کد خبر: ۴۱۹۹۷
تاریخ انتشار : ۰۳ اسفند ۱۳۸۴ - ۰۹:۵۱
در گفت و گو با دکتر داوود هرمیداس باوند تشریح شد:
آفتاب‌‌نیوز : دکتر داوود هرمیداس باوند؛ متخصص حقوق بین الملل ضمن بررسی مسائل روابط بین الملل به تحلیل و ارزیابی تغییر ساختار کمیسیون حقوق بشر پرداخته و می گوید:« در پیشنهاد دبیر کل برای تجدید ساختار سازمان ملل متحد، این مساله مطرح شد که به جای شورای سرپرستی یا قیمومیت که مسئولیتش پایان یافته و تعداد کشورهای مستقل از 52 به 192 عدد رسیده؛ شورای حقوق بشر تاسیس شود تا و . . . . »
طرح« خاورمیانه بزرگ» نیز از جمله محورهای دیگری است که این استاد دانشگاه علامه طباطبایی به آن پرداخته و می افزاید:« طرح « خاورمیانه بزرگ» هنوز به صورت یک نظریه در بین اروپایی ها و امریکایی ها مطرح است و اینکه مرزهای آن تا کجا می تواند امتداد یابد، مورد توافق قرار نگرفته است.»
مسائل مربوط به « سوریه، مصر و عربستان سعودی» همچنین« تغییر مرزهای خاورمیانه» از جمله موارد دیگری است که دکتر باوند؛ دیپلمات با سابقه در این گفت و گو به آنها می پردازد.
* * *
از زمان مطرح شدن ورود جان بولتون به سازمان ملل متحد به عنوان نماینده دائمی امریکا، عنوان شد که چالش های فراوانی در پیش روی خواهد بود. در حال حاضر وی طرح جایگزینی یک ناظر حقوق بشر جدید در سازمان ملل متحد را به جای کمیسیون حقوق بشر داده است تا عضویت کشورهای ناقض حقوق بشر را که قبلا عضو این کمیسیون بوده اند؛ محدود کرده همچنین آنان را تحت تحریم قرار دهد. ضمن اینکه کرسی جدید هم در شورای حقوق بشر به آنان داده نخواهد شد. ارزیابی شما در این مورد چیست؟
ببینید ـ جان بولتون قبل از اینکه معاون وزیر امور خارجه امریکا باشد؛ نظرات منفی و شدیدا انتقادی به سازمان ملل متحد داشت. خود امریکایی ها نیز از زمان جریان عراق که شورای امنیت قطع نامه ای در جهت تجویز اجاره عملیات نظامی نداد؛ بر صدور مجوز سازمان ملل متحد تاکید کردند. برای این منظور کمیسیونی به اهتمام دبیر کل تشکیل شد که گزارشی در مورد تجدید ساختار سازمان ملل متحد ارائه داد که به نظر کشورها رساند شد. کشورها نیز موضع خودشان را در مورد گزاش منعکس کردند آنها ایراداتی داشتند که آن را به مجمع عمومی دادند.
به هر حال در پیشنهاد دبیر کل برای تجدید ساختار سازمان ملل متحد این مساله مطرح شد که به جای شورای سرپرستی یا قیمومیت که به اصطلاح مسئولیتهایش به پایان رسیده؛ شورای حقوق بشر تاسیس شود.
زیرا تعداد اعضای سازمان ملل متحد که 52 کشور بود الان به 192 کشور رسیده است. در واقع تقریبا همه سرزمین هایی که تحت استعمار یا سرپرستی بوده اند، مستقل شده اند.
بنابراین دیگر این شورای سرپرستی رسالتی ندارد و کارش تمام شده است.
پس مسئولیت کمیسیون حقوق بشر نیز باید پایان یابد.
استدلال کشورهای غربی در زمینه تاسیس شورای حقوق بشر چیست؟
استدلال کشورهای غربی این است که در کمیسیون حقوق بشر، نمایندگان کشورهای جهان سوم حضور دارند. به خصوص کشورهایی که ناقض حقوق بشرند. بنابراین به دلیل شرکت این نوع کشورها، نمی توان تصمیمات عاجلی در کمیسیون حقوق بشر گرفت.
پس آنان گفتند که اولا کمیسیون حقوق بشر تبدیل شود به شورای حقوق بشر. یعنی تعداد اعضایش محدود شود تا تصمیماتش قاطع تر باشد. سپس پذیرفته شود که چنین امری انجام بگیرد. پس این مساله ربطی به جان بولتون ندارد.
اما مساله اساسی این است که حالا برای ایجاد شورای حقوق بشر و مسئولیت هایی که بر اساس به اصطلاح اساس نامه مربوطه اش پیش بینی خواهد شد، آن را پی گیری کنند. هدف هم این است که تعداد شرکت کنندگان را محدودتر کنند و از این گستردگی که کمیسیون حقوق بشر است، خارج شده و تصمیماتی بگیرند که موثرتر و کاراتر باشد.
آقای دکتر! اینجا یک مساله مطرح می شود و اینکه امریکا مساله « مبارزه با تروریسم بین المللی»،« حقوق بشر» و « دموکراسی» را برای حضور در منطقه خاورمیانه مطرح کرده در حالی که خود امریکا به منطقه خاورمیانه آمده و به نظر می رسد با این کارش حقوق ملت ها را نقض می کند این در حالی است که یکی از آیتم هایش را حقوق بشر مطرح می کند؟
دو نظریه ای که عرض کردم مطرح شده بود. کشورهای غربی یا اروپا و امریکا طرفدار شورای حقوق بشر بودند. بیشتر کشورهای جهان سوم، مخالف تشکیل شورای حقوق بشر بودند اغلب استدلالشان نیز همین بود که مطرح کردید.
ولی همانطور که می بینید، در نهایت نظرات قدرت های مسلم به خصوص هژمونی راه خود را احراز می کند. در هر حال تشکیل شورای حقوق بشر پذیرفته شد.
پس در واقع تشکیل شورای حقوق بشر مساوی است با شورای امنیت که کشورهای محدودی در آن شرکت خواهند داشت و تصمیم گیری ها . . . .
نه ـ شورای امنیت صلاحیت تصمیم گیری تصمیمات لازم الاجرا را دارد ولی کمیسیون حقوق بشر یکی از کمیسیون های اساسی شورای اقتصادی ـ اجتماعی است. شورای اقتصادی ـ اجتماعی کمیسیون های اساسی داشت که شامل کمیسیون های حقوق بشر، مقام زن، جمعیت و کمیته فردی رفع تبعیض نژادی و حمایت از اقلیت ها و کمیسیون های ارتباطات و مبارزه با مواد مخدر و .. . . می شود که این کمیسیون ها گزارش خودشان را به شورای اقتصادی ـ اجتماعی می دادند.
این گزارش ها به صورت توصیه است و حتی قطعنامه هایش هم حالت توصیه دارد.
پس شورای اقتصادی ـ اجتماعی هم در نهایت این توصیه ها را به مجمع عمومی می داد. بنابراین الان مساله این است که شورای حقوق بشر از این پروسه خارج می شود. خودش قبلا یکی از ارگان های عمده سازمان ملل بود. الان شورای حقوق بشر جایگزین شورای سرپرستی می شود. یعنی جایگاهش ارتقا پیدا می کند. در واقع یکی از ارگان ها یا ارکان اصلی سازمان ملل متحد خواهد بود و دیگر جزو کمیسیون شورای اقتصادی ـ اجتماعی نیست که گزارشش به مجمع عمومی برود.
البته گزارش شورای حقوق بشر هم به مجمع عمومی خواهد رفت. حتی شورای امنیت هم گزارش فعالیت سالانه اش را به مجمع عمومی منتقل می کند.
بنابراین فعلا این بحثی است که خارج از مساله جان بولتون. تاسیس شورای حقوق بشر در واقع بر اساس گزارش دبیر کل صورت می گیرد است.
پس امریکایی ها در این مساله نقشی ندارند؟
این مساله دیگر از گروه امریکایی ها خارج شده است. در حال حاضر اروپایی ها به خصوص کشورهای اسکاندیناوی به شدت طرفدار تشکیل شورای حقوق بشر هستند.
بحث بعدی، بحث « خاورمیانه بزرگ» است. شما عنوان کردید این طرح تا آسیایی مرکزی و آسیای جنوبی را در بر می گیرد؟
در زمینه طرح خاورمیانه بزرگ دو نظریه وجود دارد:
1- نظریه امریکایی ها است که این طرح می تواند شمال افریقا و خاورمیانه را در بر گیرد.
2- نظریه اروپایی ها که معتقدند در چارچوب اعلامیه بارسلون می توان این مساله را پی گیری کرد.
اعلامیه بارسلون شامل کشورهای ساحلی مدیترانه می شود که روابط نزدیکی با اروپا و کشورهای مدیترانه اروپایی و سپس شمال افریقا از مراکش، الجزایر، تونس، لیبی، سوریه، لبنان، اسرائیل، مصر و حتی اردن که ساحلی ندارد، دارند.
آنها معتقدند با اضافه کردن لبنان، عراق، ایران و شبه جزیره عربستان می توان طرح خاورمیانه بزرگ را تکمیل کرد. این نظریه اروپایی هاست که بر مبانی متعادل تری نسبت به طرح امریکاییها قرار دارد.
چه فرقی بین طرح خاورمیانه بزرگ امریکایی ها و اروپایی ها وجود دارد؟
امریکایی ها به دموکراتیزاسیون و تغییر رژیم های منطقه خاورمیانه اعتقاد دارند در حالی که اروپایی ها به این اعتقاد دارند که خیلی آرام و گام به گام باید حرکت کرد. آنان معتقدند که تجربه تلخ عراق موید آن است که با جنبه های سخت افزاری یعنی قدرت نظامی نمی توان به هدف های نرم افزاری رسید. بنابراین؛ این جریان باید خیلی آرام و گام به گام به سمت همین مقصود پیش رود. در واقع آنها هدف را می پذیرند ولی معتقدند نحوه رسیدن به هدف باید متفاوت باشد.
البته برخی ها در امریکا؛ خاورمیانه را گستره بزرگتری می دانند که شامل آسیای مرکزی، قسمتی از قفقاز و افغانستان و احتمالا پاکستان نیز می شود.
فعلا این به صورت یک نظریه است و هنوز به یک توافق همه جانبه که مرزهای مشخص خاورمیانه بزرگ تا کجاست؛ نرسیده اند.
از سوی دیگر اگر قرار باشد کشورهای عربی هم در چارچوب خاورمیانه بزرگ قرار گیرند، ممکن است تا شرق افریقا یعنی جیبوتی، سومالی، سودان . . . . هم پیش رود.
البته به نظر می رسد که از میان دو طرح مورد بحث، طرح خاورمیانه بزرگ امریکایی ها زمینه تحقق پیدا کند.
البته نظریه سومی هم وجود دارد و آن اینکه طرح تغییر رژیم های حاکم در منطقه همچنین دموکراتیک کردن خاورمیانه باید در یک گستره خیلی بزرگ تر شامل آسیا مرکزی و قفقاز هم بشود. اما در این دو حوزه مساله را به صورت سیستماتیک پی گیری نکرده اند.
آقای دکتر! شما در مقاله ای که در نشریه نامه منتشر کرده بودید به اعلامیه هلسینکی نیز اشاره کرده بودید؟
بله ـ نکته اگر این است که امریکایی ها می گویند طرح خاورمیانه بزرگ همانند اعلامیه هلسینکی است. یعنی همان طور که در مورد هلسینکی سه عرصه وجود داشت:
1- به رسمیت شناختن تغییرات ارضی و مرزی در اروپای مرکزی و اروپای شرقی
2- همکاری اقتصادی بین غرب و بلوک شرق به خصوص از لحاظ انتقال تکنولوژی از سوی غرب به شرق
3- مساله حقوق بشر که شامل آزادی اطلاعات و ارتباطات می شود و توافق های ناظر بر حقوق بشر که منجر به پیدایش جنبش های بلوک شرق مثل نهضت ساخاروف اورلوف در شوروی، اتحادیه همبستگی در لهستان و منشور 79 در چکسلواکی شد.
بسیاری معتقدند یکی از دلایلی که به تحولات در شورای اروپایی منجر شد، نفوذ حقوق بشر و اعلامیه هلسینکی بود، امریکایی ها می گویند همان طوری که پیامدهای هلسینکی منجر به رهایی و آزادی اروپای شرقی و حتی تاحدودی روسیه شد، همین برنامه در مورد شمال افریقا و خاورمیانه (prople) یک چارچوب جدید قابل پیگیری است. بنابراین آن را به منزله یک تطبیق و تشابه با جریان هلسینکی اعلام کردند.
ولی مساله ای که برای اروپا شرقی و روسیه به وجود آمد از منظر ساختارهای فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی خیلی متفاوت تر از منطقه خاورمیانه است. آیا این طرح را می توان در منطقه خاورمیانه که ویژگی های خاص خودش را دارد؛ پیاده کرد؟
ببینید ـ امریکایی ها می گویند طرحی شبیه هلسینکی، با مقتضیات این جوامع هماهنگ است، ولی آنان در اولین حرکتشان برای ایجاد یک ترتیبات سیاسی دموکراتیک در عراق زمین گیر شده و گیر کرده اند.
امریکا به گونه ای با مشکلات درگیر شده که حتی کنگره امریکا خواهان این است که کاخ سفید ضرب الاجلی برای خروجش از عراق بگذارد. بنابراین امریکایی ها با توجه به تجارب افغانستان و عراق نظریه ای را که در ابتدا داشتند؛ در مورد دموکراتیک کردن منطقه خاورمیانه تعدیل و تمایل پیدا کرده اند که اعلامیه بارسلونای اروپایی ها را بپذیرند. البته به طور رسمی این را اعلام نکرده اند.
ولی به نظر می رسد با مشکلاتی که روبرو شده اند؛ چاره ای جز این ندارند.
ابتدا کشورهای طرف خطاب عربستان سعودی و مصر بودند ولی در مصر تن به انتخاباتی دادند که در دست دولت بود. در عربستان هم تعدیل های کوچکی انجام شد.
مصر و عربستان؟
بله ـ مصر و عربستان مایل بودند امریکا فرصتی پیدا نکند که حتی توجهی به اجرای سایر برنامه هایش داشته باشد. حتی آنها خیلی خوشحالند که امریکا توجهش را به سوی ایران معطوف کرده و مشکل را دارد به طرف ایران منتقل می کند.
در خبرها از طرح امریکا مبنی بر حمله نظامی به 20 پایگاه مهم سوریه خبر داده اند. به نظر شما گزینه بعدی امریکا پس از عراق ایران است یا سوریه؟
کار سوریه آسان تر است. اگر سوریه می خواست با اسرائیل مذاکره کند باید 2 شرط را از سوی اسرائیل می پذیرفت که عبارت بود اند از:
1- خروج از لبنان
2- خلع سلاح حزب الله.
الان بدون اینکه مساله ای برای اسرائیل پیش بیاید، عملا سوریه از لبنان اخراج شده و حزب الله هم دارد از آن طیف خارج می شود و درآن تعاملات داخل لبنان سعی می کند خط مشی خود را تعیین کند. ضمن اینکه سوریه هم دچار بحران داخلی شده و در حال حاضر خدام؛ معاون سابق حافظ اسد، دارد با غرب همکاری می کند و با قتل هایی که از جانب سوریه انجام گرفته و . . . . زمینه را برای دگرگونی داخل دارد آماده می کند تا از خارج نیز زمینه مشروعیت فشار به سوریه فراهم شود.
بنابراین من فکر می کنم غرب در مورد سوریه تا به امروز بدون اینکه گلوله ای شلیک شود؛ موفق بوده است.
یعنی بعد از عراق؛ نوبت سوریه است؟
البته نیازی به حمله نظامی به سوریه نیست. من فکر می کنم در نتیجه همان فشارهای سیاسی و روانی در سوریه که از داخل و خارج دارند وارد می کنند، زمان دگرگونی در سوریه فرا خواهد رسید؛ حتی برای بقای خودش.
برای جمع بندی مطلب اگر به یک نکته اشاره کنید، ممنون می شوم و آن اینکه؛ در واقع تغییر شورای سرپرستی به شورای حقوق بشر تا چه اندازه می تواند در ارتباط با طرح خاورمیانه بزرگ باشد؟
طرح خاورمیانه بزرگ پیامدهای جهانی خاص خودش را دارد که ناظر به یک منطقه خاص نیست. ولی برروی منطقه ای که خود آماج این مساله هست، نمی تواند به صورت خیلی نسبی موثر باشد. البته من فکر نمی کنم آنچنان باشد که پیامدهای فوری و فوتی داشته باشد. زیرا منطقه خاورمیانه بیش از سایر نقاط جهان متهم به نقض فاحش حقوق بشر است و مساله دموکراتیک شدن منطقه نیز در اینجا مطرح شده است. یکی از مولفه های دموکراتیک شدن نیز مساله رعایت حقوق بشر و آزادی هایی اساسی است.
حال علاوه بر نکاتی مانند طرح گسترش سلاح های کشتار جمعی، رعایت حقوق بشر و آزادی های اساسی، حمایت از تروریزم بین المللی نیز مطرح شده و فراتر همه اینها منطقه کانون رشد و خیزش حرکت های جهادگرانه ای شده که تحت عنوان تروریزم بین الملل مطرح می شود، اعم از اینکه بنیان سلفی یا خواستگاه شیعی داشته باشد؛ البته بیشتر بنیاد سلفی مساله مطرح است. اساس خاورمیانه بزرگ با این موارد ترکیب شده است.
و آیا مرزها نیز به مانند دوران استعمار تغییرکرده یا ثابت باقی می ماند؟
فکر نمی کنم طرحی برای تغییر مرزها وجود داشته باشد. البته گه گاه اشارتی در مورد جدایی شیعیان از عربستان و . . . . مطرح می شود ولی طرح رسمی در این زمینه ارائه نشده است.
بازدید از صفحه اول ارسال به دوستان نسخه چاپی
عضویت در خبرنامه
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربحث ترین عناوین
پرطرفدار ترین عناوین