینیستی را پرورش داد. کتاب او به ویژه در میان جنبش صلح و زنان با اقبال فراوان روبرو شد و به زبانهای بسیاری انتشار یافت.
پایان دهه ۱۹۸۰ و سقوط اردوگاه "سوسیالیستی" آزمونی دشوار برای کریستا ولف و نویسندگانی آرمانگرا چون او بود. او از آغاز تکلیف خود را روشن کرده و به روشنی جامعهای سوسیالیستی را بر "گند سرمایهداری" ترجیح داده بود.
به نظر منتقدان ولف، همراهی او با جنبش اعتراضی مردم علیه نظام استالینی، بسیار دیر و هنگامی صورت گرفت که دیگر کار رژیم تمام بود. او از اوایل سال ۱۹۸۹ از فعالان جنبشی بود که سرانجام "آلمان شرقی" را به "زبالهدان تاریخ" افکند.
اما ولف در عین انتقاد از رژیم خودکامه "آلمان شرقی"، همچنان برای "سوسیالیسم" دل میسوزاند، از وحدت آلمان انتقاد میکرد و بر "حراج کردن آلمان شرقی" مویه میکرد. او مانند بسیاری از روشنفکران، با پیوستن کشورش به غرب مخالف بود. ولف به خیل مهاجرانی که سرازپا نشناخته کشور را ترک میکردند، التماس میکرد: «بمانید تا همین جا با هم جامعهای واقعاً دموکراتیک بنا کنیم!»
تجربه تلخ دیگری برای ولف در سال ۱۹۹۲ پیش آمد، آنگاه که برخی اسناد همکاری او با پلیس امنیتی آلمان شرقی (اشتازی) از پرده بیرون افتاد. او رفتاری صمیمانه و متمدنانه نشان داد: با انتشار کتابی تمام جزئیات فعالیت خود را همگانی کرد و نشان داد که همکاری او با رژیم پیشین چیز مهمی نبوده است.
در سال ۲۰۱۰ آخرین کتاب ولف منتشر شد: "شهر فرشتگان". گزارشی داستانی از دوران اقامت چندماهه او در لسانجلس. این داستان نیز رویارویی هوشمندانهایست با آلمان و گذشته رنجبار آن. کشوری که ولف کمابیش در تمام آثار خود، تقسیم جغرافیایی آن را نمادی میسازد برای دوپارگی و شقه شدن درونی انسانهایی که تنها گناهشان این است که در این "تکهخاک نفرینشده" به دنیا آمدهاند.
کریستا ولف سال گذشته در گفتوگویی به هفتهنامه "اشپیگل" گفت: «خیلی به مرگ فکر میکنم و تقریباً هر روز به یاد میآورم که فرصتم یک روز کمتر شده. موقعی که مینویسم گاهی فکر میکنم: شاید اجل فرصتم دهد تا این کار را به آخر برسانم.»
کریستا ولف بیتردید برجستهترین زن ادبیات آلمانی بود. نویسندگان بزرگ آلمان غربی، مانند هاینریش بل و گونتر گراس، وفاداری مسلکی و تعلقات مرامی او را همواره بخشی از شخصیت انسانی او میدانستند و به آن احترام میگذاشتند.