آفتابنیوز : 
اکنون دموکرات ها بیش از همیشه، باید منتظر دردسر تازه باشند ودر پی تغییرات اساسی که امید به پایان واقعی« تروریسم» را ایجاد کند. انفجارها دو هدف، یعنی دولت بریتانیا و اشغال نظامی عراق را مد نظر داشت. با زمان در نظر گرفته شده نیز امتیاز دیگری بر آن افزوده شد که عبارت بود از کاهش رضایت از اجلاس گروه هشت. اما محدودیت در نگرش، جزئی جدائی ناپذیر از تروریسم بنظر می رسد. اگر سازندگان بمب، این امتیاز آخر را نادیده بگیرند یا آنرا کوچک شمارند، بهر حال یک بدیل دیگر بر ساختار حمله آنان نقش بست که می توان آنرا افزایش دموکراسی و همراهی نامید.
بمب گذاریهای 11 مارس 2004 در مادرید، قبل از انتخابات عمومی انجام شد در حالیکه در لندن این امر پس از انتخابات مفتضح 5 ماه مه که با تاییدی کمرنگ همراه بود، اتفاق افتاد. انتخاباتی که به قدری سوال برانگیز بود که یکبار دیگر موجب شد درخواست اعمال روش عادلانه حتی در داخل حزب بلر بالا بگیرد.
این امر با تاملی طولانی برای تحکیم موقعیت بلر که در نشست غیر علنی گروه هشت در گلن ایگلز طراحی شده بود، دنبال شد. بلر ادعا کرد دولت جدید کارگر گرچه با حمایت کمتری از سوی بریتانیایی ها، روبرو است اما به عنوان یک قدرت جهانی باقی خواهد ماند. بنابراین دولتی با ادعای فزاینده دموکراسی، خود را با بهره گیری از مدیریت گروه هشت سرپانگه می دارد.
یک بهانه خوب برای گروه هشت نیز وجود داشت و آن نمایش برای نوعی حمایت از کمیته به عنوان حکومت قلابی جهانی است که تاریخ آن برمی گردد به روزهای تشنج زدایی جنگ سرد در 1975، یعنی زمانی که پس از درهم ریختگی دهه 1960 و صعود زیاد قیمت نفت، ثبات استقرار می یافت. این طلیعه جهانی سازی نولیبرالی سعی در افزایش کمک های مالی در سراسر دنیا و تجارت به ویژه میان شرق و غرب داشت. در آن شریط، تنها کمترین ژست دموکراسی اجازه داده می شد، البته هرگز ضرورتی احساس نمی شد که از مردم برای سیاست هایی که به آن مایل بودند، رای گیری شود. ما امروز شاهد به کارگیری همین ژست و لحن صدا در گروه هشت هستیم که جمهوری خلق چین را هدف قرار داده است.
خوشبخانه جهان خود در این دوران هشیار شده است. در دوران میان ( نبرد جنوا ـ جولای 2001) و فقر را به تاریخ بسپاریم.
در جولای 2005، بزرگترین تظاهرات تاریخ بشر اتفاق افتاد که چیزی بیش ار هواداری از صلح بود. میلیون ها نفری که در برنامه 15 فوریه 2003 شرکت کردند، بر چیز دیگری واقف شده بودند، چیزی مسحور کننده و دست نیافتنی در روزگار خودش ـ و آن دستیابی به نیرویی بود که به مردم در پراگ، پاریس و سانفرانسیسکو در 1968 انرژی بخشیده بود ـ اما به شکل غیر قابل باوری، بزرگتر. پس از 1968، شبحی دلپذیر کم کم جهان را در برگرفت، شبحی که از بهشت یا جهانی در ماوراء این جهان نیامده بود.
سمعک سیاست بازان جنگ سرد شل شده بود یا در بعضی موارد خاموش شده بود و صدای گرم دموکراسی خواهی را نمی شنیدند.
متخصص درک چنین امواجی نیز نمی توانستند کمکی کنند. می توان به استعاره آنرا« قلب» نامید و آنها با آن زندگی کردند. Live aid پدیدار شد و به دنبال آن live 8 در 2005 و پهنه سفیدی از جمعیت فقر را به تاریخ بسپاریم. به گرد ادینبورگ تشکیل شد. آنی لنوکس بهتر از بهترین اجراهای گوردون براون، خواند.
موسیقی به نمود دیگری از مردم سالاری تبدیل شد و سمعک گروه 8 را روشن کرد. در جامعه ای نمایشی که همه با هم در ارائه نمایش رقابت می کنند، اتحاد تونی بلر و گوردون براون، به ناچار باب گلدوف و بونو را با هم متحد کرد.
در چنین رقابتی گرچه کسی برنده یا بازنده نبود، اما 2005 تعادلی را که در اجلاس پیشین گروه هشت غیر قابل تصور می نمود، نشان داد. پس از ماجرای جورج دبلیو بوش و عراق، نولیبرالیسم به شدت به ترانه قدرت احتیاج داشت و با ایجاد چنین فرصتی، مثلا در کشورهای اصولگرای عصر مدرن مانند هلند؛ مردم بر علیه آن رای می دهند، یا به طور مشخص مانند بریتانیای کبیر که با سرسختی در آن شرکت نمی کنند. کمتر شیفتگی 1989 بجلو پرتاب می شود و اتاق فرمان گلینگلز هم نمی تواند آنرا کتمان کند. دیگر پیوستن از روی بی میلی به گروه کر پرحرارت هم کاری از پیش نمی برد.
یک عرصه جدید سیاسی
بعد از انفجارهای لندن اتفاق افتاد که راه نجاتی برای سوء استفاده کنندگان در همه کشورها بود که از «صلح» (به تعبیری دموکراسی) بیش از جنگ واهمه دارند. در هشتم جولای آنها با خیال راحت تری سر از بستر برداشتند، دیگر واهمه نداشتند. می توانستند روی جهان حساب کنند.«تروریسم» تنش لازم برای به میدان کشیدن اراده ملی را ایجاد کرده بود تا امور به ترتیب اهمیت« به عنوان مثال کارت های شناسایی» در اولویت قرار گیرند و فقر و اصلاحات و حقوق بشر با تاخیری نامعلوم روبرو شود. اسم رمز این بود:« آرام بگیر» وقتی پلیس بیشتری به کار گرفته شود، آشوبگران سرجای خودشان می نشینند.
این زیاد طول نمی کشید. هیچ کس تحت تاثیر قرار نگرفت. اما شوک حاصله، سبب توجه ذهن دموکرات ها به خطوطی می شد که با قدرت در مقاله جورج سوروس مطرح شده بود.
اجلاس بین المللی کلوب مادرید در 8 تا 11 مارس 2005 و کنفرانس وحدت دموکراسی ها در 28 تا 30 آپریل به پیوند بی واسطه شبکه های دموکراتیک با حکومت ها رهنمون شد که بالقوه بسیار مهم تر از گروه هشت یا گروه فشار فرهنگی پاپ آن بود. این، به آن روح نابی است که کمک های مادی و تجارت را توانا می سازد و همچنین« روش متعارفی» است که در دراز مدت، تروریست ها را در ابراز واکنش ناتوان خواهد ساخت، آنگونه که سوروس می گوید ارتباط آن در آنستکه « فقدان دموکراسی می تواند تهدید عظیمی برای امنیت همه ما باشد.»
جورج سوروس بسیار بیشتر در شرایطی قرار دارد که می تواند آن ارتباط را درک کند. هدف اصلی او در «انستیتوی جامعه باز» آن بود که دموکراسی سیاسی را در شرق اروپای مرکزی پس از کمونیسم ارائه دهد، که این امر او را موفق کرد تا به بررسی شرایط فلاکت بار دموکراسی در بسیاری از بخش های دنیا به ویژه ایالات متحده و بریتانیای کبیر بپردازد.
یک طنز تاریخی بزرگ، ردای امپراطورها را درست در زمانی که وسط میدان بودند، با خود برد. ثابت شد آنچه که در شرایط جنگ سرد مطبوع می نمود، تحت شرایط جهانی سازی کاری از پیش نمی برد، زیرا بسیاری از انسان ها خود را بی دفاع و بدون هیچ حمایت ملی دموکراتیک، در مقابل تجارت آزاد می دیدند.
به عبارت دیگر، پس از مادرید و لندن، دموکراسی دیگر یک اصل زیبا یا یک هدف دراز مدت در خدمت نجیب زادگان نیست و اکنون به گونه ای آزار دهنده و درست مانند فناوری انحصاری که برای بقای اجتماعی و توسعه انسان سازد در دسترس همگان قرار دارد، قابل دستیابی است. تغییر جهان پس از 1989 با یک دسته بندی تازه نامرئی که هنور نیز در جستجوی راه خود برای دستیابی به انواع متفاوت گفتمان است، همراه بوده است.
بگذار امیدوار باشیم انفجارهای مترو و آثار خونین بجای مانده از« 7جولای» به آن در این راه کمک کنند.
ریسمان سرخی از آنها بیرون آمده که به آخر دنیا یا بغداد وصل نیست، اما ( به قول سوروس) به « اقدامات کوچک اما سازنده ای» در سراسر دنیار وصل می شود که به تشکیل« کمیته دموکراسی در سازمان ملل برای تحکیم قدرت آن در ارتقای احترام بیشتر به حقوق بشر و اصول یک جامعه باز» وصل خواهد شد.