آفتابنیوز : 
در اين نامه كه توسط شخص مايليكهن به خبرنگار فارس تحويل داده شده، آمده است: هميشه دوست داشتم با اينكه داراي قلم قوياي نبودم، بنويسم. دوست داشتم بنويسم، خصوصا در رابطه با ورزش زيبا و دوست داشتني ام، فوتبال. فوتبالي كه اگر خوب به آن نگاه كنيم همه مهربانيها را در درون آن ميبينيم.
برد، همكاري، گذشت و از خود گذشتگي، تعاون، انسانيت محبت و خيلي چيزهاي ديگر كه ذهن من اجازه نميدهد همه آن را دريابم.
در ادامه نامه سرمربي پيشين تيم ملي فوتبال آمده است: به راستي فوتبال زيباست. ولي چرا ما تنها زشتيهاي آن را ميبينيم و كمتر به زيباييهاي فوتبال ميپردازيم. فكر ميكردم در روزهاي آغازين ليگ و با توجه به اينكه مجمع عمومي ليگ كه در جوار حرم آقا حضرت رضا (ع) برگزار ميشود، اينبار به معني واقعي فوتبال لباس رزم را از تن درآورده و با سعه صدر و مهرباني در سالي كه از اهميت بسياري براي آمادگي تيم ملي جهت حضور در مسابقات جام جهاني برخوردار است اقدام شود".
در فصل جديد عقلانيت، محبت و وفاق را سرلوحه كارهاي خود قرار بدهيم. اما ديدم نه تنها اينگونه نشد، بلكه بازهم تا فرصتي بدست آمد شروع به تاختن نموده و همه را مورد حملات و آماج ديوانهوار خود ساخته و با اين عنوان كه پدر و مادر من معلوم هستند و بچه گدا نبودهام، ديگران را مورد هجوم حملات خود قرار دهم.
مايليكهن در ادامه نامه خود ميآورد: با اينكه چند روزي بود سكوت كرده بودم و آنهم به اين دليل بود كه برخي از پيشكسوتان از من خواسته بودند كه سكوت پيشه كنم و دم بر نياورم. اما با عذرخواهي از همه آنان ديدم كه سكوت من تعبيري ديگر داشته و آقايان را افسار گسيختهتر از هميشه نموده و سكوت مرا ناشي از هراس و يا عقبنشيني دانسته كه اينگونه بيمهابا حمله مجدد خود را آغاز نمودهاند.
در ادامه اين نامه ميخوانيم: نميدانم چه بگويم و چه خطابت كنم. اما با صداي بلند ميگويم خدا را شاكر و سپاسگذارم كه هميشه اين موهبت را به من داده كه اصل و نسب خود را فراموش نكنم و به آن ببالم. فرياد بر ميآورم از اينكه گدا زاده و يا كارگرزاده و يا اينكه حتي كلفتزاده باشم مايه فخر من است و به آن مباهات ميكنم. اما اين اجازه را به تو نميدهم كه به پيشينه خود بنازي و آنهم بخواهي با قلدري بنازي. اگر فخري هست براي من كارگرزاده باشد نه براي تو باج خورزاده.
اين مربي پيشكسوت فوتبال ايران در قسمت ديگري از نامه سرگشاده خود ميآورد: نشسته بودم تا ببينم كه در شروع ليگ شمشيرها غلاف ميشود و يا حتي نابود ميگردد و به زيباييهاي فوتبال پرداخته ميشود كه در همين ليگ گذشته كم هم نبود. مثل بازي آخر صباباتري با ابومسلم در خراسان (جام حذفي) و دقيقا در هنگام آشوب و دعوا و پرخاشگري جواني دوست داشتني با روحيه جوانمردي و بزرگي و بر خلاف نتيجه تيمي كه كاپيتاني آن را بر عهده داشت از داور بازي محافظت ميكرد تا به او گزندي نيايد. بله از پلهوان عليرضا پورمند ميگويم كه با اين حركت خود اوج انسانيت و محبت هنر فوتبال را به نمايش گذاشت. منتظر بودم تا در جوار حرم مطهر آن امام همام حداقل اين حركت زيبا ديده شود و براي اشاعه آن از اين فرزند پاك و برومند فوتبال كشورمان تقدير و تشكر گردد. اما افسوس كه نه تنها اينگونه نشد بلكه بازهم ديده شد چون ديوانگان بر منتقدان خود تاخته و آنها را دشمن خود و فوتبال قلمداد نموده و هر آنچه را كه شايسته خود بوده به آنها نسبت داديد.
مايلي كهن در ادامه نامه خود مي نويسد: به راستي اين است رسم حاكميت بر فوتبال يك كشور؟ وقتي متولي فوتبال اينگونه عنان گسيخته عمل مينمايد چه توقعي ميتوان از سايرين داشت؟ طبيعي است كه سوپر جام آن بايد اينگونه باشد و هنوز بهار فوتبال آغاز نشده، زمزمههاي فرا رسيدن زمستان آن به گوش رسد.
آخر چگونه ميتواند بهار آغاز شود، اما بيعدالتيهاي حاكم بر فوتبال كشور مانع از اين شود كه در ليگ حق به حق دار برسد؟ اين چه بهاري است كه برخي از مصونيتهاي آنچناني برخوردار باشند، اما ملوانان در اولين بازي رسمي خود از داشتن تماشاچي بي بهره باشند؟ بي عدالتي در فوتبال به حد اعلاي خود رسيده و متولي فوتبال تنها از زورگويان و قلدرها حمايت ميكند.چرا كه خود پيشينه اين چنيني دارد و مصونيت آنان را به جايي رسانده كه حتي برخي از كشورهاي صاحب قدرت در شوراي امنيت نيز حتي با داشتن حق وتو تا اين حد از مصونيت برخوردار نبوده و نيستند.
به باور مايلي كهن، متاسفانه اين روزها بر خلاف شعارهايي كه داده مي شود، فوتبال ما هم تيمداري را گم كرده و هم دينداري را و صرفا به شعارمداري بسنده نموده و به دنبال فريفتن مردم است. كه در اين زمينه نيز توفيقي برايش در بر نداشته است و حناي آنان ديگر نزد كسي رنگي ندارد.
محمد مايلي كهن در ادامه نامه خود به اظهارات علي دايي مبني بر عدم تمايل به دخالت در امور تيم ملي فوتبال اشاره كرده و ميآورد: وي در مصاحبه اي اختصاصي با يكي از شبكه هاي تلويزيون داخلي اعلام كرده كه سابقه او بيانگر اين مسئله است كه وي هيچ گاه نخواسته است در هيچ يك از امور تيم ملي دخالت نمايد و صرفا در تمامي دوران ورزشي خود به دنبال بازي كردن بوده و به اين امر فكر نمي كرده است.
و در اين زمينه عنوان نموده كه تمامي مربياني كه او با آنان كار كرده است، مي توانند مويد گفتار او باشند.
"بايد بگويم، به عنوان يكي از مربياني كه با دايي كار كرده ام، در مقطعي كه علي دايي در زمان بنده از تيم خط خورده بود صرفا به دليل علاقهمندي وي در دخالت در كار مربيگري بود و به همين جهت نامبرده در آن مقطع از تيم ملي خط خورد تا جايگاه خود را به عنوان بازيكن بداند.
در ادامه اين نامه سرگشاده به دخالت علي دايي در امور فدارسيون فوتبال اشاره شده و آمده است: ضمنا اين امر بر كسي پوشيده نيست، وقتي تيم ملي به جام جهاني 1998 فرانسه راه پيدا كرد و بازيكنان اين افتخار را پيدا كردند كه خدمت رياست محترم وقت جمهوري اسلامي ايران برسند، بازهم دخالت ايشان در كار فدراسيون باعث شد كه داريوش مصطفوي از رياست فدراسيون فوتبال به نوعي عزل و آقاي محسن صفايي فرهاني بر روي كار بيايد.
مايلي كهن در پايان نامه خود تاكيد كرد است: اينها را براي يادآوري بيان كردم تا عموم مردم بدانند كه علي دايي سابقه علاقه به دخالت در امور تيم ملي و فدارسيون فوتبال را داشته است يا خير؟ شك نكنيد بازهم خواهم گفت و نوشت. مگر اينكه نباشم.