آفتابنیوز : آفتاب: سیدعبدالجواد موسوی در خبرآنلاین نوشت: این اتفاق چیز عجیبی نبود اما چیزی که آن را لااقل درچشم من از وقایع مشابه متمایز می کرد این بود که این واقعه درست زیر تابلوی بزرگی اتفاق افتاد که رویش نوشته شده بود: تهران شهر اخلاق. شعاری که بیش از هروقت دیگری توی ذوق می زد. تهران پر است از این شعارها. شعارهایی که خالی از حقیقت نیست. حتما در همین کلان شهر بی رحم،آدم های اخلاق مداری یافت می شوند که فارغ از مناسبات سودجویانه ای که بر این شهر حاکم است به پیروی از دل سودایی خویش به درویشی و قلندری نفس می زنند و به ما یادآور می شوند که زمین هیچ وقت از حجت حق خالی نخواهد ماند اما به اعتبار همان چند رند عالم سوز که از شدت قلت حکم النادر کالمعدوم بر آن ها جاریست می توان تهران را شهر اخلاق نامید؟
نوشته هایی از این دست بدون شک گزارش واقع نیستند. این را هم سفارش دهنده می داند، هم طراح، هم نصاب و هم مخاطب. آن ها می نویسند و نصب می کنند به این امید که این شعارها در دل مخاطبان اثر کند و تهران چنان شود که می خواهند. در واقع آن ها که چنین شعارهایی را پیش چشمان ما قرار می دهند آرزوهایشان را بردر و دیوار می نویسند و آرزو گرچه بر جوانان عیب نیست اما بر کسانی که دست کم سی و پنج سال است که بر این سرزمین حکم می رانند اما هنوز امکان های خود را نمی شناسند عیب است. واگر بخواهم صریح تر بگویم باید بگویم در حقیقت این شعارها نه آرزو که پرده ایست بر سر صد عیب نهان و آشکار:
پرده پوشی من از غایت دین داری نیست
پرده ای بر سر صد عیب نهان می پوشم
چه باید کرد؟اگر توقع داشته باشیم که متولیان مملکت بی پرده هر آنچه هست را بر در و دیوار بنویسند معلوم می شود که ما هم از امکان های خود هیچ شناختی نداریم و موهوم می بافیم. فی المثل تصور کنید که در میدان هفت تیر روی پل عابر پیاده تابلویی نصب کنند که روی آن نوشته شده باشد: هم وطنان محترم این جا تهران است مراقب جیب هایتان باشید. یا بنویسند: شرمنده ایم ، ما از تامین امنیت شما عاجزیم لطفا مراقب کیف قاپ ها و زورگیرها باشید. البته اگر جنونمند آنارشیستی یافت شود که چنین شعارهایی را پیش چشمان ما قرار دهد من او را ستایش خواهم کرد و این شعارها را به شعارهای متظاهرانه ای که هیچ ربطی به واقعیت موجود ندارد ترجیح خواهم داد. اما این جا بحث خوش آمد و یا بدآمد من مطرح نیست بلکه می خواهیم بدانیم اصولا شعار نوشتن چه مشکلی را از ما حل خواهد کرد؟ واگر حل می کند چگونه شعاری باید باشد؟ اصلا بیایید یک کار دیگر بکنیم و آن هم این که در نفس سئوالی که طرح شد تامل بیشتری کنیم. چرا فکر می کنیم در و دیوار شهر امکانی است برای حل مشکلات مردم؟ چرا فکر می کنیم مشکلات مردم را باید از طریق شعار حل کنیم؟ چه کسی گفته ما چنین صلاحیتی داریم؟ این درست که مردم ما به شعر و شعار علاقه فراوان دارند اما این هم برایشان مهم است که صاحب سخن کیست. "انظر الی ما قال ولا تنظز الی من قال" در حوزه علم و مباحث نظری است و نه در حوزه پند و وعظ و نصیحت. کسی برایش مهم نیست که واضع نظریه نسبیت زاهد است و یا فاسق. گفته او را با معیارهای علمی می سنجند و درباره اش قضاوت می کنند اما اگر کسی به شما بگوید دزدی کار بدی است و خودش دزد سرگردنه باشد و خون مردم را در شیشه کرده باشد قطعا حرفش را نمی پذیرید. به قول حضرت سعدی:
طبیبی که او خود بود زرد روی
از او داروی سرخ رویی مجوی
نمی خواهم بگویم خدای ناکرده صاحبان این شعارهای اخلاقی آدم های خوبی نیستند، انشاءالله که در نزد پروردگار عالم از بهترین هایند و جایگاه ویژه ای نزد حضرت حق دارند اما آیا مردم نیز چنین تصوری از آن ها دارند؟ گمان می کنم پاسخ این پرسش را همه ما می دانیم و بازگو کردنش در این مقام چندان لطفی ندارد. اگراین شعارها هیچ تاثیری بر مخاطب نمی گذاشت خیلی ایرادی نداشت. می گذاشتیم آن را در کنار بسیاری از کارهای بیهوده ای که بام تا شام انجام می دهیم. اما من فکر می کنم از آن جا که ما مدتهاست دردایره : از قضا سرکنگبین صفرا فزود، زندگی می کنیم، همه تلاش هایمان باژگونه جواب می دهد و این شعارها بر خلاف آنچه ما می خواهیم تاثیراتی غیراخلاقی بر ما می گذارند. ما می خواهیم جامعه اخلاقی تر شود اما تاریخ نعل وارونه می زند و این شعارها به گسترش نهان روشی و کاسب کاری و دروغ منجر خواهد شد. ما خواسته یا ناخواسته داریم با نوشتن شعارهای اخلاقی ای که به حقیقت جامعه ما ربط چندانی ندارد به مردم همیشه در صحنه می گوییم که صورت را نکو گیرند و به آنچه درآن زیراتفاق می افتد خیلی کاری نداشته باشند. بعد از حکیم ایرج میرزا، که به جای خود ستایی بیمارگونه، سعی داشت ته نشست وجود قوم ایرانی را به ما نشان دهد یکی دو تن دیگر هم مثل مرحوم محمدعلی جمال زاده سعی کردند خلق و خوی ناپسند ما را که ماشاءالله اندک هم نیستند هم چون آینه ای مقابل رویمان قرار دهند اما از آن جایی که به تعبیر خاقانی بزرگ گوش هایمان از عسل آکنده است و جز حرف های شیرین نمی شنویم آن حرف ها را نشنیدیم و به جای آن ترجیح دادیم مدام تکرار کنیم: هنر نزد ایرانیان است و بس. و مدام از کیسه پیشینیانمان خرج کنیم که بله: من آنم که رستم بود پهلوان. نتیجه این خود شیفتگی مفرط را می توان در کوچه و خیابان به عینه مشاهده کرد. آیا می توانیم آن قدر جسور باشیم که فی المثل سخنان گزنده ایرج میرزا را بر در و دیوار بنویسیم. نه آن جا که در باره جهالت مذهبی سخن می گوید و نه حتی آن جا که از حقیقت سیاست سخن به میان می آورد بلکه دست کم آن جایی را که از عادت بیهوده ای مثل تعارف تکه پاره کردن در چارچوب یک در سخن می گوید. به خاطر دارید:
یا رب این عادت چه می باشد که اهل ملک ما/ گاه بیرون رفتن از مجلس، ز در رم می کنند
جمله بنشینند با هم خوب و برخیزند خوش/ چون به پیش در رسند ، از یکدگر رم می کنند
همچنان در موقع وارد شدن بر مجلسی/ گه ز پیش رو، گهی از پشت سر رم می کنند
در دم در، این یکی بر چپ رود، آن یک به راست/ از دو جانب دوخته بر در نظر، رم می کنند
بر زبان آرند بسم الله، بسم الله را/ گوئیا جن دیده، یا از جانور رم می کنند
اینکه وقت رفت و آمد بود، اما این گروه/ در نشستن نیز یک نوع دگر رم می کنند
این یکی چون می نشیند، آن یک از جا می جهد/ تا دو نوبت، گاه کم، گه بیشتر رم می کنند
فرضا اندر مجلسی گر ده نفر بنشسته اند/ چون یکی وارد شود، هر ده نفر رم می کنند
گوئی اندر صفحه مجلس فنر بنشانده اند/ چون یکی پا می نهد روی فنر رم می کنند
نام این رم را چو نادانان، ادب بنهاده اند/ بیشتر از صاحبان سیم و زر رم می کنند
گر وزیری از در آید، رم مفصل می شود/ دیگر آنجا اهل مجلس، معتبر رم می کنند
هیچ حیوانی ز جنس خود ندارد احتراز/ وین بشرها از هیولای بشر رم می کنند
از برای رنجبر، رم مطلقا معمول نیست/ تا توانند از برای گنجور رم می کنند
نمی شود؟ زیادی بی ادبانه است؟ در خور شان ملت بافرهنگ و فرهیخته ما نیست؟ از ادبیات گذشته استفاده کنید.نمی گویم بنویسید: واعظان کین جلوه... یا بنویسید: در میخانه ببستند خدایا... حتی نمی گویم بنویسید: دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند/ پنهان خورید باده... ولی دست کم می توان نوشت:
نخست موعظه پیر می فروش این است
که از مصاحب ناجنس احتراز کنید
یک جورایی هم این بیت در راستای مبارزه با مواد مخدر است. ترجمه دیگری از: امان از ذغال خوب و رفیق بد. نمی شود؟ چرا؟ آها! حواسم به پیر می فروش نبود.شما درست می فرمایید این خودش یک جور تبلیغ منکر است. ببخشید،من دیگر چیزی به عقل ناقصم نمی رسد. اصلا بروید بنویسید: توانا بود هرکه دانا بود، تا همه به ریشتان بخندند.حالا که خوب فکر می کنم می بینم همان که اول نوشته بودید خیلی هم خوب است: تهران شهر اخلاق.
توضیح ضروری: این یادداشت در دومین شماره "نمایه تهران" به چاپ رسیده است. نمایه تهران، نشریه ای خواندنی است و برخلاف نوشته های این بنده کم ترین کلی مطالب خواندنی در آن یافت می شود.