کد خبر: ۲۱۸۱۶۸
تاریخ انتشار : ۱۸ آبان ۱۳۹۲ - ۱۹:۴۹

حوزه‌های مشترک منافع بین آمریکا و ایران

سوال این نوشتار این است که آیا حوزه های مشترک منافع بین دو کشور ایران و آمریکا وجود دارد واگر وجود دارد این حوزه ها کدام هستند ودر این حوزه ها چگونه می توان به چشم انداز مشترک از همکاری ویا در بدترین حالت- حل و فصل اختلافات- رسید؟
آفتاب‌‌نیوز :
آفتاب- شهروز ابراهیمی*: ایده نوشتار این است که ایران و آمریکا به عنوان دو کشور تاثیرگذار، منافع عینی مشترکی دارند که می توانند با تغییر ذهنیتها نسبت به یکدیگر، دربرخی حوزه ها اختلافات خود را به حداقل رسانده و برخی دیگر از اختلافات را به رسمیت شناخته و درآن موضوعات بطور عمل گرایانه با یکدیگر کار کنند. 

     با بیش از 3 دهه دوری و اختلاف میان جهوری اسلامی  ایران و آمریکا از یکدیگر- به دلایلی که بیشتر ریشه درحمایت آمریکا از شاه و کودتای 28 مرداد و همینطور سرکوب انقلاب ایران دارد- در نگاه اول، همه چیز بین ایران و آمریکا از منظر اختلاف و تخاصم منافع به چشم می آید، در حالیکه اگر نگاه عمیق و شالوده شکنانه به اختلافات بیاندازیم، می بینیم که اینطور نیست. نه تنها حوزه اختلافات کمتر است بلکه حوزه های مشترک منافع هم بین ایران و آمریکا زیاد است. از منظر روانشناسی جایی که روابط بین دو نفر بیشتر برقرار باشد اختلاف هم در چنین شرایطی طبیعی است. یعنی اختلاف فی نفسه حکایت از ضد خود(منافع مشترک) می کند. چرا که اصولأ دو نفر( ودر اینجا دو دولت) اگر منافع مشترک فی نفسه نداشته باشند بالطبع اختلافات زیاد هم پیدا نمی کنند. اختلاف زیاد، از یک منظر حکایت از منافع بالقوه مشترک دارد بویژه که در عصر وابستگی متقابل کنونی این نکته مصداق بیشتری دارد. درواقع اهمیت مطلب در این است که منافع مشترک ایران و امریکا در کنه منافع اختلاف زا نهفته است. یکسری از اختلافات ایران و امریکا ریشه در تجارب گذشته دو کشور دارد.

     از منظرایران در تجارب گذشته، حمایت آمریکا از کودتای برعلیه دولت مصدق، برسرکار آوردن رژیم شاه بعد از سرنگونی مصدق و حمایت از شاه، ریشه گذشته اختلافات است. آن چه که مربوط به گذشته است صرفأ از آن می توان درس گرفت و اصولأ با ایستاری که آمریکاییان از زمان کلینتون به بعد گرفته اند و در پیامهای متقابلی که بین ایران و امریکا در زمان کلینتون- خاتمی  رد و بدل شد به نوعی ابراز احساس تأسف آمریکاییان از کودتای بر ضد مصدق، زمینه خوبی است برای کم رنگ کردن موضوع و می توان ازاین زمینه برای حذف  این عامل به عنوان مانعی در راه مذاکرات و منافع اختلاف زا، کاست.

     حمایت از شاه ایران هم مربوط به گذشته (قبل از نظام جمهوری اسلامی ایران) است و در واقع ما باید بدانیم که واقعیت سیاست بین الملل و شرایط منطقه ای در دوره جنگ سرد این نوع سیاست امریکا را دیکته می کرد. بویژه که منطق مربوط به حمایت آمریکا از متحدین در برابر کمونیسم را نباید فراموش کرد. از طرف دیگر باید بدانیم که بیشتر از این که آمریکا راغب به حمایت از شاه ایران بوده باشد این شاه بود که به انحائ مختلف به دنبال جلب حمایت آمریکا برمی آمد. اشتهای سیری ناپذیر شاه در جلب تسلیحات پیچیده به ایران، علاقه به هژمونی در منطقه خلیج فارس، روحیات روانشناختی شاه و علاقه به سلطه همگی در جلب نظر حمایت آمریکا موثر بود.

به عنوان مثال آنگاه که دمکراتها به قدرت می رسیدند مثل کندی و کارتر، شاه به دهها ترفند دست می زد که حمایت آنها را نسبت به  خود جلب نماید (مثل حمایت مالی شاه از کمپین انتخاباتی نیکسون جمهوری خواه و نفرت شاه از کندی و کارتر). از این رو استلزامات داخلی ایران و همینطور استلزامات منطقه ای و بین المللی (الزام آمریکا به مهار کمونیسم دردو سطح منطقه ای و جهانی) در حمایت آمریکا از دیکتاتوریها در منطقه منجمله شاه ایران نقش بزرگی ایفا می نمود. کما اینکه امروز به هر وسیله ای روسیه از سوریه حمایت می کند. پس این مورد هم چیزی است که مرتبط به گذشته است و از طرفی مقصر فقط آمریکا نیست بلکه بیشتر شاه مقصر است و درمنتهای مراتب استلزامات داخلی، منطقه ای و بین المللی(و کلأ منطق ساختار بین الملل دوره جنگ سرد) چنین سیاستی را ایجاب می نمود. آمریکا در زمان جمهوری اسلامی ایران در طی جنگ تحمیلی ایران- عراق، از عراق حمایت نمود ولی واقعیت این است که در چارچوب سیاست موازنه قدرت، آمریکا از صدام صرفأ حمایت مالی به عمل آورد واین قابل مقایسه با حمایت دیگر قدرتهای بزرگ همچون انگلیس، آلمان و شوروی از عراق نبود. این تسلیحات و مهمات شورویها بود که از سوی صدام در جنگ بکار گرفته می شد و همینطور سلاحهای شیمیایی ساخت آلمان و تاحدودی انگلیس بود که برسر رزمندگان و شهرهای ما فرو می ریخت. 

     درواقع آنچه که مربوط به اختلافات ایران و امریکا پس از انقلاب اسلامی ایران می شود برای منظور ما اهمیت دارد واین چیزی است که دوطرفه است نه یک طرفه واز الزام انقلاب و تغییر ساختار نشات می گرفت. در این زمینه بطور واقع بینانه نه می توان ایران را بطور صرف مقصر دانست و نه آمریکا را. درواقع ایران با تجربه های قبلی که داشت به دنبال صدور انقلاب و همینطور خصومت با آمریکا برآمد که تاحدودی طبیعی بود و از طرفی امریکا که منافع خود را ازدست رفته می دید به دنبال خصومت و تنش با ایران برآمد. همین که بدانیم که اختلاف از آغاز و روند و فرایند، دوطرفه بود زمینه ابتدایی است برای ورود به حل و فصل اختلافات. از منظر یکی از نظریه های مهم روابط بین الملل(سازه انگاری اجتماعی)، این " تعاملات " است که " هویتهای " جدید را ساخته و از این بستر به " منافع " شکل می دهد. براساس این دیدگاه، نوع تعاملات و مناسبات دو طرف است که در بستر بی اعتمادی، هویت خصمانه بین دوطرف آفریده و به شکل گرفتن منافع اختلاف زا انجامیده است. یعنی عوامل متخاصم صرفأ مادی نبوده بلکه به همان اندازه ذهنی است.

  در چارچوب برهان خلف اگر این نظریه سازه انگاری را به محک تجربه بگذاریم چنین گزاره ای بدست می آید:" اگر ما بتدریج ذهنیتهایمان را نسبت به هم تغییر دهیم- هر چند نه به این آسانی- تعاملات بین الاذهانی ایجاد خواهد شد و می تواند هویتهای جدیدی به مناسبات ما داده و برشکل گیری گونه جدیدی از منافع (در بستر منافع مشترک و کمتر تخاصم آمیز) تأثیر گذار باشد." البته بی تردید صرف تغییر ذهنیت بدون توجه به منافع مادی کافی نیست تا مسیر تعاملات را در مسیر دیگر(همکاری جویانه و یا کمتر تخاصم آمیز) بیاندازد، بلکه عوامل مادی و عینی (در چارچوب دیدگاههای ماتریالیستی همچون رئالیسم و همینطور لیبرالیسم) نیز لازم است. این منافع مشترک در چارچوب عوامل مادی به شرح ذیل است.

1- مهمتر از همه الزامات جغرافیایی، همه ما را وامی دارد که تنش ها را کاسته و به سمت -همکاری و یا -حداقل کاستن از تخاصمات حرکت نماییم. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم جایگاه قدرتی آمریکا ، آمریکا را همسایه ما کرده است. درست است که آمریکا از هزاران فرسنگ به خلیج فارس آمده و با ماهمسایه شده و این ممکن است از نظر اخلاقی به مذاق ما خوش نیاید ولی واقعیت قدرت آنها را با ما همسایه کرده و لازم است دیدگاههای اخلاقی و ارزشی به پای واقعیتهای قدرت تعدیل گردد. بخش کمرنگی ازسیاست بین المللی با اخلاق همراه است ولی بخش پررنگ دیگرش با واقعیت قدرت و همینطور ذهنیتها همسویی دارد. مباحث مربوط به صداقت یا عدم صداقت در چارچوب اخلاقیات می گنجد که متاسفانه در سیاست بین الملل جایگاه کمرنگ تری دارد(حداقل تا به امروز)، و اصولأ موضوعات عینی و مادی مهمتر از عوامل اخلاقی است وسخن چرچیل همچنان مصداق دارد که: " انگلیس نه دوست دایمی و نه دشمن دایمی دارد . انگلیس منافع دایمی دارد". روابط نزدیک کشورهای عربی منطقه با آمریکا و منافعی که آمریکا در سیستم امنیتی منطقه خلیج فارس برای خود – خواه مشروع و خواه نامشروع- در نظر گرفته است، آمریکا را بالاجبار با ماهمسایه کرده است و دوتا همسایه به اجبار هم که باشد در جهت منافعشان است که اختلافات خود را کمتر کنند و نه بیشتر. چرا که در صورت وقوع جنگ بین دو همسایه محتملأ برای هر دو ضررش بیشتر از منافعش است. 

     ترتیبات امنیتی خلیج فارس بدون در نظر گرفتن نقش برای ایران و آمریکا ممکن نیست، چرا که اصولأ کشورهای عرب منطقه نفع خود را در این می بینند که آمریکا در ساختار امنیت منطقه نقش بزرگی ایفا نماید. بی اعتمادی بین بازیگران بطور تاریخی (بویژه بین ایران با عراق و عربستان سعودی) و برخی عوامل دیگر (همچون ترس تاریخی از نقش هژمون شاه در منطقه) باعث شده که آنها به امریکا اتکاء کنند، حال چه ما بخواهیم و چه نخواهیم. از طرف دیگر ترتیبات امنیتی منطقه خلیج فارس بدون مشارکت همه بازیگران از جمله ایران باثبات و پایدار نخواهد بود. آمریکا چه بخواهد و چه نخواهد نمی تواند نقش بزرگ ایران را در منطقه انکار نماید. در گذشته نزدیک ایران و امریکا به این واقعیت رسیدند که بدون به رسمیت شناختن نقش یکدیگر در امنیت عراق نمی توانند صلح و آرامش را برای عراق به ارمغان بیاورند و با عنایت به این نقش بود که در عراق پس از صدام از 2007 به بعد وارد سه دور گفتگوهای دوجانبه در مورد وضعیت عراق شدند و یک بازی برد- برد را در مورد عراق انجام دادند. پس اولین نفع مشترک ایران و آمریکا در برقراری نظام امنیتی پایدار در منطقه است.

2- ایران و امریکا در مورد سوریه می توانند نقش مثبتی ایفا نمایند ومنافع مشترک را تجسم بخشند. در شرایطی که عربستان سعودی از اسلام گرایان افراطی حمایت می کند اگرچه آمریکا مخالف نظام سوریه است ولی در عین حال آمریکا مخالف برسر کارآمدن سلفی هاست که عمدتآ از حمایت عربستان سعودی برخوردارند. این، زمینه مشترکی برای ایفای نقش مثبت ایران و امریکا در موضوع سوریه است. کما اینکه علیرغم اختلاف ایران و آمریکا برسر سوریه، منافع آمریکا در برچیدن سلاحهای شیمیایی سوریه چندان مغایرتی با منافع ایران نداشت و اصولأ نقش ایران را در این خصوص نمی توان انکار کرد. در واقع از منظر ایران و امریکا، در عوض این که حاکمیت سوریه بدست سلفیها بیافتد، بدست اسلامگرایان میانه رو بیافتد، یک نفع مشترک است. اگر جامعه بین الملل در ژنو 2 به این نتیجه برسد (و بالفرض نظر مساعد روسیه را هم بتوانند جلب کنند) که آینده سوریه بدون بشار اسد باشد و یا این که در بدترین حالت اجازه دهند که در انتخابات آینده بشار اسد هم شرکت کند و انتخاباتی معتبر با حضور ناظران بین المللی برگزار گردد که در آن صورت به نظر نگارنده ممکن است دوسناریو پیش بیاید: یکی این که (به احتمال زیاد) بشار اسد بطور مسالمت امیز از قدرت برکنار خواهد شد و دوم این که بشار اسد مجددأ به قدرت برسد (که این اتفاق احتمالش کمتر است)، در هر دو سناریو نفع ایران و آمریکا در روی کارآمدن یک رژیم میانه رو و با ترکیبی از فرقه های دینی (مثل المثنای عراق) است. 

3- مشکل جدی ایران و امریکا در موضوع فلسطین و صلح اعراب- اسرائیل است. در صورت همکاری ایران و آمریکا در دو موضوع بالایی (موارد1و2) و مشاهده ثمرات همکاری، می توانند امیدوار باشند که حداقل در مورد فلسطین اختلافات خود را کمرنگ تر نمایند. ایران بدون این که نیاز به به رسمیت شناختن رژیم اسرائیل باشد، می تواند اختلافات خود با آمریکا را در موضوع فلسطین به رسمیت بشناسد. به رسمیت شناختن اختلافات، خود زمینه خوبی برای قاعده مند کردن اختلافات است. ایران می تواند بدون این که دست از حمایت از حقوق حقه فلسطینی ها بردارد، بطور عمل گرایانه، با نفوذی که برروی گروههای فلسطینی دارد، آنها را به پای میز مذاکره ای بکشاند که متضمن بیشترین فایده برای فلسطینیها باشد. واقعیت این است که همسایگان فلسطین و کلأ اعراب در موضوع فلسطین بیشتر از ما ذینفع هستند و یا حتی سپر بلا هستند. ما می توانیم، در مجامع بین المللی همراستا با اعراب ذینفع در موضوع فلسطین، و ترکیه موضع بگیریم. این بدان معناست که ضمن این که همچنان از حقوق بحق فلسطینیها دفاع می کنیم توپ را به زمین اعراب بیاندازیم که بیشتر از ما در قضیه ذینفع هستند. 

4- موضوع هسته ای که داغترین موضوع بین ایران و امریکا و بقیه قدرتهای بزرگ اروپایی است، می تواند با مذاکره و گامهای عملی به نتیجه برسد. در واقع ایستاری که دو دلت ایران و آمریکا در حال حاضر گرفتند مایه امیدبخش است. در کنار اقداماتی که مذاکره کنندگان ایرانی انجام می دهند، نگارنده طرحهای مکملی افزون بر مسائل مطروحه و پیشنهادات به عمل امده ارائه می دهد و امید است که مطمح نظر تصمیم گیران قرار گیرد. ایران بدون این که حق غنی سازی در چارچوب ان پی تی را انکار نماید، می تواند به آمریکا تضمین دهد که تهدید وجودی برای رژیم اسرائیل نخواهد بود در مقابل ازامریکا تضمین بگیرد که رژیم اسرائیل هم نباید تهدید وجودی برای ایران باشد. یک تضمین متقابل، می تواند به برطرف شدن برخی از ریشه های بی اعتمادی کمک کند. ازطرف دیگر اگر امریکا هم دنبال نتیجه گرفتن از این مذاکرات است لازم است از روی میز گزینه نظامی را بردارد و به ایران تضمین دهد که در صدد تغییر رژیم ایران نخواهد بود. 

*استادیار روابط بین الملل دانشگاه اصفهان
بازدید از صفحه اول
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
ذخیره
عضویت در خبرنامه
نظر شما
پرطرفدار ترین عناوین