کد خبر: ۴۰۴۹۷
تاریخ انتشار : ۱۸ بهمن ۱۳۸۴ - ۱۰:۱۳
آفتاب‌‌نیوز : پرفسور عبد الستار قاسم استاد علوم سیاسی دانشگاه بیرزیت نابلس در فلسطین ویکی از شخصیت های آکادمیک مهم فلسطینی که نویسنده این مقاله است در بخشی از آن می نویسد : 

در برهه زمانی از تاریخ آنکه نقش مسیح را باز ی می کند بازنده میدان است زیران این زبان زور است که در روابط بین المللی حرف اول را می زند.
امروز این کشورهای ابر قدرت جهان هستند که حاکمیت خود را بر دیگران تحمیل می کنند ودر همین چارچوب خواست وتصمیمات خود را بر کشورهای ضعیف دیکته می کنند. 

کشورهای ضعیف تنا حق مناقشه دارند ، برای کشورهای قدرتمند مانعی برای این کار نمی بینند اما در پایان کار کشورهای ضعیف باید در مقابل خواست آنها کرنش کنند. 

کشورهای ابرقدرت خود را طوری نشان می دهند که گویی به دنبال بسط دمکراسی هستند وزمینه را برای جنگ وجدل وکنفرانس ها وگفتگوها فراهم می کنند اما دست آخر راه فراری از منطق حاکم زورمداری نیست ، این یک حقیقت است. دمکراسی تنها یک چارچوب است اما ضامن های اطمینان قدرت همچنان در جاجای آن به چشم می خورند ، همه طرف های از این مسئله آگاهند ومی دانند که روی خوش برای آنانی که حرف گوش می دهند وعصا برای یاغیان خواهد بود. 

قدرت های بزرگ همواره در زمین خود باز می کنند وهرکسی که بخواهد بازی کند باید با شرایط آنها بازی کند. 

همین قدرت ها بودند که آنچه را که به مشروعیت بین المللی لقب گرفته تدوین کردند ، وخود نیز منشور سازمان ملل را نوشتند. البته این یک منطق تاریخی است که قوی قانون را وضع می کند وقانون معمولا به نفع قدرتمند است یا حداقل تناقضی با منافع وی نخواهد داشت واگر تاقضی بین این دو به وجود آید به طور حتم این قانون است که قربانی می شود ، این مسئله را به وضوح وآشکارا درنوع تعامل با دو برنامه اتمی "اسرائیل" و "ایران" ملاحظه می کنیم والبته مثال برای این مسئله بسیار زیاد است. 

ابرقدرتهای اتمی جهان به طور حتم به دنبال ثبات جهانی هستند اما این مسئله به معنای تحقق صلح جهانی نیست ، ثبات یعنی توازن قوا وبقای آن در همین وضعیت موجود ویعنی ادامه سلطه گری آنها. این مسئله را هم می توان با نگاهی به اعضای دائم شورای امنیت دریافت ، چینشی که نشانگر استبداد جهانی است که در راس آن آمریکا ایستاده است. 

صلح جهانی نیازمند مشارکت واحترام متقابل است ، اما سلطه گری واستبداد به ثبات نیاز داردند. 

این اصلی است که در هر زمان ومکان قابل اثبات است. 

پس وی به قدرت خود خشنود است واجازه رقابت را هم به کسی نمی دهد. زیرا قدرت دیگران به معنای پایان احتکار وی است ونوعی چالش برای احتکار منافعی است که در طول زمان به دست آورده است. 

در این چارچوب اسرائیل اتمی به هیچ عنوان تهدید وچالش محسوب نمی شود ، بلکه حتی تقویت کننده استعمار محسوب می شود واز اینرو لزومی برای مقابله آن نیست. 

اینجاست که مسئله اخلاقی مطرح می شود : کدام یک را باید انتخاب کنیم آیا دستیابی به توان هسته ای که یک عمل غیر اخلاقی است را باید برگزید یا همچنان در حالت ضعف باقی ماند که به خودی خود غیر اخلاقی محسوب می شود ؟ 

آیا من باید سلاحی را که از منطق جنگ هم عبور می کند بدست آوریم یا آنکه همچنان زیر ظلم ظالم وسوء استفاده باقی بماند؟ 

پاسخ اخلاقی به این مسئله این است که در این چارچوب این قدرتمند است که می تواند زنده بماند اما ضعیف باید همچنان زیر یوغ ظالمان سر فرود آورد . 

قدرتمند بودن همیشه به معنای تجاوز گر بودند نیست پس ممکن است که یک قدرتمند بتواند در مقابل قدرتمند دیگری که در حال ظلم کردن است بیایستد.
بازدید از صفحه اول ارسال به دوستان نسخه چاپی
عضویت در خبرنامه
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربحث ترین عناوین
پرطرفدار ترین عناوین