کد خبر: ۴۰۷۰۷
تاریخ انتشار : ۲۱ بهمن ۱۳۸۴ - ۱۸:۰۷
در مراسم شب عاشوراي حسينيه‌ ارشاد
آفتاب‌‌نیوز : به دو جهت ترجيح دادم كه موضوع اين سخنراني را خشونت عشق برگزينم اولاً به آن دليل كه به گمان بنده شهادت اوج قله خشونت عشق است و علت دوم آنكه در دنياي كنوني «خشونت عشق» جاي خود را به «خشونت نفرت» داده است و ما به درجات مختلف قربانيان خشونت نفرتيم و در اين راستا مي‌خواهم نشان بدهم كه در همه شهيدان نوعي تجلي خشونت عشق موج مي‌زند.
در باب اينكه در چه شرايطي انسانها بهتر خواهند بود و جوامع شادماني بيشتري خواهند داشت ديدگاه هاي متعددي وجود دارد و وجه مشترك همه اين تفكرات اين بود كه چگونه مي توان زندگي فردي و جمعي با شادمانه تر و بهتري داشت . كساني گمان كرده‌اند كه به صرف «دين داري» مي‌توان اين چنين جامعه‌اي ايجاد كرد. گروهي هم اشاعه «مردم‌سالاري» را تنها راه سعادت دانسته اند و عده‌اي هم وجود يك «سازمان اقتصادي جهاني» كه به همه جهان در توزيع امكانات مادي و رفاهي به يك چشم نگاه كند را شيوه‌اي براي دستيابي به جامعه‌ي بهتر مي‌دانستند و البته ديدگاه‌هاي ديگري هم وجود دارد .
ادعاي من اين است كه يگانه راه براي اينكه فرد انساني بهتر و جامعه‌ي انساني شادمانه تري داشته باشيم اين است كه يك نوع «عشق ناخودگرايانه» و در عين حال «فعالانه» در افراد جامعه وجود داشته باشد. اين راه يگانه راه و در عين حال دشوارترين راه است ،‌ ساير مسيرها مي تواند شرط لازم باشد اما شرط كافي نيستند . اين عشق ناخودگرايانه كه بايد در جامعه وجود داشته باشد يعني اينكه همه چيز را براي خود نخواستن و در اين عشق انسان بايستي بيشتر معطوف به بيرون از خود باشد . فعالانه هم يعني اين كه براي ارضاي خود حركت نمي كند و براي اين كه ارضا شود فرد دست به كارهاي بيروني مي‌زند كه همراه با امدادهايي به انسان‌هاي ديگر است. به هر حال اين عشق كه پروردنش در آدمي بسيار دشوار است البته فداكاري مي طلبد، شكي نيست كه اگر انسان به ساير انسانها به غايت نگاه كند و آنها را وسيله نپندارد اين كمك كردن بيروني نيازمند فداكاري‌هايي است و فرد چاره‌اي جز اين ندارد كه تا حد وسيعي از ثروت، قدرت، جاه و مقام، حيثيت اجتماعي، شهرت و محبوبيت خود صرفنظر كند كه اين منجر به يكي از «پارادوكس هاي معنوي» مي شود.
مهمترين پارادكس ها يا تناقض نُماهاي معنوي پارادكس «صلح با شمشير» است، انسان معنوي در جايي از زندگي به اين نقطه مي رسد كه صلح با شمشير اجتناب ناپذير است . پارادكس بعدي «زندگي با مرگ» است؛ يعني زندگي از دل مرگ بيرون مي آيد .
از ديگر پارادكس هاي معنوي، «فرزانگي ابلهان» و «قوت ضعف ها» است. «خشونت عشق» نيز يكي از همين خشونت هاست. فرق «خشونت نفرت» با «خشونت عشق» در اين است كه خشونت عشق تنها متوجه خود عاشق است و نه ديگران . مثلا در زندگي بزرگان ديني وقتي به زندگي حضرت علي نگاه مي كنيم مي بينيم كه ايشان چقدر نسبت به طبع خود جلادي مي كند و آن را تازيانه مي زند و خود را از نعمت هاي دنيا محروم مي كند و اين به آن دليل عشقي است كه ايشان به ديگران دارد . به عنوان نمونه ايشان در نامه اي كه خشونت عشق در آن موج مي زند ، به عثمان كه در مجلس عيش و نوشي شركت كرده بود مي نويسد : اگر مي خواستم مي توانستم هيچ غذايي نخورم مگر آنكه از مغز گندم باشد و هيچ نوشيدني نياشامم مگر آنكه از عسل آكنده باشد اما نخوردم چون احتمال مي دهم در حجاز كساني باشند كه گرسنه باشند و سيري را به ياد نياورند . خشونت عشق نسبت به خود موجب مي شود كه اندك اندك و نرم نرمك انسان با فداكاري و خود را نديدن به جامعه شادمانه تري برسد و اين در واقع اجر اين نوع زندگي دشوار همراه با خشونت عشق است. اين خشونتي است كه از مهر عظيم به انسان‌هاي ديگر سرچشمه مي‌گيرد و همين خشونت عشق است كه علي‌بن‌ابي‌طالب را به جايي مي‌رساند كه گفت اگر كوهي مرا دوست بدارد، از هم مي‌پاشد.
اين خشونت البت شامل تمامي ساحت هاي وجودي انسان مي شود. در مراتبي به ساحت هاي دروني آدمي اعم از «باورها و عقائد»، «احساسات و عواطف»، و «خواست ها و نيازها»ي آدمي تعلق مي گيرد و گاهي به ساحت بيروني، يعني «جسم» آدمي تعلق مي گيرد و آنگاه انسان حاضر مي شود كه براي بهروزي انسان‌هاي ديگر از كل «جسم» خود بگذرد و به اصطلاح «شهادت» را انتخاب كند كه اوج خشونت عشق است . شهادت اوج خشونت عشق است؛ زيرا حاضر مي‌شويم براي بهروزي انسان‌هاي ديگر از كل جسم خود بگذريم. اما خشونت ناشي از نفرت، معطوف به انسان هاي ديگر است. هركس خشونتي را معطوف به ديگران كند كه خودش دستخوش زحمت نشود، مي‌توان آن را خشونت نفرت ناميد. آنچه را كه بنيانگذاران اديان و مذاهب مي‌خواستند همين خشونت عشق است.

بازدید از صفحه اول ارسال به دوستان نسخه چاپی
عضویت در خبرنامه
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربحث ترین عناوین
پرطرفدار ترین عناوین