دیاکو عزیزی- در سالهای اخیر، واژه «سفید» در برخی حوزهها معنای تازهای پیدا کرده است؛ گاهی نه بهعنوان نشانه پاکی، بلکه بهعنوان نشانه «استثنا». سیمکارتهای سفید نمونه همین استثنا هستند؛ خطوطی که اگرچه مالک مشخص دارند، اما عملاً با محدودیتهای معمول روبهرو نمیشوند و دسترسی گستردهتری به برخی شبکهها دارند. این تفاوتِ ناخواسته، احساس نابرابری دیجیتال را تقویت میکند و پرسشهایی درباره یکسانبودن قواعد برای همه کاربران ایجاد میکند.
مشابه همین وضعیت را میتوان در کارتهای سوخت سفید هم دید. کارتهایی که در برخی بخشها برای مدیریت امور خاص استفاده میشوند، اما نبود شفافیت درباره حدود و نحوه مصرف آنها، زمینه نگرانی درباره کارکردشان را بالا میبرد. از نگاه جامعه، هر جا ابهام وجود داشته باشد، زمینه سوءتفاهم و بیاعتمادی هم فراهم میشود.
و در نهایت، بحث یقههای سفید قرار دارد؛ مدیرانی که نقش کلیدی در هدایت جریانهای اقتصادی و اداری دارند. بخشی از دغدغههای عمومی زمانی شکل میگیرد که تصور میشود برخی تصمیمها یا دسترسیها بدون توضیح کافی یا نظارت شفاف اتفاق میافتد. البته اکثر مدیران تلاشگر و سالماند، اما سازوکارها باید بهگونهای باشد که مردم همواره احساس کنند قواعد برای همه یکسان اجرا میشود.
نکته اصلی این است که نظام حکمرانی، وقتی اعتمادساز میشود که تفاوتها قابل توضیح و قابل نظارت باشند. شفافیت در نوع دسترسیها، تعریف روشن از استثناها، و گزارشدهی دقیق از نحوه استفاده از ابزارهایی مثل سیمکارت یا کارت سوخت، میتواند به کاهش فاصله بین مردم و حاکمیت کمک کند.
در نهایت، هدف این نیست که «سفیدها» را متهم کنیم؛ بلکه آن است که سایه ابهام از روی آنها برداشته شود تا جامعه احساس کند رنگ قانون برای همه یکی است، و اجرای آن، بیاستثنا