کد خبر: ۸۸۳۲۹
تاریخ انتشار : ۱۸ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۲۳:۳۴
رفتارشناسی انتخاباتی علمای شیعه در ایران ( 1387-1377)

روحانیت؛ تماشاگرِ زمینِ بازی

فرید مدرسی
آفتاب‌‌نیوز : آفتاب: «عصر احمدآقا [ خمینی] آمد و در مورد شایعه عدم شرکت آیت‌الله [سیدشهاب‌الدین مرعشی]نجفی در انتخابات [ریاست‌جمهوری] مطالبی داشت... » آیت‌الله اکبر هاشمی رفسنجانی در خاطرات سال 64 خود با اشاره به این اتفاق، در توضیح آن می‌نویسد: « در زمان مراجعه صندوق سیار به بیت آ‌یت‌الله مرعشی نجفی و آیت‌الله سیدصادق روحانی از سوی اهالی منزل اظهار می‌شود که مراجع مذکور خارج از شهر رفته‌اند. رسانه‌های خارجی دلیل امتناع آیت‌الله مرعشی نجفی از شرکت در انتخابات را ناخشنودی از ردصلاحیت مهندس بازرگان اعلام کردند...»

این رویداد در سال 64 نمونه‌ای از چندین‌گونه برخورد علمای طراز اول شیعه با مسئله‌ای به نام انتخابات است. آنان هرکدام در زمان انتخابات موضعی را می‌گیرند که به سادگی رفتار سیاستمداران، دو گزینه ای «بله – خیر» نیست؛ چندگانه است. حمایت رسمی از یک کاندیدا، حمایت به صورت شفاهی در مجامع عمومی، اعلام آن به شاگردان یا فقط در جمع خواص؛ اینها گزینه‌هایی هستند که یک عالم دینی در باره یک کاندیدای انتخاباتی مورد اعتماد بسیار شدید خود، نشان می‌دهد، والا در شرکت یا عدم شرکت هم می‌توان تنوعی را یافت؛ گاهی آشکارا روز انتخابات در منزل می‌نشینند و صندوق سیار را به اندرونی راه نمی‌دهند تا عدم شرکت آنان در رسانه‌ها همچون توپی صدا کند، یا بر اساس احتیاط سیاسی، آن روز به ییلاق اطراف شهر می‌روند تا نظر منفی‌شان تلویحاً به سیاستمداران آشنا با روانشناسی علما فهمانده شود که از آنان گله مندند. 

همچنین گاهی حاضر نمی‌شوند، رای دادن خود را در برابر دوربین‌های رسانه‌ها نشان دهند. در انتهای طیف رفتار انتخاباتی علمای ارشد، می‌توان شخصیت‌هایی را هم دید که نه تنها رای دادن آنان در معرض دید عموم قرار می‌گیرد، بلکه خود نیز از اینکه این اقدام، تبلیغاتی برای حکومت باشد و مریدانشان را تشویق کند، ابایی ندارند. 

این صغرا و کبرا چیدن‌ها می تواند نشان از آن داشته باشد که تحلیل آرایش سیاسی علمای طراز اول، آنچنان رنگین کمانی است که تشریح آن، نیازمند آشنایی با رفتارشناسی سیاسی علما است. البته می‌توان اخبار و مطالب رسانه ها که مرتبط با عالمان دینی است، را در برابر خود قرار داد و براساس تخیلاتی همراه با سو و جهت سیاسی مطلوب خویش، گفت: «آنان حامی فلان حکومتند یا مخالف بهمان دولت»!

***

سال‌های پیش از شکل‌گیری جمهوری اسلامی ایران تکلیف علما تاحدی با انتخابات روشن بود. هیچ‌کس از آنان توقع نداشت که در موسم انتخابات از این مسئله سخنی بگویند؛ حال بگذریم که رژیم هم رژیمی سلطنتی بود و انتخابات آنچنان در آن معنایی نداشت. البته در همان سال‌ها به ویژه پیش از کودتای 28 مرداد 32 هم گاهی روحانیون ارشد به هواخواهی مرحوم کاشانی یا دکتر مصدق از این و آن حمایت می‌کردند و گاه هم مریدان بزرگ مرجع وقت – آیت‌الله العظمی بروجردی – هم در انتخابات‌ها کاندیدا می‌شدند و از مقلدِ آقا بودن خود در این ایام یاد می‌کردند. 

اما با ظهور نظامی بر آمده از نظریه‌ای فقهی تحت عنوان « ولایت فقیه »، نسبت علما با حکومت، نسبت پدر و فرزندی تعریف شد. حتی بر مبنای همین تعریف بود که برخی عالمان هم منتقد حکومت شدند؛ چراکه جایگاه خود را اینگونه قلمداد می‌کردند و حاضر نبودند فقط در جایگاه حامی، پدر باشند و اثرگذاری مستقیم سیاسی نداشته باشند. 

چند سال پس از شکل گیری جمهوری اسلامی ایران، سه اردوگاه در حوزه نسبت به رابطه با حکومت، شکل گرفت؛ منتقدان که اصلا میلی به انتخابات نداشتند، حامیان بی‌چون و چرا که حضور در انتخابات را واجب می‌دانستند و جریان میانی که بر اساس ضرورت حضور می‌یافتند و در صورت نیافتن کاندیدای اصلح یا گله مندی، غیرآشکارا شرکت نمی‌کردند. 

اندک اندک در دهه 70، با تحولات سیاسی در خارج از حوزه‌های علمیه و تغییراتی در مراجع تقلید ( با رحلت برخی از مراجع بزرگ)، جریان میانی رو به افول رفت و مواضعشان به سوی حامیان حکومت نزدیک شد؛ اگرچه برخی حامیان دیروز، آن روز منتقد شده بودند. از این رو، سه جبهه اندک اندک به دو جبهه تغییر یافت؛ جبهه اول، حامیانِ مدافع حضور در انتخابات و جبهه دوم، منتقدانِ بی‌میل به انتخابات. با آغاز رقابت‌های انتخاباتی برای دوره هفتم ریاست جمهوری، گویی آتش دو قطبی خاتمی-ناطق نوری، فضای سیاسی علما را هم گرم کرد؛ به گونه‌ای که در افواه عمومی از یکی از آقایان به عنوان مدافع فلان کاندیدا یاد می‌کردند و دیگری را حامی کاندیدای رقیب قلمداد می‌کردند. 

یعنی در آن دوره اکثر قریب به اتقاق آقایان در گردونه حاضران در انتخابات تعریف می‌شدند. اما در دهه اخیر، اندک اندک راس هرم سازمان روحانیت به خود رنگ و لعابی تازه گرفت که متاثر از علل درون و برون سازمانی بود. در این دوره، علمای ارشد انتخابات را همچون یک رقابت سیاسی می‌بینند که حضور آشکارا و مصداقی در این عرصه را در مسیر نقش حوزوی خویش قلمداد نمی‌کنند. اگرچه گاهی رفاقت های قدیمی سیاستمداران و مسولان حکومتی با علما و دیدارهای دوستانه آنان این مسیر را مه آلود می‌کند و در انظار عمومی این رخداد به روشنی آشکار نشده است.

· دلایل برونی سازمان روحانیت در ایران

1- دولت سیدمحمد خاتمی: آغاز این دوره ده ساله (1387-1377) با برپایی دولت اصلاحات به ریاست حجت الاسلام سیدمحمد خاتمی مصادف شد. خاتمی اگرچه، خود روحانی بود و در نزد برخی علمای طراز اول شاگردی کرده و حتی در دوران ریاست جمهوری هم دغدغه‌های آنان را می‌شنوید و عمل می‌کرد، اما پایه سیاست‌های فرهنگی-اعتقادی دولتش نوگرایانه و اصلاح طلبانه بود که با ریشه‌های سنتگرایی علما گاهی تضادهایی جدی داشت. 

این دولت بیشتر وامدار روشنفکری دینی بود؛ تا دینداری فقهی. از این رو، در دولت هشت ساله خاتمی، برنامه‌هایی اجرایی می‌شد که نفس همراهی علما را با سیاست‌هایی اجرایی کشور مخدوش می‌کرد. این مسئله، به همراه اعتراض‌های شدید طلبه‌های جوانِ هوادار یکی، دو تا از مدرسان قم فضایی را ترسیم می‌کرد که نظرات سیاسی مراجع در این میان در قالب این دو قطب معنا می‌شد. بنابراین آنان مایل نبودند که این‌گونه دیده شوند. آنان از یک سو از برخی سیاست‌های دولتی گله‌مند بودند و از دیگر سو اعتراض‌های طلبه‌ها به همراه چند مدرس حوزه را حق نمی‌پنداشتند.

2- سیاست‌های خارجی، داخلی و حوزوی حکومت: جمهوری اسلامی در راستای رشد و عرض‌اندام جهانی نیازمند رعایت برخی سیاست‌ها در روابط خارجی است که با اصول تصریح شده علمای طراز اول در تضاد است. شعارهای تقریبی و وحدت‌گرایانه آنان، آنچنان در مذاق علما خوش نمی‌آید؛ اگرچه برخی از علما خود این مسئله را تایید می‌کنند. 

در روابط بین‌الملل نیز دولت ایران ملزم به اجرای برخی تعهدات قضایی است که گاهی با برخی اصول سنتی فقه همخونی ندارد، این امر هم مزید بر علت شده است. از سوی دیگر، حکومت ایران با توجه به تنوع مذهبی و قومیتی ایران و رعایت برخی اصول فرامذهبی و نیاز به حمایت دیگر مذاهب تلاش دارد که بر برخی گفتار و اعمال در فضای عمومی پافشاری کند که اینها نیز از سوی علما درست دانسته نمی شود. همچنین با توجه به اینکه حکومت دینی در ایران مستقر است، حکومت مداران سعی می کنند برنامه‌هایی را در حوزه‌های علمیه اجرایی کنند تا روحانیت بر اساس نیازهای روز، بتواند بازوی نظام شود. 

این برنامه‌ها، مواد آموزشی‌ حوزه‌ها تا فرهنگ حاکم بر آنها را دست خوش تغییراتی می‌کند که سنت حوزه را تضعیف و نوگرایی را به ارمغان می‌آورد. تمامی این مسائل که ضرورت آن از سوی سیاستمداران احساس شده و به مرحله اجرا هم رسیده است، باعث شده که علما از یک سو نتوانند در مقابل آن ایستادگی کنند و از دیگر سو هم بر اساس اصول مورد تایید خود، نمی‌توانند همراهی کنند، لذا «سکوت» علما تنها مولود این سیاست‌ها خواهد بود.

3- کاهش نقش روحانیت در سمت های حکومت: پس از پیروزی اصلاح طلبان در دولت هفتم و مجلس ششم، اندک اندک رقبای آنان که یار و شفیق روحانیت به حساب می‌آمدند، به قدرت رسیدند. اما آنان اگرچه راستگرایان دیروز بودند، اما امروز اصولگرا نامیده می‌شدند و آنچنان با روحانیت مرتبط نبودند. حتی سیاستمداران روحانی راستگرایان نیز همچون گذشته نقشی نداشتند. برای اولین بار رییس مجلس مکلا شد. کدورت‌های میان اصلاح طلبان و حوزه و پس از آن حضور رقبای نامرتبط با روحانیت دست به دست هم داد که هر کدام از علما آنچنان معتمدی را در میان سیاستمداران نیابند.
 
اگر هم برخی روحانیون در سمت‌هایی دیده می‌شدند، اما آنان بیش از اینکه با علما پیوند خورده باشند، با سیاستمداران حشر و نشر داشتند. کانال‌های ارتباطی علما با سیاستمداران تهران‌نشین اندک اندک بسته می‌شد. این اتفاق هم باعث شد تا علمای فقیه، فقط سیاست را در تهران نظاره‌گر باشند.

4- دولت محمود احمدی‌نژاد: در ادامه روند پیروزی اصولگرایان و ظهور گروه‌های جدید التاسیس، سیاست «مکلا به جای معمم» همچنان پابرجا بود که رییس جمهورِ مکلایی بر کرسی نشست که آنچنان «علما دیده» نبود. 

اگرچه دولت پیشین از نگاه منتقدان‌اش متشرع خوانده نمی‌شد، اما ارتباط‌های محمد خاتمی با علما، پیش و پس از پیروزی در انتخابات مشهود بود و برخی از علما نیز او را اصلح دانسته بودند. اما احمدی‌نژاد را قمی‌ها نمی‌شناختند و فقط یکی، دو نفر از مدرسین ارشد حوزه او را اصلح دانستند؛ آن هم تلویحاً. 

پس از آن نیز سیاست‌های این دولت به گونه‌ای بود که در مسائلی مربوط با احکام شرعی، آرای علما را در نظر نمی‌گرفت. رییس جمهور به قم می‌آمد، اما به بهانه پرمشغله بودن، دیداری با علما انجام نمی‌داد که این امر هیچگاه مرسوم نبود. حتی برخی پیرامونی‌های رییس دولت به صراحت به واکنش منفی نسبت به آرای علما پرداختند. مشاور امور روحانیون رییس جمهور هم از جنس حوزویان نبود. او به جای اینکه بیشتر در قم سخنرانی کند و به بیوت علما برود، در شهرهای دیگر دیده می‌شد. همچنین علما بارها خواستار تغییر معاون رییس جمهور شدند، اما وقعی نهاده نشد. همه رفتارهای دولتی برابر علمای طراز اول و از سوی دیگر هراس از آسیب ندیدن حکومت دینی به دلیل ابراز نظرشان، باعث می‌شد تا آنان راه سوم را در پیش بگیرند؛ «سکوت».

·دلایل درونی سازمان روحانیت در ایران 

1- توسعه سازمان روحانیت: با شکل‌گیری جمهوری اسلامی ایران، حوزه‌های علمیه دچار تحول در مدیریت و نیروی انسانی شد. تعداد آن افزایش یافت و طلبه‌های بسیاری جذب شدند. روند رو به رشد حوزه و موسسات حوزوی و همچنین تکثر مرجعیت در سال‌های اخیر، علما را با مشغله‌های درون سازمانی روبرو کرد. 

این فربه‌گی سازمانی آنچنان روندی رو به رشد دارد که به رهبران این سازمان اجازه پرداختن به سایر امور را نمی‌دهد. از سوی دیگر برخی تحولات در سازمان روحانیت که متاثر از بیرون حوزه است، آنچنان به مذاق علما خوشایند نیست و آنان به دنبال پرداختن به آن امور هستند تا با نظارت آنان اجرایی شود، یا از اجرای آن جلوگیری به‌عمل آید. (بخشی از این دغدغه‌ها در بند دوم دلایل برون سازمان روحانیت درایران بیان شده است).
 
همچنین گسترش موسسات حوزوی که هرکدام تحت زعامت یکی از عالمان دینی راهبری می‌شود، با مشکلات سازمانی خاص خود روبروست که نیاز به صرف وقت و هزینه است. این موارد باعث شده که مسائل سیاسی و انتخابات اولویت پایین‌تری بیابد؛ چراکه ورود علما در این مباحث شاید به مانع تراشی‌هایی برای آن موسسات بدل شود و روند رشد آنان را مختل کند.

2- کاهش نقش تشکل‌های سیاسی روحانیون: در گذشته تشکل‌های سیاسی روحانیون مصداقی‌تر در عرصه سیاست عرض اندام می‌کردند. اما با توجه به تحولات سیاسی کنونی آنان کمتر به مصادیق می‌پردازند؛ حتی گاهی خود را بیشتر یک تشکل فرهنگی معرفی می‌کنند؛ تا سیاسی. 

اگرچه این امر شاید تا حدودی به مواضع علمای ارشد بازگردد، اما از دیگر سو هم اگر تا دیروز ورود مصداقی این تشکل‌ها فضایی را ترسیم می‌کرد تا علما هم به عرصه انتخابات وارد شوند، این راه هم مسدود شده است. امروز حتی برخی از این تشکل‌ها به دلیل مواضع مراجع حاضر نمی‌شوند، کاندیدای مورد حمایت خود را در قالب بیانیه‌ای اعلام کنند.

3- ظهور و رشد مکتب نجف در قم: شاگردان و اساتید نجف، پس از نهضت مشروطه آنچنان با دخالت در عرصه سیاست همراهی نداشته‌اند. برخی از ایرانیان پرورش یافته این مکتب، با فشار حکومت صدام حسین به ایران آمدند و ویژگی‌های این مکتب را در کنار کوله بار علمی خویش به حوزه قم منتقل کردند. همچنین در چند ده سال تدریس در قم، شاگردانی را تربیت کردند که اگرچه نجف ندیده بودند، اما محصول با واسطه نجف بودند. 

امروز این شاگردان خود بر کرسی تدریس نشسته‌اند و مجتهدان جوانی هستند که آنچنان در معرض دید عموم نیستند، اما حوزویان به خوبی آنان را می‌شناسند و همگی بر جایگاه علمی آنان تصریح دارند. علمای مکتب نجف و شاگردان استاد شده آنان، امروز علاوه بر سیطره علمی، از نظر مبانی سیاسی هم بر مکتب قم تاثیر گذاشته‌اند؛ اگرچه مکتب قم نیز دچار تحولاتی شده است که همگون با نجفی‌ها به نظر می‌رسد. 

از سوی دیگر، پس از سقوط حکومت صدام حسین در عراق، مرجعیت در آن دیار سبک و روش سیاسی خویش را در معرض دید رسانه‌ها قرار داد. سبک و روشی که تا به امروز موفق و کارآمد بوده است. پرتوی این روش تا حدودی بر جامعه علمای ایران تاثیر گذاشته و نمی‌توان این تاثیرات را ندید. از این رو، در دوره ده ساله اخیر سازمان روحانیت در ایران، می‌توان بخشی از رفتار سیاسی علما را به این دلیل معطوف کرد.

4- کاهش ابزارهای انتقال پیام علما به مردم و مسولان: همواره مراجع و علمای طراز اول شیعه منویات خویش را از سوی علمای بلاد و واعظان به بدنه جامعه و مسولان حکومتی منتقل می‌کردند و وکلای آنان نیز نقش چشم‌گیری در این عرصه داشتند. امروز این ابزار تا حدودی کوچک شده است. 

اغلب علمای بلاد، ائمه جمعه هستند که اگرچه برخی از آنان با مراجع مرتبطند، اما تنها دغدغه‌های آنان را نمی‌شنوند و وظایفی حکومتی هم برعهده دارند. آنان در رقابت میان منویات مراجع با سیاست‌های حکومتی ناگزیرند که مورد دوم را برگزینند تا حکومت دینی آسیب نبیند. 

از دیگر سو، مبلغان مذهبی نیز از سوی دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم به اقصی نقاط ایران گسیل می‌شوند؛ از سوی نهادی که مورد اعتماد حکومت است. علما آنچنان با مبلغان و واعظان مرتبط نیستند؛ اگرچه نمی‌توان کاملاً آن را نفی کرد. با کاهش ارتباط آنان با بخشی از سازمان روحانیت (علمای بلاد و واعظان) که نقشی بی‌بدیل در انتقال پیام‌های دینی به مردم و متشرعان دارند، علما همچون گذشته نمی‌توانند پیام سیاسی-دینی خود را به عموم جامعه ابزار کنند. 

امروز رسانه اختصاصی برای علما یافت نمی‌شود تا مردم فقط پیام آنان را بشنوند. اگرچه برخی رسانه‌های عمومی بخشی از برنامه‌های خود را به آنان اختصاص می‌دهند، اما هر رسانه سیاست‌های خود را دارد و بر آن اساس عمل می‌کند. از این رو، نمی‌توان همچون گذشته انتظار داشت که راس هرم سازمان روحانیت نقشی مصداقی در عرصه انتخابات داشته باشد.
بازدید از صفحه اول
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
ذخیره
عضویت در خبرنامه
انتشار یافته: ۰
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۴:۴۱ - ۱۳۸۸/۰۲/۱۹
0
0
سلام براي شما و مديران اين سايت متاسفم ولي دعاي شفا ميخوانم!
نظر شما
پرطرفدار ترین عناوین