کد خبر: ۳۵۴۰۳۱
تاریخ انتشار : ۱۷ اسفند ۱۳۹۴ - ۲۲:۱۰
بخش قابل توجهی از گرمی بازار تکفیر میان فرقه های مذهبی، کارهای عامیان است که به پای دین و مذهب نوشته می شود.
آفتاب‌‌نیوز :
ادیان و مذاهب همیشه در کشاکش میان عالمان و عامیان گرفتار افراط و تفریط است. این تقریبا یک روال است، و البته بماند که گاه عالمان، در قیافه عوام ظاهر می شوند و به عکس، گاه عوامی هستند که درست تر از عالمان می اندیشند. اما به طور کلی، و در غالب موارد، عامیان کارهایی می کنند که مورد رضایت عالمان نیست، و در همان حال، مخالفان آن دین و مذهب، رفتار و کردار عامیان را به پای آن دین و مذهب و رهبرانش می گذارند. همین حالا هم می بینم آنچه داعش می کند، و غالبا تحت نگره های عامیانه از مذهب تسنن است، در اذهان غالب مردم نامسلمان دنیا، به پای اسلام نوشته می شود و در این بار کاری هم نمی توان کرد یا دشوار می توان کرد. 

در این باره، بارها اتفاق افتاده است که علما تلاش کرده اند به مخالفان بفهمانند که آنان راضی به اعمال عوام نیستند، اما اندکی بعد، گروهی از عوام و یا حتی برخی از علمای عوام زده، همه زحمت آنان را بر باد داده اند. افرادی از عامیان درمناسبات درون مذهبی، گاه جوگیر شده و تلاش می کنند با تمایل به افراط گری، خود را دیندارتر از بقیه نشان دهند و و اغلب همین مشکل درست می کند. 

البته همه مشکل در زمینه بالا گرفتن تعصبات مذهبی سر این مساله و با این روال نیست، بلکه فراوان شده است که عالمی دینی با نگارش کتابی، موجی از مخالفت و آشوب را برانگیخته است. یا عالمی، عالم دیگر را به خاطر اندک تفاوت فکری تکفیر کرده است. چنان که درآمیخته شدن مذهب و سیاست هم عامل دیگر در رواج تکفیر است، این که برخی از علمای به کمک جریان های افراطی سیاسی رفته و برای جنگهای آنان فتوا صادر می کنند و معرکه اختلاف و تعصب را گرم تر می کنند نمونه دیگر ازهمین دست است. 

بنده در اینجا نمی خواهم علل و عوامل اختلاف را بر شمارم، بلکه هدفم تنها همان نکته اول بود که فرق بین رفتار عالمان با عامیان یکی از دردسرهای اصلی در امر اختلاف افکنی است. در قرن ششم، یک عالم سنی، بارها به کارهای عوام در نقد شیعیان استناد کرد و عبدالجلیل رازی قزوینی در پاسخ او، بر این نکته پای فشرد که اینها کارهای عوام است و ربطی به علما ندارد. در اوائل قرن یازدهم هم، وقتی عالمی سنی، اعمال شیعیان را در کاشان یاد و نقد کرد، قاضی نورالله شوشتری آنها را کارهای عوام شمرده و دامن علما را از آن منزه دانست. 

این روزها یک نمونه جالبی یافتم که صرف نظر از درستی و نادرستی، نشان می داد که کارهای عوامانه در این زمینه چه مشکلاتی را ممکن است ایجاد کند.

یک نسخه خطی حاوی بیش از یک صد رساله فقهی و کلامی که به احتمال زیاد در قرن دهم هجری و در عثمانی تولید شده، حاوی یک صفحه مطلب در باره تجربه ای است که در اینجا بکار ما می آید. این مجموعه رسائل خطی که در حال حاضر در کتابخانه دانشگاه هاروارد نگه داری می شود رساله هایی از ابن کمال پاشا زاده، شیخ الاسلام عثمانی دارد که ید طولایی در تکفیر شیعه و برپا کردن معرکه جنگ های مذهبی بین عثمانی و صفوی داشت. یعنی از آن دست عالمان حکومتی است که در تکفیر ید طولایی داشت و هزاران نفر با فتوای وی کشته شدند. البته در این مجموعه از بسیاری از عالمان دیگر آن دوره، از جمله ملاعلی قاری، فقیه معروف مکه و دیگران هم رسائل سودمندی دارد. رساله های مجموعه یاد شده غالبا فقهی است، اما در زمینه کلام و فلسفه، و حتی نقد فلسفه هم مطالب جالبی در آن دیده می شود.

در میان رسائل کوچک و بزرگ این مجموعه، پاسخ های فقهی هم وجود دارد که به آن استفتاء می گوییم. بسیاری از اینها از شخصی است که به نام «عالم محمد» صادر شده است. از آن جمله فتوایی است که ما با آن سر و کار داریم. 

دو استفتاء متفاوت و ضد هم در یک صفحه هست که دلیل تعارض آن در دومی بیان شده است. در استفتاء اول از «عالم محمد» در باره بلادی سوال شده که بخشی از آن زیر سلطه سلطان اهل سنت است و بخشی دیگر زیر سلطه سلطان شیعه. از او پرسیده شده است که آیا اینها، یعنی این دو سرزمین، تباین کلی با یکدیگر دارند، به طوری که اگر شهروند یکی از اینها مرد، حق ارث بردن از دیگری را ندارد؟ کنایه از این که یک گروه مسلمان و گروه دیگر کافرند و میان آنان ارث وجود ندارد؟

«عالم محمد»‌ ‌پاسخ می دهد که به نظر من تباین کلی ندارند چرا که ما ( یعنی اهل سنت) شیعیان را گرچه باغی دانسته و سرزمین آنها را دارالبغی می دانیم، اما کافر نمی دانیم و عقیده ما این است که اهل بدعت از اهل قبله ما، کافر نیستند. بدین ترتیب حکم به اسلام آنان داده است.

اما فتوای دوم او این است که از فتوای قبلی برگشته، از آنچه قبلا گفته استغفار کرده و از آن فتوا اظهار پشیمانی کرده است. علتش هم این است که فردی که از نظر او موثق بوده، خبر آورده است که من داخل بلاد شیعه شدم و همه جا را دیدم و متوجه شدم که اینها در میادین شهر و حتی میدان شهر ی که پایتخت آنهاست، نسبت به عایشه جسارت می کنند، وبدین ترتیب آیات نازله در حق او را که برائت ش را ثابت می کند، تکذیب می نمایند. بدین ترتیب به خاطر اتهامی که به عایشه می زنند، مرتد و کافر هستند. 

اشاره وی به حدیث افک و داستانی است که در سیره ها آمده است. در این نقلها آمده است که در باره اتهامی که کسانی در عصر رسول (ص) به عائشه زدند (در غزوه بنی المصطلق) خداوند از وی دفاع کرده و آیاتی را در پاکی او نازل کرد. 

می توان اطمینان داشت که هیچ شیعه ای، در طول تاریخ، عایشه را متهم نکرده است، هرچند ممکن است برخی از علمای محدث گفته باشند که آن داستان، اساسا در باره ماریه قبطیه بوده، نه این که خدای ناکرده اتهامی نسبت به عایشه طرح شده باشد. 

در میان علمای شیعه، همان عبدالجلیل رازی، کتابی در تنزیه عایشه نوشته و آیات افک را در باره برائت ایشان دانسته و با افتخار از این اثر خود در کتاب «نقض»‌ یاد کرده است: و من در شهور سنه 533 کتابی مفرد ساخته ام در تنزیه عایشه، در دولت امیر غازی عباس، به اشارت رئیس و مقتدای سادات و شیعه سید سعید فخرالدین بن شمس الدین حسینی» (نقض ص 115) و در جای دیگر نوشته: «و هر کس که از فریقین که خواهد که اعتقاد شیعه در عایشه و ام سلمه و همه زنان مصطفی بداند باید که «کتاب فی تنزیه عایشه»‌ که ما در دولت امیر عباس غازی و در عهد قاضی القضات سعید حسن استرآبادی به اشارت امیر سید شمس الدین حسینی ساخته ایم برگیرد و بخواند و بداند که چنین تهمت به شیعه اصولیه راه نیارد و نیافته است و الحمد لله رب الارضین و السماوات و صلی الله علی سید البریات و علی آله الطاهرین و ازواجه الطاهرات امهات المومنین و لمؤمنات» (نقض، ص 295 ـ 295).

با این حال، نمی توان از دست عوام آسوده بود، و این امکان وجود دارد ـ هرچند در تاریخ هیچ شاهدی در این باره نداریم ـ که افرادی از جماعت عامیان، به صورت خودسر مطالبی گفته باشند و در شعر و قصه در میادین خوانده باشند. مع الاسف در روزگار ما هم برخی از شبه عالمان، تحت تاثیر همین فضای غبارآلود تعصبات مذهبی، در دام نگره های عوامی افتاده اند. اما با این حال، اگر هم چنین حرفی باشد، که باز تاکید می کنم نیست، ربطی به عالمان شیعه ندارد.

نیز باید توجه داشت که چنین نیست که در این باره یا مورد مشابه، ما عوام را به حال رها کنیم و اجازه دهیم که آنان تصور کنند اگر در این مسیر قدم بردارند، حتما بهشتی خواهند بود. این وظیفه عالمان و حاکمان است که جلوی آنها با کلام و زور بگیرند و مانع از برافروخته شدن آتش جنگ و جدال فرقه ای و مذهبی باشند. این ها که سهل است، حتی در برخی از امور جدی تر هم باید همین رفتار را داشته باشند تا خون مظلومان و بیگناهان ریخته نشود. 

هدفم از این نمونه آن بود که نشان دهم یک عالم سنی که به صورت طبیعی فتوا داده بود که شیعیان ـ که به زعم وی از اهل بدعت هستند ـ چون اهل قبله اند، پس مسلمانند، به محض شنیدن این که در کوچه و بازار، شیعیان عامی، حرف های زشتی در حق عایشه می زنند، از فتوایش برگشت. این مصیبتی است که عوام درست می کنند و صد البته، نقطه مقابلش هم وجود دارد.

منبع: خبرآنلاین/رسول جعفریان

بازدید از صفحه اول ارسال به دوستان نسخه چاپی
عضویت در خبرنامه
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربحث ترین عناوین
پرطرفدار ترین عناوین
x