کد خبر: ۲۳۲۷۰۰
تاریخ انتشار : ۰۵ اسفند ۱۳۹۲ - ۰۹:۲۸
آفتاب‌‌نیوز : آفتاب: جامی، محمدهادی - خواجه نصیرالدین طوسی، فیلسوف، متکلم، فقیه، دانشمند، ریاضیدان و سیاستمدار سده هفتم هجری است.این سده‌ بدون‌ شک‌ سخت‌ترین‌ ایام‌ تاریخ‌ ایران‌ است،و مصادف با حمله خونخواران مغول‌؛ اما شگفتا که همین سده یکی از بهترین ایامی است که نوابغ‌ و بزرگان‌ علم‌ و حکمت‌ و تاریخ‌ و نقاشی‌ و شعر ایران‌ در آن‌ به‌ عرصه‌ هستی‌ رسیده‌اند، مولوی‌ و سعدی‌ و حافظ و رشیدالدین‌ فضل‌الله‌ و عطاملک‌ جوینی‌ و حمدالله‌ مستوفی‌ و دیگران‌ در همین‌ روزگار تار و ظلمانی‌ به‌ وجود آمده‌اند و بزرگترین آنها خواجه نصیر ملقب به استاد بشر و عقل حادی عشر(یعنی پس از عقول دهگانه)است، مردی جامع الاطراف و آگاه به علوم و امور زمانه. با این حال آگاهانه و ناآگاهانه از آثار و آرای او غفلت شده است.«جـرجـى زیـدان»دربـاره او نـوشته: علـم و حکمت به دست این ایرانـى در دورتـریـن نقطه‌هاى بلاد مغول رفت. تـو گویى نور تابان بـود در تیره شامى.

سده‌ هفتم‌ هجری‌ بدون‌ شک‌ سخت‌ترین‌ ایام‌ تاریخ‌ ایران‌ است، چه‌ این‌ مصادف‌ با ترکتازی‌ و حمله‌ قوم‌ خونخوار و بی‌رحم‌ مغول‌ بر بلاد اسلامی، به‌ ویژه‌ ایران‌ است.‌با همه‌ این‌ اوصاف، شگفت‌ است‌ اگر بگوییم‌ که‌ همین‌ سده‌ هفتم، یکی‌ از بهترین‌ ایامی‌ است‌ که‌ نوابغ‌ و بزرگان‌ علم‌ و حکمت‌ و تاریخ‌ و نقاشی‌ و شعر ایران‌ در آن‌ به‌ عرصه‌ هستی‌ رسیده‌اند، مولوی‌ بلخی‌ و شیخ‌ سعدی‌ و خواجه‌ رشیدالدین‌ فضل‌الله‌ همدانی‌ و عطاملک‌ جوینی‌ و حمدالله‌ مستوفی‌ و خواجه‌ حافظ‌ شیرازی‌ و دیگران‌ در همین‌ روزگار تار و ظلمانی‌ به‌ وجود آمده‌اند و بدون‌ شک‌ بزرگ‌ترین‌ نماینده‌ حکمت‌ و ریاضی‌ و اخلاق‌ در این‌ سده، خواجه‌ ابوجعفر نصیرالدین‌ محمدبن‌ محمدبن‌ حسن‌ طوسی‌ ملقب‌ به‌ استاد بشر است. اسلاف وهابیون او را ملحد و القاعده ای ها او را "خواجه مضل الدین" می خوانند! اینان معتقدند که خواجه را در سقوط بغداد و مرگ خلیفه مسلمین، دستی بوده است.



کاری‌ که‌ خواجه‌ در استوار کردن‌ مبانی‌ فلسفه‌ مشأ کرد از همه‌ کارهای‌ او بهتر بود، به‌ ویژه‌ برای‌ گروهی‌ که‌ ارسطو را استاد مسلم‌ و حقایق‌ عالم‌ را با فلسفه‌ او بیان‌ شده‌ می‌پنداشتند. به گفته دکتر دینانی (اینجا) فلسفه خواجه تا امروز ادامه یافته است. حوزه فلسفی شیراز تمام بر محور فکر خواجه می گردد، همچنین حوزه اصفهان که میرداماد و ملاصدرا از آنند باز هم بر محور کار خواجه است. من که خود مرید ملاصدرا هستم، بدون تعارف باید بگویم ملاصدرا با همه عظمتش حسنه یی از حسنات خواجه نصیرالدین طوسی است. اگر خواجه نصیر نبود ملاصدرا و میردامادی پیدا نمی شد. نام خواجه نصیر امروز در فضاست. کدام غربی و منجمی می تواند نام او را نادیده بگیرد که اولین کسی بوده که رصدخانه در 800 سال پیش ساخته است؟ این مرد را با این همه خدمت نمی شناسیم کسانی باید درباره ریاضیات و سیاست و نجوم او بنویسند. جامعه شناسان می توانند با دید جامعه شناسی او را بررسی کنند و سیاستمداران نیز. من از دید فلسفی و کلامی به او پرداختم. از هر نظر به او نگاه کنید جامع علوم بوده و هنر خواجه این است که هیچ علمی را با علم دیگر نمی آمیزد. در کلام یک متکلم است، در شعر یک شاعر است، در ریاضی یک ریاضیدان است، در فلسفه یک فیلسوف است در هر علمی که وارد شده گویی علم دیگری نمی داند و صاحب این علم است. این مرد با این جامعیت و نبوغ جای آن دارد که صدها کتاب درباره اش نوشته شود. او افتخار طوس و افتخار ایران است.

گفتار بزرگان (اینجا)

علامه حلـى از شاگردان بر جسته خـواجه که از بزرگتریـن علماى مذهب تشیع است در باره خصوصیات اخلاقى استادش مى گوید: خـواجه بزرگوار در علوم عقلى و نقلـى تصنیفات بسیار دارد و در علـوم اسلامـى بر طریقه مذهب شیعه کتابها نوشت او شریف تریـن دانشمندى بود که مـن در عمرم دیـدم.
(ابـن فـوطـى) یکـى از شـاگـردان حنبلى مـذهب خـواجه نصیـر در خصـوص اخلاق استـادش مـى نـویسد : خـواجه مردى فاضل و کریـم الاخلاق و نیکـو سیرت و فـروتـن بـود و هیچگاه از درخـواست کسـى دل تنگ نمى شد و حاجتمندى را رد نمى کرد و بـرخورد او با همه با خوش رویـى بـود.
(ابـن شاکر) یکى دیگر از مـورخان اهل بیت است که اخلاق خـواجه را چنین توصیف مى کند: خواجه بسیار نیکـو صـورت، خوش رو، کـریـم، سخـى، بـردبار، خـوش معاشـرت، زیـرک و با فـراست بـود و یکـى از سیاستمـداران روزگار به شمار مـى رفت.
(جـرجـى زیـدان) دربـاره خـواجه چنیـن مـى نـویسـد : علـم و حکمت به دست این ایرانـى در دورتـریـن نقطه هاى بلاد مغول رفت تـو گویى نور تابان بـود در تیره شامى.( آداب‌ اللغة‌ العربیة، 3/234 «... فزها العلم‌ فی‌ بلاد المغول‌ علی‌ ید هذا الفارسی، کانه‌ قبس‌ منیر فی‌ ظلمة‌ مدلهمة.» )
برو کلمـن آلمانـى در کتاب تاریخ ادبیات راجع به قرن هفتـم مى نویسد : مشهورترین علما و مؤلفین ایـن عصر مطلقا و بدون شک نصیر الدیـن طوسى است.
در کتاب تحفه الاحباب محدث قمـى، صاحب مفـاتیح الجنـان، در مـورد خـواجه نصیـر مـى نـویسـد : نصیر المله و الدین، سلطان الحکماء و المتکلمیـن، فخر الشیعه و حجة الفـرقه النـاجیه استـاد البشـر و العقل الحـادى عشر.


** در حلم و بزرگواری و اخلاق عالی او با آن همه فضل و مقامات همین داستان بس که گفته اند: روزی نامه ای به دست این عالم بزرگ رسید که با کلمات زشت از او بدگویی شده بود، از جمله این سخن زشت را خطاب به او نوشته بودند یا کلب : ای سگ پسر سگ . خواجه نصیر، جواب آن نامه را با کمال متانت نوشت ، از جمله نوشت اینکه به من سگ گفته ای صحیح نیست ، زیرا سگ با چهار دست و پا راه می رود و ناخن های دراز دارد، ولی من قامت راست دارم و روی دو پا راه می روم و ناخون هایم پهن است ، ناطق هستم و خنده بر لب دارم ، پوست بدنم آشکار است ، ولی پوست بدن سگ به واسطه پشم بدنش پوشیده شده است ، بنابراین ، این نشانه ها بیانگر آن است که من با سگ فرق بسیار دارم به همین منوال بقیه ناسزاگویی ها را پاسخ داد، بی آنکه یک کلمه زشتی به کار برد.(اینجا)

********************************************************


گذری کوتاه بر زندگی خواجه نصیرالدین طوسی (اینجا)

محمد بن فخرالدین محمد بن حسنی، مکنی به ابوجعفر و ملقب به استاد البشر و عقل حادی عشر، از اعاظم رجال قرن هفتم و از اجله ی علمای جامع ایران است. وی به سال 597 هـ.ق در جهرود قم، یا در طوس ولادت یافت و علوم نقلی را از پدرش و معقول را از دایی خویش و سپس از فریدالدین داماد نیشابوری و علوم ریاضی را از کمال الدین محمد حاسب فراگرفت.
وی در معارف زمان خویش بویژه در حکمت و ریاضی استاد مسلم بود. خواجه نصیر پس از مدتی به دربار ناصرالدین عبدالرحیم حکمران قهستان که از سران اسماعیلیه و محتشمی دانش پرور بود راه یافت و کتاب معروف اخلاق ناصری را به نام او پرداخت. چندی بعد ناصرالدین او را به قلعه ی الموت نزد علاءالدین محمد هفتمین خلیفه ی حسن صباح برد، و سپس ملازم رکن الدین خورشاه آخرین فرمانروای اسماعیلی شد و چون هلاکو عزم تسخیر قلاع اسماعیلیه کرد رکن الدین خورشاه به صوابدید خواجه تسلیم شد و خواجه نصیر از آن پس به دربار هلاکو راه یافت. و هم در عهد هلاکو و به اشارت وی در سال 657 به بنای رصدخانه ی مراغه مشغول شد.
خواجه نصیرالدین گذشته از مقالات علمی که داشته و تصانیف گرانبهایی که در علوم مختلف پرداخته است، وجودش منشأ خدمت بسیار مهمی به معارف بشری بوده است. به مناسبت نفوذی که در دربار هلاکوخان داشت بسیار از کتب نفیس عهد خویش را از معرض تلف شدن نجات داده در کتابخانه ای نگهداری کرد. کتابهای این کتابخانه بالغ بر چهارصد هزار مجلد بوده است. همچنین نفوذ و منزلت وی باعث نجات جان بسیاری از فضلا و علمای آن دوران از تیغ مغولان شد. وفات خواجه به سال 672 هـ.ق در بغداد اتفاق افتاد و در جوار امام موسی کاظم علیه السلام به خاک سپرده شد.
کتب و رسائلی بالغ بر 60 اثر به نام او ثبت است. از میان آنها می توان به «شرح اشارات و تنبیهات» در حکمت، «تجرید العقاید» در کلام، «اساس الاقتباس» در منطق و «تحریر اقلیدس» در هندسه اشاره کرده خواجه نصیرالدین طوسی بزرگترین متکلم شیعه و از مؤثرترین چهره های علمی دنیای اسلام به شمار می رود.
منبع: مجله آموزش معارف اسلامی

*********************************************



خدمات خواجه نصیرالدین طوسی به تشیع و ایران (اینجا)

توجه به خواجه نصیرالدین طوسی به دو جهت دارای اهمیت است: نخست این که وی در زمانهای حساس و بی بدیل از تاریخ ایران قرار داشته است، زمانهایی که بیش از هر زمان دیگر فرهنگ و تمدن ایرانی در معرض تهدید و خطر قرار گرفته بود و این تهدید بیش از همه از جانب مغولان است. سبب دیگر، موقعیت خواجه نصیر در دستگاههای حکومتی و وجود شرایطی برای دخالت و تغییر وضعیت سیاسی- اجتماعی است. شواهد نشان می دهد خواجه نصیرالدین طوسی توانسته است در ایجاد تحولات مؤثر باشد و نقش گذار از شرایط قبل از حمله مغول به بعد از آن را به عهده گیرد و از میراث شیعی و ایرانی دفاع کند.
باز خوانی خدمات خواجه نصیرالدین طوسی در دفاع از موجودیت شیعی و ایرانی
توجه به خواجه نصیرالدین طوسی به دو جهت دارای اهمیت است: نخست این که وی در زمانهای حساس و بی بدیل از تاریخ ایران قرار داشته است، زمانهای که بیش از هر زمان دیگر فرهنگ و تمدن ایرانی در معرض تهدید و خطر قرار گرفته بود و این تهدید بیش از همه از جانب مغولان است. سبب دیگر، موقعیت خواجه نصیر در دستگاههای حکومتی و وجود شرایطی برای دخالت و تغییر وضعیت سیاسی- اجتماعی است. شواهد نشان می دهد خواجه نصیرالدین طوسی توانسته است در ایجاد تحولات موثر باشد و نقش گذار از شرایط قبل از حمله مغول به بعد از آن را به عهده گیرد و از میراث شیعی و ایرانی دفاع کند.
خواجه در ابتدای حیات سیاسی - اجتماعی خویش با خاتمه یافتن سه حکومت بسیار قدرتمند خوارزمشاهی، اسماعیلی و خلافت عباسی روبرو است که به ویژه دو مورد آخر دوامی به قدمت چند قرن داشته اند. وی همچنین شاهد تأسیس و روی کار آمدن حکومت ایلخانی در ایران است. خواجه در ابتدای حمله مغول مدتی در قلاع اسماعیلیان بود و از آغاز تأسیس حکومت ایلخانی تا پایان حیات خود را نیز در دربار ایلخانان گذراند. تتبع در حیات خواجه نصیر با فهم شرایط سیاسی - اجتماعی او میسور است و برعکس؛ فهم اندیشه این دوره بدون شناخت اندیشه و عملکرد خواجه کامل نخواهد بود.
این پرسش جدی است که خواجه چه نقشی در تحولات زمانه خود ایفا نمود؟ آیا توانست در سیاست و حکومت زمانه خود تحولی ایجاد کند؟ وی همچنین چه کمکی به جامعه شیعه زمان خود نمود؟ آیا اندیشه و تألیفات خواجه همگام با تحولات زمانه و در پاسخ به مشکلات آن است و خواجه سعی در مشارکت در مسائل زمانه و حل بحران داشته است؟
خواجه نصیرالدین طوسی در یازده جمادی الاولی سال 597هـ.ق یا سال 1201 میلادی در مشهد طوس به دنیا آمد. نامش محمد، کنیه او ابوجعفر و لقب او نصیرالدین و مشهور به خواجه طوسی است. از جمله القاب او: استاد البشر، عقل حادی عشر و معلم ثالث است. پدر او از فقهای امامیه و محدثین طوس بوده است. خواجه، قرآن کریم، علوم ادب از صرف و نحو و لغت و احادیث نبوی و اخبار و علم فقه و اصول و منطق و حکمت را یاد گرفته و با علوم طبیعی و الهی آشنا شد. در ابتدای جوانی برای تکمیل معلومات خویش به نیشابور رفت که به مدت چهار قرن یکی از مراکز علمی بزرگ ممالک اسلامی به حساب می آمد.
از جمله اساتید خواجه: فریدالدین داماد نیشابوری است. او با پنج واسطه شاگرد ابوعلی سینا است و خواجه نزد او اشارات آموخت. استاد دیگر او قطب الدین مصری است که از شاگردان امام فخر رازی بوده و خواجه قانون بوعلی را از او آموخت. خواجه نصیر نزد معین الدین سالم بن بدران مصری که از علمای بزرگ امامیه است، فقه آموخت. از جمله اساتید دیگر خواجه شیخ ابوسعادات اصفهانی است که خواجه به همراه سید علی بن طاووس حسینی و شیخ میثم بحرانی در محضر درس او حاضر میشد. برخی گفته اند: خواجه نزد ابن میثم فقه آموخته است و در مقابل به او حکمت تعلیم می داده است.(1)
دوران جوانی خواجه مقارن حمله مغول است. خواجه در پی مأمنی بود تا خود را از مهلکه نجات دهد که با تقاضای دعوت علاءالدین محمد، پادشاه اسماعیلیه و ناصرالدین عبدالرحیم ابی منصور، محتشم قهستان به قلاع اسماعیلیه فراخوانده شد و با تکریم و احترام فراوان بین سالهای 619هـ.ق تا 624هـ.ق بدانجا وارد شد.(2) ناصرالدین خود از فضلای زمان خود محسوب میشد و با اطلاع از دانش و تبحر خواجه او را به نزد خود فراخواند.
خواجه در مدت اقامت در نزد اسماعیلیه، از آرامش خاطر این دوران بهره برد و چند کتاب نگاشت که معروفترین آنها اخلاق ناصری است. این کتاب به در خواست ناصرالدین نوشته شد و به اسم او نامگذاری شد. وی از خواجه خواست کتاب طهاره الاعراق ابوعلی مسکویه رازی را که کتابی در زمینه اخلاق است، به طور مختصر به فارسیترجمه نماید. وی این کار را انجام داد و برای تکمیل مباحث حکمت عملی، تدبیر منزل و سیاست مدن را نیز بدان افزود. از دیگر کتب وی در این ایام، معیار الاشعار (در فن عروض و قوافی شعر عرب)، اساس الاقتباس (در فن منطق)، رسالاتی در هیأت و نجوم، شرح اشارات ابوعلی سینا(3)، رساله معینیه (در علم هیأت برای معین الدین فرزند ناصرالدین محتشم) و ترجمه اخلاق محتشمی است.
پس از فتح قلاع اسماعیلیان توسط هلاکوخان مغول، خواجه همراه وی به بغداد رفت.(4) از دیگر آثار وی، تجرید العقاید(5) (در علم کلام)، اوصاف الاشراف(6) و رسالههای متعدد دیگر است.




خواجه، فردی واقع گرا است. این نکته از تأمل در زندگی او به دست می آید. عکس العمل وی در قبال اسماعیلیان و هلاکوخان و استفاده از تمامی فرصتها برای تألیف و تأمل در علوم فلسفی، کلامی و دینی و همچنین تلاش برای بهبود وضعیت مسلمانان و گردآوردن مجدد آنان پس از حمله مغول دلیل بهره ای است که خواجه به خاطر واقع گرایی خویش نصیب جامعه نمود.
خواجه به نجات دادن بسیاری از بزرگان و دانشمندان از تیغ مغول سعی بسیار نمود، از آن جمله ابن ابی الحدید و برادرش بودند. او اداره کل دایره اوقاف را که در اقتصاد آن زمان نقش مهمی داشت عهده دار شد و تدبیری جدید اندیشید تا درآمد اوقاف را علاوه بر امور مذهبی، صرف کارهای فرهنگی هم بنماید. وی اصلاحاتی در کار موقوفات و امور فقها و مدرسین و متصوفه پدید آورد و قواعد جدید برای آن وضع کرد. همچنین عوارض و مالیاتها را تخفیف داد.
خواجه برای تقویت شیعیان حله، از بزرگترین و فعالترین مراکز تشیع، بدانجا رفت و با برقراری ارتباط با علمای آنجا و تمامی فقهای شهر و حضور در برخی کلاسهای درس مانند مجلس درس علامه حلی در نیرو بخشیدن به آنان موثر بود به گونه ای که شیعیان سراسر عراق برای احقاق حق خود به پا خواستند. یکی از شیعیان که منصبی در دیوان یافته بود از هلاکو خواست صد سپاهی را برای حراست از مرقد علی(ع) و شیعیان نجف بدانجا بفرستد و وی اجابت نمود.
نجات و گردآوردن دانشمندان و علما از جمله مساعی خواجه بود. این افراد بعد از شنیدن خبر استقبال خواجه از آنان از دور و نزدیک به درگاه او شتافتند و توسط خواجه به شغل های دیوانی، روحانی و علمی گماشته شدند و در بازسازی کشور تلاش کردند؛ حتی خواجه خود برای یافتن این افراد سفر میکرد.(7)
از بزرگترین خدمتهای خواجه نصیرالدین به ایران و ایرانیان، تأسیس رصدخانه مراغه است که از بزرگترین مراکز علمی آن زمانه به شمار می آمد. خواجه با اطلاع از علاقه زیاد هلاکو به نجوم و احترامی که نزد او داشت از وی خواست تا دستور تأسیس رصدخانه را صادر کند. تصمیم گرفته شد تا یک دهم از پول موقوفات به خرج رصدخانه برسد که پول زیادی بود. برای انجام این کار خواجه افرادی را برای یافتن و آوردن علما و دانشمندانی که در طی حمله مغول به اطراف و اکناف پراکنده شده بودند فرستاد و نیروی انسانی عظیمی را برای بازسازی کشور و تأسیس رصدخانه گردآورد.(8) وی تا جایی که میتوانست شفاعت دانشمندانی که در امان نبودند را به نزد سلطان میکرد و آنان را در مشاغلی به کار میگرفت. خواجه نصیرالدین طوسی در این دوره دست به اقدامات زیر زد:
«تبدیل مبارزات نهانی و منفی تشیع بنا بر اصل تقیه به مبارزات علنی و تسهیل گسترش تشیع که بعدها به عنوان دین رسمی مملکت شناخته شد؛ احیای اوقاف مملکت، که سنت دیرینه اسلامی و یکی از ارکان اقتصادی بود؛ ایجاد عصری نو در دانش نجوم و ریاضیات و به دنبال آن پایهگذاری سبکی جدید در معماری و انواع هنرها؛ برعهده گرفتن سهمی عمده در حفظ فرهنگ گذشته با گردآوری کتابها و سر و سامان دادن به وضع روشنفکران عصر».(9)
خواجه پس از هلاکوخان نیز قدرت مادی و معنوی خویش را حفظ کرد و از مشاوران خاص اباقاخان بود. حتی با وجود جولان زیاد مسیحیان و بوداییان در آن عصر، رأی و نظر خواجه صائب بود تا آنجا که زمان به تخت نشستن سلطان را خواجه معین نمود. با تلاش خواجه و خاندان جوینی، برادر اباقاخان به نام تکودار مسلمان شد و پس از برادرش به سلطنت رسید. وی نام خود را به احمد تغییر داد و لقب سلطان را که خاص شاهان ایران بود برگزید.(10)
خواجه نصیر افزون بر اقدامات عملی در عرصه علم و معرفت نیز تأثیرات شگرفی برجای نهاد. معمولاً چنین تصور می شود که کتبی که خواجه در مدت حضور نزد اسماعیلیه نگاشته است، مانند اخلاق ناصری و اخلاق محتشمی، صرفا ترجمه یا شرحی بر کتب دیگران است. در حالی که خواجه در اخلاق ناصری دو بخش از حکمت عملی یعنی تدبیر منزل و سیاست مدن را که در کتاب مسکویه ذکر نشده است بدان افزوده است. شاید تصور شود خواجه نصیر در بیان مباحث سیاسی به ویژه آنچه در اخلاق ناصری آورده است، تنها جنبههای انتزاعی و آرمانی را بیان نموده و عنایت زیادی به واقعیات روز نداشته است؛ اما میتوان چنین اندیشید که علت این که خواجه بر ترجمه طهاره الاعراق مسکویه رازی، سیاست مدن و تدبیر منزل را افزود و به این وسیله حکمت عملی را در آن به طور کامل ذکر نمود و بر بخش نخست آن که ترجمه کتاب مسکویه است، رنگی معنوی کشید و از پوسته یونانی صرف آن خارج نمود،(11) نیازی بوده است که تلاشهای خواجه در پاسخ بدان بوده است و این بدون تأثر وی از سیاست زمانه اش نبوده است. وی حتی در مقدمه اخلاق ناصری ذکر کرده است که برای تجدید دو حکمت عملی و نظری که «به امتداد روزگار اندراس یافته است» دست به نگارش این اثر زده است. قصد خواجه این بوده است تا در هنگامه تاراج و غارت مغولان، حکمت عملی و مباحث غنی آن که فلاسفه قبل از او کوشش فراوانی در حفظ و پروراندن آن نموده اند از میان نرود.



از دیگر موارد واقع نگری خواجه در آثار تألیفی اش، می توان به مواردی در اخلاق ناصری اشاره نمود. مسئله محوری مباحث خواجه در اخلاق ناصری عدالت است. وی در جایی از کتاب اخلاق ناصری، علت اصلی بیماری عالم و اجتماع را دو امر می داند: یکی ملک تقلبی یا استبداد است که به خاطر این که فاسد را نیکو مینمایاند، ذاتاً قبیح است و دیگری پدید آمدن شرایطی در جامعه است که در آن ناآرامی و هرج و مرج منجر به تعدی و کشمکش میان مردم میشود.(12) او یکی از دلایل ضرورت وجود اجتماع را جلوگیری از ظهور متقلبین و اجرای عدالت می داند. چیزی که در زمانه او بسی فراوان شده بود. معیار اصلی او برای تفکیک سیاست فاضله از ناقصه نیز همین مسئله است؛ ویژگی اصلی سیاست ناقصه، تقلب و استبداد و به بندگی کشیدن مردم و ستم بر آنان است اما سیاست فاضله با تمسک به عدالت و دوری از استبداد مردم را به سعادت و کمال می رساند. از جمله علل تباهی مدینه فاضله از نظر او باغیان هستند که جمعی نافرمان و ناخشنود از حکومت عدل و فضل اند و در پی دست اندازی جابرانه به قلمرو دیگرانند، چیزی که در آن زمان فراوان یافت میشود.
نکته دیگر این است که سیاست فاضله مورد نظر او قابل تحقق است. او مدینه مورد نظر خود را مدینه ای می داند که مردم عقیده و غایت واحدی دارند و برای رسیدن بدان با هم همکاری میکنند و افعال آنها عادلانه است. ایجاد مدینه فاضله ای که بر موازین عدالت استوار باشد نیازمند وجود حاکمی است که عادل باشد و همچون طبیب، دردهای جامعه را درمان نماید اما در آن زمانه چنین گوهر گرانبهایی یافت نمیشود و واقع نگری خواجه باز هم سبب میشود تا در برشمردن صفات حاکم از آوردن شرط عدالت امتناع کند و به صفاتی مانند ابوت، متانت رأی، علو همت، صبر بر شداید، اعوان صالح، یسار و امثال آن تکیه کند. در حالی که او در کتب کلامی خویش صفات دیگری را برای امام در نظر میگیرد مانند: عصمت، واحد بودن، منصوص بودن (با ارائه معجزه یا اخبار کسی که صدقش معلوم است)، اعلم بودن، اشجع بودن، صاحب معجزه بودن، اقرب مردم به درگاه خداوند بودن و این که از عیوبی که سبب تنفر مردم میگردد مبرا باشد.
تفاوت دیگری که خواجه میان این دو شرایط مینهد این است که وی در سیاست فلسفی اش وحدت حاکم را ضروری نمی داند و حتی ریاست افاضل و ریاست اصحاب سنت را در اداره مدینه فاضله پیش بینی میکند اما در سیاست دینی خود معتقد به وحدت امام است تا دواعی مختلف آنان سبب اختلاف نظر و اشکال در اداره جامعه نشود. خواجه خود دلیل این نحو اندیشه خود را پاسخ داده است:
«باید دانست که ملوک و روسا مانند سیلی باشند که از سر کوه درآید و کسی که به یک دفعت خواهد که آن را از سمتی به سمتی گرداند، هلاک شود؛ اما اگر به اول مساعدت نماید و به مدارا و تلطف یک جانب او به خاک و خاشاک بلند گرداند، به جانبی دیگر که خواهند تواند برد. هم بر این سیاقت در صرف رأی مخدوم از آنچه متضمن فسادی بود، طریق لطف و تدبیر باید سپرد، بر وجه امر و نهی او را بر هیچ کار تحریص نفرمود، بل وجه مصلحتی که در خلاف رأی او بود با او نماید و او را به وخامت عاقبت کار تنبیه دهد و به تدریج در اوقات خلوت و موانست به امثال و حکایات گذشتگان و حیل لطیف، آن رأی را در چشم او نکوهیده کند».(13)
از ویژگی های خواجه این است که وی حکیمی متکلم است و روشی میان فلسفه و کلام دارد. از مهمترین مباحث خواجه که بدان جهت معروف شده است، طرح بنیانی فلسفی برای کلام شیعی است. وی با روشی فلسفی میکوشد تا بحث امامت را تبیین نماید. از نظر او، جایگاه وجودی انسان در هستی موجب اعطای عقل به او شد تا بتواند کلیات و حقایق هستی را بشناسد و برای تکمیل استعدادهایی که در وجود افراد بشر نهاده است؛ تکالیفی برای آنها معین کرد تا در تشخیص مصالح و مفاسد راهنمای آنها باشد. زیرا همه بندگان قدرت تشخیص مصالح کلی و جمعی خود را ندارند. مدنیت طبعی انسانها نیز اقتضای وجوب تکالیفی برای آنها دارد. در تکالیفی که از جانب خدا آمده است نوعی الزام و اطاعت منجر به ریاضت توأم با کسر قوه شهوت ایجاد میشود که در قوانین بشری وجود ندارد. علاوه بر این تکالیف الهی موجب میشوند شخص به امور عالی و الهی نظر کند و به عوالم مجردات و الهی بیندیشد. انذار و تبشیر الهی بشر را بیشتر به اطاعت از او وا می دارد.
از نظر خواجه، بعثت انبیا تنها برای اصلاح آخرت آنها نیست، بلکه خواجه از جمله فواید بعثت انبیا را حفظ نوع انسان از تباهی می داند تا به واسطه جعل قوانین عادله برای معیشت دنیایی آنان مانند نکاح و معاملات و... قوانینی عادلانه وضع کنند و در این امر تمام انسانها اعم از عادل و فاسق و ظالم و پارسا به آن مشترکند.(14) از اینرو از آنجا که پیامبران که حامل وحی و تکالیف الهی اند، ضمن برخورداری از تأیید الهی، واضع شرایعی مفید برای انتظام امور مردم در معاش و معاد بر حسب اجتماع و انفراد آنها هستند. بر خدا واجب است که بر بشری که خلق نموده است، از باب لطف خویش مصالح و مفاسدی که عقول آنها از دریافت آنها عاجز است را بیان کند. بشر به واسطه کثرت حواس و قوا و اختلاف انگیزه و سلایق، امکان خطا و فساد دارد و کیفیت معاشرت و معاملات و انتظام امور آنها که شریعت نام دارد از باب لطف بر خدا واجب است. نبی، که از سوی خداوند برای تکمیل بندگانش مبعوث شده است، آنها را به آنچه برای اطاعت خداوند لازم است ترغیب نموده و از معاصی برحذر می دارد.
خواجه نصیر طریقی که علما برای اثبات نبوت مطرح میکنند را چنین بیان میکند که بشر طبعاً مدنی است و برای رفع احتیاجات خویش نیازمند وجود اجتماع و کمک دیگران است. شهوت و غضب سبب میشود با سایرین به اختلاف افتد و مثلاً در قبال کمک سایرین به آنها کمک نکند. بایستی فردی عادل برای حکم راندن میان آنها باشد و امتیاز ویژه ای برای انتخاب او وجود داشته باشد. اگر این انتخاب از سوی خدا نباشد مقبول مردم واقع نمیشود و نمیتوانند او را بشناسند. از این رو مردم نیازمند پیامبری هستند که صاحب معجزه باشد و عدالت را اجرا نموده مردم را به سوی حق ترغیب و از ناحق بترساند. باید احکامی برای عبادت و قبول ظاهری و باطنی شریعت و قواعدی برای تحقق عدالت در اشخاص و سیاست و تدبیر آنها بیاورد تا با عمل بدانها زندگیشان استمرار یابد.(15) امامت نیز ریاست فراگیر دینی در حفظ مصالح دنیوی و دینی انسانها و ممانعت از مضرات بر حسب حال مردم است.
از نظر او نصب امام بر خدا واجب است. وجود امام و تصرف او دو لطف جداگانه هستند که اگر یکی نباشد دلیل نفی دیگر نیست. از این رو با وجود عدم حضور امام تصرف او میتواند وجود داشته باشد و عدم حضور امام نیز ناشی از کاهلی ما است؛ زیرا خداوند به مقتضای لطف خود ائمه را فرستاده است اما لطفی که بر مکلفین واجب است این است که هر یک او را به دیگران بشناساند و کسی مانع تعلیم و تبلیغ دین نشود، اما مردم این امور واجب را انجام ندادند و زمینه عدم تصرف او را فراهم کردند.(16) و شاید خواجه قصد داشته است به این وظیفه خود عمل کند. وی مباحث امامت و سایر امور اعتقادی دین را بسیار متقن و روان در کتب کلامی خود مانند تجرید الاعتقاد آورده است؛ به گونه ای که برای همه قابل فهم است و تا به امروز نیز آرای کلامی خواجه شرح و در حوزههای علمیه تدریس میشود. خواجه کوشیده است با جایگزین کردن برهان به جای جدل و فلسفه، علم کلام را تا آنجا که امکان پذیر بود فلسفی نماید و نه تنها در پیشرفت علم کلام موثر باشد، بلکه فلسفه را نیز از مهجوری و انزوا خارج کند.
با وجود این که کتاب اخلاق ناصری خواجه نصیر در شمار آثار فلسفی و حکمت عملی او محسوب میشود اما خالی از مباحث اعتقادی نیست. این اثر تنها اثر جامع در باب حکمت عملی به فارسی است. طرح مباحث کتاب در سه بخش جداگانه اخلاق، تدبیر منزل و سیاست مدن سبب جدا بودن این مطالب از یکدیگر نیست و بخشهای آن به هم وابسته اند؛ به گونه ای که مبنا و مقدمه برخی مباحث سیاسی کتاب در بخش اخلاق بیان شده است. از جمله مهمترین این بحثها مبحث عدالت است. او عادل را کسی می داند که میتواند میان چیزهای نامتناسب و نامتساوی، مساوات را برقرار کند. این ویژگی عادل از وقوف او بر طبیعت حد وسط ناشی میشود. چنین فردی ناموس الهی نامیده میشود که تعیین وسط اشیا و وضع تساوی را بر عهده دارد. ناموس الهی از ملزومات اصلی عدالت است. اما از نظر خواجه، عدالت به دو امر دیگر نیز نیازمند است که عبارتند از دینار و حاکم انسانی. وی با مقدماتی فلسفی نیاز به این دو را اثبات میکند. انسان مدنی الطبع است و بدین جهت تنها از طریق تعاون و همیاری میتواند معیشت خود را تأمین کند. تعاون نیز در گرو این است که برخی خدمت بعضی دیگر را بکنند و در نتیجه باید از برخی بگیرند و به بعضی دیگر بدهند تا مساوات برقرار شود. این کار نیاز به مقوم و مساوات برقرار کنندهای میان خلق دارد که همان دینار است. دینار با قیمتگذاری بر کالاهای مختلف سبب گردش معاملات و مشارکت مردم میشود و میتواند عدل مدنی را پدید آورد. اما دینار عادلی صامت است و نمیتواند اختلاف طرفهای معامله را در صورتی که اختلاف پیدا کردند حل کند. این عادل ناطق همان حاکم است که از جانب خداوند تعیین شده است و به ناموس اول که همان ناموس الهی یا ناموس اکبر است، اقتدا میکند. جائر نیز بر همین منوال به جائر اعظم، اوسط و اصغر تقسیم میشود. هر چه جور از جور اصغر به سمت جور اکبر می رود عظیمتر است؛ در حالی که در واقعیت خود را به این گونه نشان نمی دهد. به نظر خواجه بعضی از ستمها آشکارتر است مانند ستمهایی که در نتیجه معاملات روزانه مردم رخ می دهد همچون دزدی، مخادعت، گواهی دروغ و... . در حالی که ستمهای بس بزرگتری وجود دارد که به تقلب نزدیکتر است مانند تعذیب به قیود و اغلال و ....(17) و شاید به نظر خواجه ظلمی که نسبت به جایگاه امام معصوم میشود از این قبیل باشد.
خواجه در اخلاق ناصری نیز همان مقدمات فلسفی کتب کلامی خود را برای اثبات نبوت و امامت به کار میبرد. گویی مراد او از حاکمی که ذکر میکند همان امام یا نایب او است اما با این عنوان نامی از آن نمی برد. وی این گونه بحث میکند که مدنی الطبع بودن انسان، نیازمندی او به اجتماع را ایجاب میکند، اما انسانها از یکدیگر متفاوتند و انگیزهها، سلایق و غایات مختلفی دارند؛ از این رو نیاز به مدبری برای رفع اختلافات و تنازعات میان آنها است تا هر کس را به منزلتی که مستحق آن است برساند و به حق خود قانع کند و با متجاوزین مقابله نماید. اما بر حسب مردم هر جامعه و اهداف آنها نوع تدبیر نیز متفاوت است. برترین نوع سیاست، سیاست ملک است یا سیاست فضلا است. که مردمی را که خواهان دستیابی به فضایل هستند را تدبیر میکند و با هر صنفی مطابق همان صنف تدبیر می کند. انواع دیگر سیاست عبارت است از سیاست غلبه که تدبیر امور اخسا را میکند، سیاست کرامت که تدبیر جماعتی را میکند که در صدد دست یافتن به کرامات هستند و سیاست جماعت که فرقههای مختلف مردم را مطابق قانون ناموس الهی تدبیر میکند.
از دیگر نکات قابل ذکر در اندیشه خواجه این است که وی با این که در اخلاق ناصری از شیوه حکمای مشاء تبعیت میکند اما در برخی موارد از آن شیوه عدول نموده است. وی به نحوی تقسیم بندی ارسطویی را تغییر داده است و فقه را نیز در آن گنجانده است. خواجه در ابتدای کتاب اخلاق ناصری بحثی دارد که در آن مبادی مصالح اعمال و محاسن افعال بشر را که مقتضی نظام امور و احوال آنها است دو قسم می داند که یا طبعی است و یا وضعی. آنچه به طبع است، همان حکمت عملی است که عقول اهل بصارت و تجارب افراد باکیاست به تفصیل آنها پی میبرند و با گذشت زمان تغییر نمیکند. اما مبادی وضعی متغیر است و یا ناشی از اتفاق رأی جماعتی است که آداب و رسوم نامیده میشود و یا رأی انسان بزرگی مانند پیامبر یا امام است که به آن نوامیس الهی گفته میشود. نوامیس الهی یا در باب فرد فرد انسانها سوای مشارکت آنها با دیگران است که عبادات و احکام نام دارد، یا راجع به اهل منازل و به صورت مشارکتی است که معاملات و مناکحات نام دارد و یا راجع به اهل شهرها است که علم فقه نام دارد.(18) خواجه انواع سیاستها را بر اساس این تقسیم بندی بیان کرده است و سیاست را یا متعلق به اوضاع و احوال دانسته است که همان عقود و معاملات است و فقه عهده دار آن است و یا متعلق به احکام عقلی دانسته است که تدبیر ملک و ترتیب مدینه نام دارد. خواجه بدون این که در بحث خود تفکیکی میان این دو بنهد بیان میکند که هیچ شخصی نباید بدون داشتن برتری و به ویژه فضل معرفت این دو امر را عهده دار شود و الا تنازع صورت میگیرد. برای آن که مردم چنین فردی را بشناسند و او را از دیگران تمایز بدهند باید این شخص از سوی خداوند مورد تأیید قرار گیرد و به او الهام شود تا از او متابعت کنند. این شخص همان صاحب ناموس است که محدثان به او شارع میگویند. وی در بحث لوازم عدالت نیز از آن سخن میگوید. اما به نظر خواجه، بشر در هر قرن و زمانه ای به صاحب ناموس نیاز ندارد؛ زیرا یک وضع برای ادوار زیادی کافی است اما در هر روزگاری به مدبر عالم نیازمند است؛ زیرا اگر تدبیر منقطع شود، نظام عالم از هم گسیخته میشود. مدبر عالم همان است که محدثان، امام و قدما ملک(19) علی الاطلاق نام مینهند. چنین شخصی به حفظ ناموس قیام میکند و مردم را به اقامه رسوم آنها تکلیف میکند و ولایت تصرف دارد و میتواند بر حسب مصلحتی که تشخیص می دهد در هر زمانی در جزئیات تصرف کند.
بنابراین خواجه در کتاب اخلاق ناصری نیز به نحوی آرای شیعی خود را وارد نموده است و برای زمان غیبت نیز نوع سیاست و مدبر آن را در نظر گرفته است. گویی خواجه کوشیده است هم آرمان شیعی را بیان کند و هم آرمان فلسفه و حکومت یک حکیم مدبر را چنان که گاه از همراهی حکمت و سیاست سخن به میان آورده است (20) و از سویی کوشیده است در چارچوب وضع موجود جایی برای حاکمی که از دین و از حکمت و کیاست بهره ای دارد نیز باز کند. او ریاست عظمی در مدینه فاضله را در چهار حالت تصور میکند: نوع نخست آن ملک علی الاطلاق است که از حکمت و تعقل تام، جودت اقناع و تخییل و توان جهاد برخوردار است. خواجه در جایی دیگر آورده بود که محدثان به ملک علی الاطلاق امام میگویند. اما در اینجا سخنی از آن به میان نیاورده است. نوع دوم از ریاست در مدینه فاضله، ریاست افاضل است بعد از آن ریاست سنت و ریاست اصحاب سنت قرار دارد. در سه حالت بعدی تمامی ویژگی های رئیس اول وجود ندارد و این ویژگیها در افراد مختلف یافت میشود تا آنجا که در ریاست اصحاب سنت، مدینه با مشارکت افراد مختلفی که این ویژگیها را دارند اداره می شود. از نظر خواجه حتی اگر تعداد مدبران مدینه فاضله فراوان باشد، حکمشان در زمانهای مختلف یکی است؛ زیرا در غایت که همان دستیابی به سعادت نهایی است متفقند. اگر هر یک از این ملوک در احکام سابق تصرفی کند و قانون جدیدی وضع نماید، در حقیقت آن قانون را تکمیل نموده است و حتی اگر گذشتگان هم بودند همین کار را می کردند؛ زیرا طریق عقل یکی است.(21) البته خواجه در جایی از سیاست امامت هم نام برده است. او سیاست را از حیث هدف به دو نوع سیاست فاضله یا سیاست امامت و سیاست ناقصه یا تقلب تقسیم میکند. غرض از سیاست امامت تکمیل خلق است و بنای آن بر عدالت است و به رواج دادن خیرات عامه میپردازد که عبارت از: امنیت، سکون، مودت با یکدیگر، عدل و عفاف است. سیاست ناقصه به ستم و جور متوسل میشود و زیردستان خود را همچون بندگان خود فرض می کند و بدین جهت باعث نشر شرور عام همچون خوف و اضطرار و تنازع و خیانت می شود.
شیوه خاص خواجه در نوشتن مطالب و توجه به ابعاد مختلف فلسفی و کلامی و عرفانی در بررسی مباحث سبب شده است یکی از نویسندگان، زمان خواجه نصیرالدین طوسی به بعد را زمانه رواج آثار تلفیقی بداند که اوج آن در ملاصدرای شیرازی است. برای نمونه، اثیرالدین مفضل ابن عمر ابهری (663هـ.ق ) از برجسته ترین شاگردان فخرالدین رازی است که خواجه کتاب تنزیل الافکار او را در منطق شرح نموده است. وی در ماوراءالطبیعه و فلسفه نیز آثاری دارد و کتاب اشارات ابن سینا را شرح نموده است. فرد دیگری مانند ابن عمر کاتبی قزوینی معروف به دبیران که از شاگردان ابهری است نیز در منطق و ماوراء الطبیعه کتبی تألیف نموده است. در کتاب درهالتاج تألیف قطب الدین شیرازی (634-)710 فلسفه اشراقی شیخ اشراق با اصطلاحات مشایی شرح داده شده است. علامه حلی(726-648) شخصیت بی نظیری است که در فلسفه و الهیات و کلام و منطق حاذق بود، شرحی بر فلسفه ابن سینا دارد و کلام و اصول فقه امامیه را با سبک فلسفی در آمیخت وی همچنین با آرای ابن عربی آشنا بود. اما از نظر این نویسنده، آغازگر جریان درهم آمیزی، علامه سید حیدر آملی(22) (720) است. از نظر او مومن واقعی کسی است که اعمال، آداب، اصول و بینش عرفانی شریعت، طریقت و حقیقت را با یکدیگر ترکیب کرده است. امامان ما در هر سه جنبه رهبر و راهنما هستند؛ در نتیجه اسلام حقیقی نه تشیع فقهی است و نه تصوفی است که بنیان های شیعی خود را انکار می کند، بلکه اسلام واقعی نوعی اسلام باطنی است که در آن دانش از طریق امامان به دست می آید. بنابراین تشیع و تصوف از نظر او یکی بیش نیستند. پس از آملی، ابن ترکه (835)، ابن ابی جمهور احصایی (صاحب کتاب مسلک الافهام فی علم الکلام)، جلال الدین دوانی (830-908هـ.ق) و صدرالدین دشتکی (903هـ.ق) این درهم آمیزی را تداوم بخشیده اند تا آنجا که بعد از دشتکی به ملاصدرای شیرازی می رسد.(23)
رفتار سیاسی و اندیشههای فقهی و کلامی فقهای شیعه نیز در این زمان تحول چشمگیری داشت. به نحوی که بحثهای نبوت و امامت در کلام شیعی با مبانی فلسفی بحث میشد و آگاهی فقها نسبت به فلسفه به حدی رسیده بود که قبل از آن بدون یادگیری اصول فلسفه قادر به درک این مباحث نبودند اما اکنون به سهولت آن را به کار گرفته و میفهمیدند. در ارتباط فقها با سلاطین نیز تحولاتی ایجاد شده بود. گرچه فقها در زمانهای گذشته نیز با حاکمان همکاریهایی داشتند برای نمونه سید رضی و شیخ مفید همکاریهایی با آل بویه مینمودند؛ اما در این دوره وضعیت متفاوتتر بود و همکاری علما با ایلخانان افزایش یافته بود. دلیل این امر را میتوان هم در نوشتههای آنها جستجو نمود و هم از برخی وقایع تاریخی دریافت. برای مثال زمانی که هلاکو علما را در مستنصریه جمع نمود و از آنها پرسید حاکم عادل کافر بهتر است یا حاکم مسلمان ظالم، ابن طاووس گفت، حاکم عادل جائر بهتر است، وی که در زمان خلافت عباسی نقابت شیعیان بغداد را نپذیرفته بود و همچنین در گذشته، سید مرتضی را به دلیل همکاری با آل بویه مورد اعتراض قرار داده بود، در این دوره دعوت هلاکو را برای نقابت علویان پذیرفت. پاسخ ابن طاووس به هلاکو میتواند یکی از دلایل همکاری آنان با ایلخانان بوده باشد.
از جمله هم عصران خواجه عبارتند از: ابوحامد محمد بن علی بن محمد معروف به ابن عربی و ملقب به سلطان العارفین (560-638هـ.ق)؛ ابوالمعالی صدرالدین محمد بن اسحاق قونوی (605-672)، شیخ کمال الدین میثم بن علی بن میثم بحرانی ، فرید الدین عطار نیشابوری، بابا افضل کاشانی، بهاءالدین حیدر بن علی عبیدی آملی، قاضی عضدالدین عبدالرحمن ایجی شیرازی، قطب الدین رازی، آل طاووس، علامه حلی (726-648)، محمد بن مکی جزینی عاملی معروف به شهید اول (734-786)، سید علی همدانی، قطب الدین شیرازی، ابن ابی الحدید (656-586) و... .
به هر حال، خواجه نصیر از معدود حکمای واقعگرای مسلمان است که ضمن اعتقاد نظری و عملی به تئوری امامت شیعه و رهبری امام معصوم بر جامعه، میکوشد، از فرصتها و شرایط موجود به بهترین نحو برای تقویت و بسط تشیع و فراتر از آن حفظ فرهنگ و تمدن ایرانی استفاده نماید. وی با فهم این مسئله، که پیروزی نهایی بر مغولان امکان پذیر نبوده و امکان سازماندهی نیروها برای حمله به آنها وجود ندارد، از اشتیاق هلاکو به یک منجم بهره جست و دعوت او را برای همراهی و مشاوره پذیرفت و با جلب اعتماد او خواستههایش را عملی نمود. نکته قابل ذکر دیگر در این امر، بصیرت و آگاهی خواجه از وضعیت علمی زمانه است. وی که شاهد در خطر قرار گرفتن علوم و حکمت ایرانی و اسلامی بود، کوشید تا حد ممکن اشتیاق و توجه به این علوم را در افراد و جویندگان دانش ایجاد نماید و در نهایت با تأسیس دانشگاهی بزرگ در مراغه و گردآوردن دانشمندان در آن و تجهیز کتابخانه آن این امر را به سرانجام شایسته ای برساند.(24)
خواجه نصیرالدین طوسی در هیجده ذی الحجه سال 673هـ برابر 31 خرداد 654 (یا 18 ذیحجه673 براب 11 تیر653) از دنیا رفت ( و در مشهد کاظمین‌ پای‌ قبر امام‌ موسی‌الکاظم(ع) دفن‌ شد، قاضی‌ نورالله‌ شوشتری‌ و برخی‌ دیگر از همان‌ گروه‌ نقل‌ کرده‌اند که: وقتی‌ دید بیماری‌ دیگر علاج‌ ندارد، درباره‌ دفن‌ و کفن‌ خویش‌ با یاران‌ و نزدیکانش‌ مذاکره‌ کرد، گفتند: مناسب‌ آن‌ است‌ که‌ در جوار حضرت‌ علی‌ علیه السلام دفنش‌ کنند. او گفت‌ مرا شرم‌ آید که‌ در جوار این‌ امام‌ بمیرم‌ و از آستان‌ او به‌ جای‌ دیگر برده‌ شوم. پس‌ از مرگ‌ بر وصیت‌ او رفتند و در کاظمین‌ دفنش‌ کردند و در جلوی‌ لوح‌ مزارش‌ این‌ آیه‌ را نقش‌ کردند که: «و کلبهم‌ باسط‌ ذراعیه‌ بالوصید = و سگشان‌ دو دست‌ خویش‌ بر درگاه‌ گشاده‌ است.» (اینجا) و در تاریخ فوت او این رباعی را گفته شده :
نصیر ملت و دین پادشاه کشور فضل        یگانه ای که چه او مادر زمانه نزاد
بسال ششصد و هفتاد و دو به ذیحجه      بروز هیجدهم در گذشت در بغداد
(اینجا))

پی نوشتها:
1. محمد تقی مدرس رضوی، احوال و آثار خواجه نصیرالدین طوسی، تهران: اساطیر، 1383، ص 6-.3
2. رضوی، ص .9
3. این کتاب از کتب معروف و با اهمیت خواجه است که در پاسخ به اشکالات امام فخر رازی بر کتاب اشارات ابن سینا نگارش شده است.
4. برخی برآنند که خواجه در مدت اقامت نزد اسماعیلیه، از اندیشههای اسماعیلیان متأثر گشت و نمودهای آن را در برخی کتب دینی و فلسفی او نشان می دهند. شاگردی خواجه در نزد بابا افضل کاشانی که احتمال باطنی بودن به او می دهند و برخی عبارات وی در رساله سیر و سلوک که باطنی مسلکی خویش را به بابا افضل کاشانی نسبت می دهد از دیگر دلایل این ادعا است. البته آنچه روشن است این است که خواجه هیچ گاه به طور کامل اندیشه آنان را قبول نداشته است و در رساله امامت خود که پس از نابودی اسماعیلیان نگاشته، آنها را خارج از دین دانسته است و از جمله دلایل آن را این می داند که اسماعیلیه اطاعت از امام معصوم را در هر صورت حتی اگر ستم کردن و زناکاری و شراب نوشیدن باشد واجب می دانند و خواجه بدین وسیله آنان را مرتد دانسته است. رک: شیرین بیانی، دین و دولت در عهد مغول، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، ،1367 ج1، ص 252-251. اقوال در باب خواجه و اسماعیلیان آن گاه پیچیدهتر میگردد که خواجه را در براندازی اسماعیلیان موثر می دانند و گفته میشود وی سعی مینمود میان بزرگان آنان اختلاف بیاندازد و حتی معتقدند وی قبل از رسیدن هلاکوخان به وی نامه مینوشت و آنان را از اخبار درون قلعهها مطلع میساخت و حتی رکن الدین خورشاه با وساطت وی تسلیم شد و در سلک ملازمان خواجه جان سالم بدر برد.
5. بر این کتاب شرحهای فراوانی نوشته شد که این شرح نویسی تا زمانه حاضر نیز ادامه دارد. از جمله شرح علامه حلی، عبدالرزاق لاهیجی، اردبیلی، محمد مهدی نراقی و... .
6. این کتاب به بیان سیره و روش اولیا است و بیشتر به بیان کلمات و ادبیات صوفیانه اختصاص یافته است. از جمله مباحث مطرح در کتاب عبارت است از: توبه، اخلاص، صبر، انابت، تقوی، شکر، رضا، تسلیم و..
7. شیرین بیانی، ج2، ص .405
8. این رصد خانه بگونه ای ساخته شده بود که هر روز هنگام طلوع آفتاب نور خورشید از قبه بالایی بر سطح عتبه می افتاد و درج دقایق حرکت نور و کیفیت ارتفاع در فصول سال و مقادیر ساعات معین می شد. شکل کره زمین، منازل ماه، مراتب بروج دوازدهگانه و... در آن ساخته و پرداخته شده بود.
9. شیرین بیانی، ص .353
10. همان، ص .410
11. دکتر دینانی معتقد است، علت اینکه خواجه در ابتدا درخواست محتشم قهستان بر ترجمه کتاب مسکویه را نپذیرفت، این بود که ترجمه کتاب بدون ابراز نظر و زدن حرفی از خود، در شأن خواجه نبوده است و خواجه تنها با افزودن مطالبی که می خواسته است مبادرت به انجام این کار نموده است. رک: غلامحسین ابراهیمی دینانی، نصیرالدین طوسی فیلسوف گفتگو، تهران: هرمس، 1386، ص .504
12. خواجه از عامل دوم با عنوان «تجارب هرجی» نام برده است.
13. خواجه نصیرالدین طوسی، اخلاق ناصری، تهران: خوارزمی، 1369، ص .315
14. جمال الدین حلی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ترجمه و شرح فارسی از: ابوالحسن شعرانی، تهران: کتابفروشی اسلامیه، ،1376 ص .482
15. علامه حلی، کشف الفوائد فی شرح قواعد العقاید، ص 74، به نقل از: مرتضی یوسفی راد، اندیشه سیاسیخواجه نصیرالدین طوسی ، قم: بوستان کتاب، 1380، ص .86
16. «و وجوده لطف و تصرفه لطف آخر و عدمه منا»، کشف المراد فی تجرید الاعتقاد، ص .507
17. اخلاق ناصری، ص .136
18. همان، ص .41
19. از نظر خواجه، مراد از ملک آن است که امام در حقیقت مستحق ملک است حتی اگر به آن نرسد و کسی به آن توجه نکند. اگر کسی غیر او تدبیر امور را به دست بگیرد ستم و نابودی بر دنیا حاکم می شود.
20. اخلاق ناصری، ص 85. خواجه در یکی از مباحث خود در باب خیر و اقسام مختلف سعادتها بیان نموده است که بدون مواردی مانند فراخ دستی، دوستان بسیار و بخت نیک، انجام کارهای شریف مانند احسان، بخشش و افشای کرم که سبب حسن حدیث می شود ناممکن است و نتیجه گرفته است که حکمت برای اظهار شرف و برتری خویش به صناعت ملک محتاج است.
21 . اخلاق ناصری ، ص .285
22. سید حیدر آملی به واسطه نوعی کسب تجربه عمیق دینی در سفر حج، خدمت به شاه را رها کرد و در کسوت صوفی به زیارتگاههای شیعی می رفت. در بغداد در محضر درس فخرالمحققین و پسر علامه حلی حاضر شد.
23. جان کوپر، «از خواجه نصیرالدین طوسی تا مکتب اصفهان»، ترجمه: مسعود رضوی و مرضیه سلیمانی، نشریه اطلاعات حکمت و معرفت.
24. حسن امین، اسماعیلیون و مغول و خواجه نصیرالدین طوسی، ترجمه: مهدی زندیه، تهران: موسسه دایره المعارف فقه اسلامی، 1382، ص 62-.60


منبع: هفته نامه پگاه حوزه-شماره 246.

بازدید از صفحه اول ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره
عضویت در خبرنامه
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربحث ترین عناوین
پرطرفدار ترین عناوین