کد خبر: ۱۶۷۷۵
تاریخ انتشار : ۱۲ مهر ۱۳۸۴ - ۱۰:۰۸

روايتى ديگر از مذاكره ايران با صدام

آفتاب‌‌نیوز : قصد اينكه گفته هاى ايشان را نقد كنم ندارم بلكه برداشت خودم از آن ديدار را كه اولين ديدار يك مقام ايرانى با صدام بعد از پيروزى شكوهمند انقلاب اسلامى بود را منعكس مى كنم. البته مقدمتاً مى بايد بگويم كه برداشت ايشان از علت تسلط من به زبان عربى درست نبود. من به زبان عربى تسلط داشتم ولى مقيم مدينه منوره نبودم و در آنجا درس نخوانده بودم.

من دانشجوى دانشگاه كلرادو در آمريكا بودم و در انجمن اسلامى شهر و ايالت خودمان فعال بودم و طبيعى بود كه با ديگر فعالان انجمن اسلامى در ديگر نقاط نيز ارتباط داشتم. بعد از بازگشت امام (ره) به ايران اولين گام در جهت اعمال عملى بر كنترل سياست خارجى و نظارت مستقيم بر نمايندگى هاى ايران در خارج از كشور با تعيين ۵ نفر به نمايندگى از امام در سفارت ايران در واشينگتن كه به تصرف دانشجويان ايرانى درآمده بود، برداشته شد. تعيين كادر جديد سفارت در واشينگتن به صورت سمبليك انجام شد و ۵ نفر از ايرانيان فعال مقيم در آمريكا به عنوان گروه سرپرستى سفارت ايران در واشينگتن تعيين شدند. طبيعى بود افراد تعيين شده با مشورت و يا معرفى آقاى دكتر يزدى انتخاب شده بودند. چند روزى از اين واقعه نگذشته بود كه با دوستان در واشينگتن تماس گرفتم و اعلام كردم كه من نيز حاضر نيستم براى همكارى در اداره سفارت به واشينگتن سفر كنم. اين پيشنهاد مورد استقبال آقاى دكتر ضرابى كه يكى از اعضاى ۵ نفره منتخب امام بود قرار گرفت و به اين ترتيب من به واشينگتن رفتم ولى خانواده در همان شهر محل دانشگاهى ام باقى ماندند. به محض ورود ديدم كه چند تن از اعضاى منتخب امام براى سرپرستى سفارت، عازم بازگشت به ايران هستند و نظرشان اين بود كه دوران هجرت سرآمده و زمان حضور در صحنه ايران فرارسيده است و لذا اداره امور رسمى سفارت را به آقاى آگاه كه به عنوان كاردار معرفى شده بود، سپرده ولى يك نفر از ديگر اعضاى ۵ نفره در واشينگتن براى نظارت بر امور باقى ماند. دوران سختى بود و حوادث و وقايع غير مترقبه و پياپى در روابط ايران با آمريكا رخ مى داد، ولى در عين حال براى من كه آن زمان ارتباط مستقيمى با سفارت و وزارت خارجه نداشتم، تجربه منحصر به فردى بود.

من به رغم اينكه كارمند غيررسمى سفارت بودم ولى در جايگاه نفر دوم سفارت عمل مى كردم و مورد اعتماد اعضاى انجمن اسلامى شهر و منطقه بودم. در ماه هاى قبل از شروع برگزارى اجلاس سران غيرمتعهد ها در هاوانا به آقاى آگاه پيشنهاد دادم خوب است كه يك نفر از سفارت نيز در اين اجلاس حضور داشته باشد كه مورد قبول ايشان قرار گرفت و به تهران پيشنهاد شد و مورد قبول وزير خارجه وقت نيز قرار گرفت و به اين ترتيب من عازم هاوانا شدم. سفر بسيار هيجان انگيز و پرخاطره اى بود. يك دانشجوى سابق در لباس ديپلمات ها عازم شركت در اجلاس سران سازمان غيرمتعهد ها است. من نمى دانستم كه برنامه كارى ام چيست و چه نقشى بر عهده من گذارده خواهد شد. اولين اجلاسى بود كه ايران اسلامى در آن شركت مى كرد. طبيعى بود كه عضويت ايران در سازمان غيرمتعهد ها كه همزمان با عضويت نيكاراگوئه صورت گرفته بود، حادثه فوق العاده اى براى تاريخ تشكيل غيرمتعهد ها نيز به حساب مى آمد. استقبال فوق العاده اى از هيات ايرانى صورت گرفت و به همين دليل علاقه مندى سران و اعضاى غيرمتعهد ها براى ديدار با رئيس نمايندگى ايران هم زياد بود. مثلاً آقاى كاسترو رئيس جمهور كوبا براى ديدار هيات ايرانى كه در سطح وزير خارجه بود، به هتل محل اقامت هيات آمد. من از چگونگى ترتيب ديدار هاى رئيس هيات ايرانى با سران ديگر كشورها اطلاع نداشتم چون تجربه اى در اين زمينه نداشتم. قاعدتاً تنظيم اين ديدار ها بر عهده ديگر اعضاى هيات بود كه از تهران آمده بودند.

من به اتفاق رئيس دفتر وزير خارجه كه او نيز در هاوانا حضور داشت تنها اعضاى جديد نيروهاى بعد از انقلاب وزارت خارجه بوديم، ديگران اعضاى قديمى وزارت خارجه بودند، به آقاى دكتر يزدى پيشنهاد دادم با توجه به اينكه در يكى دو ديدارى كه تا آن زمان صورت گرفته بود كسى براى همراهى ايشان و برداشتن صورت جلسه در مذاكرات حضور نداشته است، من براى برداشتن صورت جلسه همراه ايشان در ديدار ها حضور داشته باشم. تجربه اين كار را در واشينگتن پيدا كرده بودم چون در ديدار هاى كاردار حاضر مى شدم و صورت جلسه مى نوشتم، پيشنهاد من مورد قبول وزير خارجه واقع شد و لذا از آن لحظه به بعد در تمام ديدار هاى رئيس هيات ايرانى با سران و وزراى خارجه كشورهاى حاضر در اجلاس من نيز حضور داشتم. ديدار با صدام از جمله آن ديدار ها بود. هنوز جنگ شروع نشده بود ولى ناآرامى هايى در مرز هاى دو كشور اتفاق مى افتاد كه خود مى توانست نشانه هايى از بروز حوادث بعدى بوده باشد.

ديدار با صدام به خوبى انجام شد. گفت وگوها حول مسائل عادى و غيرحساس روابط دو كشور بود. علاوه بر نكاتى كه آقاى دكتر يزدى در مصاحبه خود به آنها اشاره داشتند، بحثى درباره مقايسه حكومت اسلامى و حكومت هاى غيردينى صورت گرفت. حكومت دينى تا آن روزگاران در دنيا سابقه نداشت. بحث حول مقايسه اثرات يك حكومت دينى مثل جمهورى اسلامى نوپاى ايران و حكومت غيردينى مثل حكومت بعث كه سابقه اى طولانى تر داشت، بخشى از گفت وگوى دو طرف بود. به رغم اينكه ناآرامى هايى در مرز هاى دو كشور رخ مى داد و از منظر غيرسياسى مى بايد در رفتار و گفتار هر يك از طرفين بروز پيدا مى كرد ولى رفتار صدام با هيات ايرانى غير محترمانه نبود.

از جمله وقايعى كه از آن ديدار برايم شگفت آور بود نوع رفتارى بود كه اطرافيان صدام با او داشتند. پوشه اى براى صدام آوردند كه قاعدتاً خبر و يا تلكسى در آن بود. صدام خواند و از فردى كه در جلسه عهده دار ترجمه گفت وگوهاى طرفين بود، قلم خواست. من نزديك مترجم نشسته بودم. او قلمش را از جيب بغلش درآورد و با دستى لرزان (واقعاً دستانش مى لرزيد) قلم را به رئيس جمهور عراق داد. ديدن اين منظره براى من كه با رئيس هيات خودمان بسيار عادى برخورد مى كردم، بسيار شگفت آور بود. من چگونگى رفتار ديگران با شاه را نديده بودم و سابقه آن را هم نداشتم ولى آيا آنان نيز همين رفتار را با ديكتاتور دوران خودشان داشتند. البته مى بايد متذكر شد كه صدام قبل از شركت در اجلاس هاوانا ۲۱ نفر از ياران نزديك خودش را كه متهم به مشاركت در كودتايى عليه او بودند، اعدام كرده بود. به قول دوستان در حالى در اجلاس شركت كرده بود كه تازه دستش را از آغشتگى به خون يارانش شسته بود.

من در مذاكرات برخى سران با رئيس هيات ايرانى قبل و بعد از ديدار با صدام شركت كردم ولى هيچ يك از مذاكرات را به اين كم محتوايى نديدم. من از چگونگى مذاكرات سران كشورها با يكديگر اطلاع نداشتم و تجربه حضورم در مذاكرات سران را در آن اجلاس به دست آورده بودم ولى توقعم اين بود، با توجه به اينكه بين همسايگان حرف براى زدن بسيار وجود دارد، لذا مى بايد صحبت هاى اساسى ترى از طرف صدام مطرح مى شد.

رئيس هيات ايرانى با صدام روى يك كاناپه نشسته بودند و در حين گفت وگو، صدام دست خودش را به عنوان ملاطفت روى دست رئيس هيات ايرانى هم گذارد. اين عمل براى من كه هنوز از حوادث مرزى بين دو كشور آگاهى زيادى نداشتم و از آمادگى هاى صدام و حزب بعث براى جنگ با ايران اطلاع درستى نداشتم، رفتارى ملاطفت آميز بود ولى اكنون با مرور بر حوادث گذشته يقين مى كنم كه اين عمل صدام براى غافل كردن طرف ايرانى از نقشه هاى شيطانى و برنامه جنگ طلبانه اش نسبت به همسايه اش كه مشغول به مسائل داخلى خودش بود، مى توانست تعبير شود.

ضمن گفت وگوهاى غيرسياسى كه بين طرفين مبادله شد، صدام از سفرش به تهران در سال هاى قبل از انقلاب يادى كرد كه آقاى دكتر يزدى به او گفت كه اگر شما اكنون از ايران ديدارى داشته باشيد تهران را متفاوت از گذشته خواهيد ديد. قاعدتاً منظور طرف ايرانى تغيير ظاهرى تهران نبود بلكه تغييرات بسيار بارز اجتماعى بود كه در ايران بعد از انقلاب رخ داده بود. اين گفته گويا بعدها در جرايد تهران به عنوان دعوت از صدام مطرح شده بود.

گفت وگوهاى عادى و شايد ملاطفت آميز ميزبان كه به رنگ و بوى وقايعى كه در مرز دو كشور مى گذشت و يا در سر رئيس بعثى عراق وجود داشت، شباهت نداشت. در دنياى سياست و يا گفت وگوهاى ديپلماتيك، رفتار ظاهرى هر يك از طرفين ضرورتاً شباهتى با آنچه در دل و ذهن هر يك از طرفين مى گذرد ندارد و مى تواند متفاوت از واقعيت هاى بيرونى روابط بوده باشد. يعنى لبخند به مفهوم دوستى نيست بلكه ژست غيرخصمانه اى است كه يكى از طرفين نسبت به طرف مقابل مى گيرد و يا مى تواند براى گمراه كردن طرف مقابل بوده باشد. من هميشه از رفتار يكى از وزراى خارجه عرب مثال آورده ام كه دم در ورودى از ميهمانش استقبال مى كرد و تا دم در و حتى تا پاى ماشين او را بدرقه مى كرد يعنى منتهاى خضوع را نسبت به ميهمان به كار مى برد ولى در مذاكرات كوچك ترين تنازل را در مذاكرات بيش از آنچه كه سياست تعريف شده كشورشان بود، انجام نمى داد. لذا ملاطفت صدام و عدم ورود او در مسائل جدى بين دو كشور امر عادى و ساده اى نبود كه گمان شود ممكن بود با چنين مذاكرات ظاهراً دوستانه با چنين ديكتاتور عربى، بتوان مسائل فى مابين را حل و فصل كرد. اينگونه توهمات، ساده انگاشتن سياست هاى كشورها نسبت به يكديگر است. تاييد بر گفته من ظاهر آرام گفت وگوهاى طرفين ايرانى و عراقى در ديدار هاوانا بود و تفاوت آن با آنچه كه طرفين ممكن بود در دل نسبت به يكديگر داشته باشند كه بعدها مافى الضمير حكومت بعثى عراق در حمله به ايران نشان داده شد. گفت وگوى بين طرفين به انگليسى و عربى بود و طرف عراقى مترجم عربى و انگليسى داشت.

باوركردنى نيست كه بتوان گفت وگوهاى ساده يك جلسه را مبناى قضاوت تصميمات يك دولت نسبت به رقيب خود قرار داد. اختلافات عراق با ايران محدود به مسائل مرزى كه در پاره كردن عهدنامه ۱۹۷۵ بروز داشت نبود، بلكه يك جنبه ديگر آن فرهنگى بود و مهمتر اينكه زمينه اين اختلاف جنبه سياسى نيز داشت. صدام بعد از شاه احساس مى كرد كه قدرت برتر منطقه است و كوشش داشت كه نه فقط در منطقه بلكه در جهان عرب جايگاه سياسى و موقعيت بين العربى براى خود به وجود آورد، لذا جنگ با ايران و پيروزى بر خصم غير عرب مى توانست جايگاه بين العربى او را بسيار تحكيم بخشد. علاوه بر آن قراردادهايى كه در آن زمان و يا بعدها با كشورهاى شرقى از جمله با شوروى بسته بود و قراردادهايى كه با فرانسه و يا انگليس بعدها بسته بود نشان از آمادگى نظامى غيرقابل انكارى داشت كه با ديدار ساده ديپلماتيك صدام با رئيس هيات ايرانى، نمى توانند مقايسه شوند.

بعد از اينكه رابطه ايران با آمريكا قطع شد و سفارت ايران در واشينگتن بسته شد و اعضاى هيات ديپلماتيك ايران به تهران بازگشتند، من به وزارت خارجه پيوستم و كارم را با سمت رياست اداره اول وزارت خارجه كه شامل كشورهاى عربى حوزه خليج فارس و ديگر كشورهاى عربى منطقه بود، شروع كردم. با فرمان امام براى پاكسازى وزارت خارجه از وجود مديران قديمى، من به سمت مديركل آسيا و آفريقاى وزارت خارجه منصوب شدم.

در اسنادى كه در وزارت خارجه ديدم نامه اى بود كه سفير ايران در بغداد، جناب آقاى دعايى براى وزارت خارجه فرستاده بود. در آن نامه آمادگى طرف عراقى به هنگام حضور در اجلاس سران غير متعهدها در هاوانا، براى مذاكره با طرف ايرانى درباره دو شهر زين قوس و سيف سعد بود كه به ادعاى آنها همچنان در تصرف ايران باقى مانده بود ولى براساس عهدنامه ۱۹۷۵ مى بايد به عراق بازگردانده مى شد، با طرف ايرانى مذاكره رسمى داشته باشد. اين سند با آنچه در مذاكرات با صدام و يا در ديدارهاى بعدى با «سعدون حمادى» وزير خارجه وقت عراق گذشت، تفاوت فاحشى داشت. در ديدارهاى دو طرف ابداً و هرگز مسائل مرزى و موضوع عدم واگذارى دو شهر مذكور كه در ادعاهاى بعدى عراق مطرح شد و يكى از بهانه هاى شروع جنگ بود، به ميان نيامد. اين خود نشان مى دهد كه حتى اگر وزارت خارجه عراق قصد داشته است اين موضوع را با طرف ايرانى مطرح كند، صدام چنين نظرى نداشت. مطرح شدن موضوع اختلافات مرزى در اين ديدار و احتمال ضعيف حل و فصل شدن آن با ايران همان گونه كه بعدها نشان داده شد، مانع از اين مى شد كه بهانه و مستمسك لازم براى توجيه حمله به ايران را در اختيار صدام قرار دهد. صدام نياز داشت كه براى بهانه جويى هاى بعدى اين دو شهر همچنان در اختيار ايران باقى بمانند تا مستمسك بهترى براى حمله به ايران داشته باشد. اين يك نمونه ساده از جنگ برنامه ريزى شده عراق عليه ايران بود و نفى كننده اين برداشت است كه ممكن بود جنگ تحميلى، راه حل سياسى هم داشته باشد.

چند سالى از اين واقعه گذشت. در سفرى كه به سوريه داشتيم در ديدار با آقاى حافظ اسد رئيس جمهور سوريه ايشان به وزير خارجه وقت گفت كه يك افسر عراقى به سوريه پناهنده شده است. اين افسر همان كسى بود كه در ديدار هيات ايرانى با صدام در هاوانا در جلسه حضور داشته است. افسر نقل كرده بود كه بعد از خارج شدن هيات ايرانى از اتاق ملاقات با صدام افسر مزبور رو به صدام كرده و از اينكه مذاكرات خوبى با طرف ايرانى صورت گرفته بود ابراز خوشحالى كرده بود. افسر نقل كرده بود كه صدام انگشت سبابه اش را به علامت تهديد نشانه رفته و گفته بود كه پدرى از اين فارس ها دربياورم كه در تاريخ بازگو كنند. آقاى حافظ اسد رو به من (لواسانى) كرد و گفت كه شما هم در آن جلسه حضور داشتيد. علت اينكه آقاى اسد يادآورى كرد كه من نيز در جلسه حضور داشته ام، نكته جالبى است. يا اينكه افسر مذكور نام حاضرين در جلسه را به سورى ها گفته بود و يا اينكه چون من در مذاكرات وزير خارجه ايران با آقاى حافظ اسد هم حضور داشتم او حدس زده بود كه در جلسه مذاكره با صدام هم حضور داشته ام.

من در اينجا چند نكته را متذكر مى شوم و بر صحت آنها از ديد خودم شهادت مى دهم.

۱- صدام در ديدار خودش با هيات ايرانى به رغم اينكه بنا به گفته وزارت خارجه عراق قرار بود درباره مسائل مرزى با طرف ايرانى صحبت كند، صحبتى به ميان نياورد. اگر امكان و يا قصد حل مسائل از طريق مذاكره بود، بهترين فرصت براى طرف عراقى فراهم بود كه ادعاهاى خودش را در سطح بالا با ايران مطرح كرده و بخواهد كه به اطلاع امام و مقامات عاليه ايرانى رسانده شود. صدام اين كار را نكرد تا اينكه مستمسكى براى بهانه هاى بعدى داشته باشد.

۲- شهادت مى دهم كه آقاى حافظ اسد در ديدار با وزير خارجه وقت گفته هاى يك افسر عراقى پناهنده شده به سوريه را همان گونه كه گفتم به ما منتقل كرد كه خود به وضوح مبين اين بود كه صدام از همان روز و به يقين قبل از آن خود را براى جنگى تمام عيار آماده مى كرد.

۳- علاوه بر آن برخى خريدهاى نظامى از غرب، پيمان ۱۵ ساله نظامى با شوروى و ديگر اقداماتى كه در مرز به صورت علنى و يا دور از چشم ايران براى جنگ تمهيد مى ديد.

۴- زمينه هاى سياسى لازم را براى برقرارى ارتباط با ديگران فراهم كرده بود. هياتى نفتى از يك كشور صاحب نام آسيا مدتى قبل از شروع جنگ، همزمان به ايران و عراق سفر داشتند. هيات نفتى كشور مورد نظر در ايران به توافق نرسيد چون توقعاتش مغاير با سياست فروش نفت ايران بود درحالى كه هياتى كه به عراق سفر كرده بود، با دست پر و راضى بازگشته بود. اين تحولات در همان زمان هم در وزارت خارجه مانيتور و گزارش مى شد.

۵- زمينه سازى براى حضور تبليغاتى در برخى كشورهاى عربى و آفريقايى فراهم شده بود تا زمينه هاى استفاده بعدى از فضاى مردمى اين كشورها فراهم شود.

۶- سفراى عراق در بسيارى از كشورهاى هدف، تغيير كردند و به جاى آنان افرادى كه بعثى و يا مورد اعتماد بودند، تعيين شدند. نمونه هاى متعددى از سفارتخانه هاى ايران در اين كشورها گزارش شده بود كه به مقامات منعكس شده بود و يا در وزارت خارجه تحليل مى شد. از جمله تغيير سفير عراق در تهران بود كه آقاى دكتر يزدى به آن اشاره كرده بود.

۷- ثبت ۵۱ مورد تجاوز علنى مرزى بود كه توسط آقاى محموديان در مصاحبه با آقاى دكتر يزدى مطرح شده بود.

۸- قرائن و شواهد بسيار زياد ديگرى بعد از شروع جنگ به دست آمد كه به وضوح نشان مى داد صدام از ديرباز خود را براى چنين جنگى با اهداف متعددى كه در تحليل هاى مختلف به آنها اشاره شده است آماده كرده بود. 

با وجود اين همه شواهد و قرائنى كه وجود دارد، چگونه مى توان باور كرد كه صدام خود و نه عوامل تحريك كننده او، آماده بودند به آسانى از دامن زدن و اقدام به جنگ عليه ايران، كشورى كه تازه انقلاب كرده بود و مشكلات داخلى بسيار زيادى داشت و مى توانست طعمه خوبى براى نيات شيطانى صدام بوده باشد، دست بردارد.

من نمى خواهم آثار مذاكره را براى آرام كردن اختلافات بين هر دو طرف درگير ناديده بگيرم (ديدگاه اعضاى وزارت خارجه هاى دنيا هميشه مويد مذاكره است) ولى ساده نگرى است اگر بخواهيم آنچه را كه صدام بعدها و قبل از آغاز حمله گفته بود ناديده بگيريم. او تصريح كرد كه عهدنامه ۱۹۷۵ به وى قبولانده شده و اكنون مى خواهد اين عار را از دامن خود و مردم عراق پاك كند. در يك مقطع ديگر عهدنامه را در برابر ديد مردم عراق پاره كرد تا نشان دهد كه عهدنامه ۱۹۷۵ مبناى جنگ با ايران بوده است. البته نمى بايد عوامل ديگرى را كه در ذهن توسعه طلب او بودند ناديده گرفت.

*كارشناس وزارت امور خارجه كه در مذاكره با صدام حسين حضور داشته است.
بازدید از صفحه اول
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
ذخیره
عضویت در خبرنامه
نظر شما
پرطرفدار ترین عناوین