کد خبر: ۶۶۳۰۴
تاریخ انتشار : ۱۰ آبان ۱۳۸۶ - ۱۶:۲۰
باز خوانی دوازده نامه در آفتاب:

نامه‌سوم؛ استقبال از پیشنهاد

آفتاب‌‌نیوز :

                                            بسم‌الله الرحمن الرحیم 

الحمدلله رب العالمین و الصلوة و السلام علی محمد عبده و رسوله و علی اله الاطیاب الاطهار 

جناب آقای صدام حسین 

نامه مورخ 26 رمضان المبارک 1410 هـ شما را دیدم؛ به راستی اگر مطالبی که در این نامه آمده هشت سال پیش مورد توجه واقع می‌شد و ارسال پیام جای اعزام سرباز را می‌گرفت، امروز دو کشور ایران و عراق و شاید همه امت اسلامی با این همه خسارات و ضایعات مواجه نبود.

همه می‌دانند که انقلاب اسلامی از آغاز و همیشه نزدیکی کشورهای اسلامی و مجد و عظمت اسلام و مسلمین و مبارزه با دولت غاصب اسرائیل و آزادی فلسطین را وجهه همت ساخته است. 

اگر همه دولتهای منطقه عربی همان طور که بعضی از آنان عمل کردند، قدر این انقلاب ضدصهیونیستی و ضداستکباری را شناخته، با آن همکاری می‌کردند، اکنون معادله قدرت در خاورمیانه به سود اسلام و مسلمین می‌بود و اسرائیل و استکبار این گونه فرصت بسط وجود و توسعه شرارت را نمی‌یافتند.

البته ما با امت عرب مشکلی نداریم و از همکاری صادقانه بعضی از دولتهای عربی بهره برده‌ایم. افسوس که فرصتی تاریخی در ده سال گذشته از کف رفته است. در همان آغاز انقلاب اسلامی جنگی ناخواسته و ویرانگر بر ما تحمیل شد و بخش بزرگی از سرزمین ما در مرزهای غربی کشور اشغال گردید و بخش عظیمی از سرمایه‌های انسانی و اقتصادی و نظامی دو ملت بزرگ ایران و عراق که باید در راه مبارزه با کفر و الحاد به کار گرفته می‌شد، از میان رفت.

دشمنان اسلام و قدرت‌های بزرگ، به ویژه آمریکای جهانخوار، از این جنگ بهره گرفتند و به بهانه حمایت از برخی از کشورهای منطقه به مداخله در امور داخلی آنها پرداختند و یا برمداخلات خود افزودند، اسرائیل نیز توانست از این موقعیت سود جوید و قسمتی از برنامه‌های توسعه طلبانه و تجاوزگرانه خود را به مرحله اجرا درآورد. عادی سازی ننگ کمپ دیوید و سازش برخی از دولت‌های منطقه با اسرائیل غاصب نتیجه این وضعیت است.

ما بارها گفته‌ایم که اگر جنگ آغاز نمی‌شد و امکانات دو ملت ایران و عراق در راه وحدت و حفظ منافع مسلمانان به کار گرفته می‌شد، استکبار غرب و صهیونیسم جرأت این همه گستاخی نمی‌یافتند. به هر حال باید از آنچه گذشته است، عبرت گرفت و توجه داشت که ادامه وضع نه صلح و نه جنگ و یا تجدید جنگ برای هر دو کشور و هر دو ملت عراق و ایران ویرانی بیشتر و برای امت اسلام ناتوانی و برای کفر جهانی، شادمانی و فرصت کسب امتیاز به بار خواهد آورد.

البته تجربه جنگ تحمیلی به دیر باوران هم فهماند که تهاجم نظامی قادر نخواهد بود که پایه‌های انقلاب اسلامی متکی بر اراده مردم مسلمان را متزلزل سازد.

در اینجا لازم است تأکید نمایم همان گونه که رهبر کبیر انقلاب اسلامی و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی (قدس سره الشریف) بعد از پذیرش قطعنامه اعلام کردند که «ما با مردم خود با صداقت صحبت می‌کنیم،‌ما درچارچوب قطعنامه 598 به صلحی پایدار فکر می‌کنیم و این به هیچ وجه تاکتیک نیست»، ما در کوشش برای رسیدن به صلح واقعی و جامع هیچ گونه تردیدی به خود راه نداده‌ایم و حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر معظم انقلاب، قاطعانه همان راه ترسیم شده توسط امام راحلمان را برای دستیابی به صلح جامع ادامه می‌دهند.

بر این اساس ما از هرگونه ابتکار و پیشنهادی که دو کشور را به صلح جامع برساند استقبال می‌کنیم. خصوصاً در موقعیت کنونی که حامیان اسرائیل غاصب در صدد بهره‌گیری از پراکندگی جهان اسلام در جهت کسب امتیاز بیشتر و تضعیف مسلمین و تقویت صهیونیسم فتنه گرند، وضعیت نه جنگ و نه صلح را مطلوب نمی‌دانیم و قاطعانه راه صلح واقعی و جامع را که دربردارنده مصالح امت اسلامی است، انتخاب می‌کنیم.

توجه شما را به این حقیقت جلب می‌کنم که ادامه اشغال بخشی از سرزمین اسلامی ما می‌تواند حرکت ما را در راه تحصیل صلح جامع کند و یا بی‌ثمر کند و خود می‌دانید که ما پس از تصمیم به قطع جنگ، بلادرنگ تمامی نیروهای خودمان را ازداخل خاک عراق به مرزها فراخواندیم. مطمئن باشید که این وضع برای مردم مسلمان ایران که خود را وقف اسلام و انقلاب کرده‌اند، تردید جدی در حسن نیت طرف دیگر به وجود می‌آورد و ما مصممیم که در راه صلح همانند دوران دفاع، اعتماد مردم را همراه داشته باشیم.

نکته دیگر این که قبل از اقدام به تماس رؤسای جمهور دو کشور، لازم است نماینده‌ای از سوی من و نماینده‌ای از سوی شما در کشوری که روابط دوستانه‌ای با طرفین داشته باشد بنشینند و درباره آنچه باید انجام گیرد گفتگو کنند تا زمینه و مقدمات تصمیم نهایی را بدون فوت وقت فراهم سازند و از طرفی شیوه اقدام باید به گونه‌ای باشد که خللی به اعتبار قطعنامه 598 که چارچوب مناسبی برای حل و فصل اختلافات است، وارد نشود.

ان ارید الاالاصلاح ما استطعت علیه توکلت و الیه انیب
والسلام علی من اتبع الهدی
اکبر هاشمی رفسنجانی
6 شوال 1410 هجری قمری
مطابق با 12/2/69 هجری شمسی 

تحلیلی بر نامه سوم:

نکته‌ها و دقایق فراوانی در این نامه جلب توجه می‌کند. غیر از محتوای نامه، توجه به صدروذیل نامه هم نشان دهنده این است که این نامه با چه حساسیتی به نگارش درآمده است. آیت الله هاشمی در نگارش این نامه با تیزبینی خاصی سعی کرده‌اند که شأن دیپلماتیک ریاست جمهوری اسلامی ایران، کاملاً حفظ شود و به همین دلیل حتی تعداد سط‌رهای نامه ایشان به صدام هم تقریباً با تعداد سطرهای صدام به مقامات ایرانی برابری می‌کند. 

در همین راستا، همچنانکه صدام در صدر نامه تنها به ذکر نام «جناب آقای هاشمی رفسنجانی» (بدون ذکر عنوان ریاست جمهوری اسلامی ایران ) بسنده کرده ، آیت الله هاشمی رفسنجانی نیز صدام را تنها با عنوان «جناب آقای صدام حسین» مورد خطاب قرار داده است. 

اما نکته جالب اینجاست که آیت الله هاشمی رفسنجانی در پایان نامه به جای استفاده از عبارت «والسلام علیکم» از عبارت «والسلام علی من اتبع الهدی» بهره برده‌اند. از نگاه یک ناظر معمولی، شاید استفاده از این عبارت، هیچ معنی خاصی نداشته باشد، اما صدام که مخاطب این نامه بود پیام این عبارت را به روشنی دریافته است و در نامه بعدی به مقامات عالی جمهوری اسلامی ایران، به آن اعتراض می کند؛ چرا که با این عبارت آیت الله هاشمی رفسنجانی سلام و درود به صدام را مشروط به پیروی او از راه هدایت و به صورت ضمنی خاطر نشان کرده که تاکنون اینچنین نبوده است. 

مسئله دیگر مدت زمانی است که بین ارسال نامه صدام به مقامات عالی ایران و پاسخ آیت الله هاشمی رفسنجانی به صدام وجود دارد. نامه صدام در تاریخ اول اردیبهشت ماه سال 1369 برابر با 26 رمضان 1410 به ایران ارسال شده و در آن پیشنهاد شده بود که هر چه سریعتر در اول شوال همان سال ملاقاتی بین عالی ترین مقامات دو کشور برگزار گردد. این در حالیست که نامه آیت الله هاشمی رفسنجانی به صدام 12 روز بعد ارسال شده است. همین تأخیر در پاسخگویی چند پیام برای صدام می توانست داشته باشد: 
1.ایران به صورت تلویحی به صدام یادآوری می کند که اعتمادی به او ندارد و بررسی پیشنهاد او باید با حوصله و دقت زیادی همراه باشد.
2.ایران این سیگنال را به عراق ارسال می کند که مذاکره با صدام جزء اولویتهای فوری سیاست خارجی ایران نیست و حتی برای دریافت پاسخ ایران هم باید 2 هفته منتظر بماند.
3.ایران متوجه شتاب زدگی صدام برای نیل به نتیجه دلخواهش یعنی صلح هرچه زودتر با ایران شده است.
4.ایران با درک این مسأله تعمداً جواب به نامه صدام را به تأخیر انداخته است تا نشان دهد که به اندازه صدام نیاز به صلح فوری ندارد.
5.پاسخ به نامه حدود یک هفته بعد از زمان پیشنهادی صدام برای انجام ملاقات صورت گرفته، یعنی اینکه طرف ایرانی ضمن رد درخواست طرف عراقی یادآوری می کند که پذیرش چنین درخواستی به این سادگیها هم نیست و باید وقت بیشتری برای توافق بر روی آن صرف شود. 

پس از بیان این مسائل به برسی محتوای نامه می پردازیم.
در ابتدای نامه،‌آیت الله هاشمی رفسنجانی‌ به صدام یادآوری می کند که او آغاز گر جنگ بوده و مسئوولیت خسارات و ضایعات جنگ بر عهده شخص صدام است: «به راستی اگر...ارسال پیام جای اعزام سرباز را می گرفت، مروز دو کشور... با این همه خسارات و ضایعات مواجه نبود». تأکید بر این مسأله شاید از این جهت بوده است که به صدام گوشزد شود که ایران او را به عنوان چهره ای معقول نمی شناسد و از این رو اعتمادی به او ندارد. از سوی دیگر تلاش صدام برای نشان دادن چهره ای خیرخواه و صلح دوست از خود در نامه اش، با همین جمله اول عملاً ناکام می ماند و او را متوجه این نکته می کند که طرف ایرانی دست او را در بازی صلحی که به راه انداخته خوانده و دریافته است که در پس این ظاهر صلح طلب و خیر خواه چهره دیگری پنهان شده است ( کما اینکه فقط 4 ماه بعد درستی این تحلیل مشخص شد و صدام به کویت حمله کرد). 

در ادامه نامه رئیس وقت جمهوری اسلامی ایران، موضوع دیگری را پیش می کشد. چنانکه در بررسی نامه های قبل اشاره شد، صدام در نامه اول، به گونه ای خودرا متولی امور فلسطین و فلسطینیان و نیروهای مقاوم در مقابل تهاجم امپریالیسم معرفی کرده بود .به همین جهت آیت الله هاشمی با بیان این نکته که «انقلاب اسلامی از آغاز ...مبارزه با دولت غاصب اسرائیل و آزادی فلسطین را وجهه همت ساخته» این نکته ظریف را به صدام گوشزد می کند که او با شروع جنگ علیه ایران،عملاً به آرمانهای فلسین خیانت کرده و به همین دلیل نه تنها نمی تواند ادعای رهبری مقاومت اسلامی علیه اسرائیل را داشته باشد، بلکه در عمل به اجرای برنامه های توسعه طلبانه و تجاوزگرانه اسرائیل هم کمک کرده است: «دشمنان اسلام و قدرتهای بزرگ به ویژه آمریکای جهانخوار، از این جنگ بهره گرفتند و ... اسرائیل نیز توانست از این موقعیت سود جوید و قسمتی از برنامه های توسعه طلبانه و تجاوز گرانه خود را به مرحله اجرا در آورد. عادی سازی ننگ کمپ دیوید و سازش برخی از دولتهای منطقه با اسرائیل غاصب نتیجه این وضعیت است». 

پس از این آیت الله هاشمی رفسنجانی با اشاره به نامه اول و تلاش صدام برای جا انداختن این قضیه که طرف ایران در طول دوره جنگ، «امت عرب» و نه عراق بوده، به این ادعا پاسخ می دهد:«البته ما با امت عرب مشکلی نداریم و از همکاری صادقانه بعضی از دولتهای عربی بهره برده ایم». 

آیت الله هاشمی سپس به تقبیح دوباره عمل صدام در شروع جنگ می پردازد و با به کارگیری لفظ «جنگ تحمیلی» به جای جنگ، از پیشنهاد صدام برای پایان دادن به مخاصمات استقبال می کند و می نویسد:«باید از آنچه گذشته است،عبرت گرفت و توجه داشت که ادامه وضع نه صلح و نه جنگ و یا تجدید جنگ برای هردوکشور ... ویرانی بیشتر... به بارخواهد آورد». 

آیت الله هاشمی،با به کاربردن لفظ «دیرباور» برای صدام( که صدام از آن معنی «کند ذهن» را برداشت کرده) به او هشدار می دهد: «تجربه جنگ تحمیلی به دیر باوران هم فهماند که تهاجم نظامی قادر نخواهد بود که پایه های انقلاب اسلامی متکی بر اراده مردم مسلمان را متزلزل سازد». 

پس از ذکر این مقدمه طولانی، آیت الله هاشمی رفسنجانی، ریاست وقت جمهوری اسلامی ایران، به تفاوت بنیادین نوع نگاه ایران و عراق به مسأله صلح اشاره می کند و با نقل قول فرمایش امام راحل (ره) که « ما با مردم خود با صداقت صحبت می کنیم،ما در چارچوب قطعنامه 598 به صلحی پایدار فکر می کنیم و این به هیچ وجه تاکتیک نیست» ضمن یادآوری دوباره به صدام که ایران متوجه نگاه تاکتیکی او به موضوع صلح شده است، موضع اصولی ایران در قبال صلح را تبیین می کند:«ما در کوشش برای رسیدن به صلح واقعی و جامع هیچ گونه تردیدی به خود راه نداده ایم ... بر این اساس ما از هرگونه ابتکار و پیشنهادی که دوکشور را به صلح جامع برساند استقبال می کنیم ... وضعیت نه جنگ ونه صلح را مطلوب نمی دانیم و قاطعانه راه صلح واقعی و جامع را که در بر دارنده مصالح امت اسلامی است، انتخاب می کنیم». 

در ادامه، آیت الله هاشمی رفسنجانی، به نمایندگی از ملت ایران و با ذکر این نکته که: «ما مصممیم که در راه صلح همانند دوران دفاع، اعتماد مردم را همراه داشته باشیم» پیش شرط اصلی ایران برای تحصیل صلحی جامع را خروج نیروهای عراقی از بخشهایی از خاک ایران که همچنان در اشغال طرف مقابل بود عنوان می کند و ادمه می دهد که: «مطمئن باشید که این وضع [ادامه اشغال] برای مردم مسلمان ایران... تردید جدی در حسن نیت طرف دیگر به وجود می آورد». 

پس از بیان این پیش شرط ، هاشمی انجام ملاقات میان سران دو کشور را نیز منوط به طی روند معمول دیپلماتیک می داند وبه علاوه به صورت تلویحی با درخواست صدام برای انجام ملاقات در مکه مخالفت می کند:«قبل از اقدام به تماس رؤسای جمهور دو کشور،لازم است نماینده ای از سوی من و نماینده ای از سوی شما در کشوری که روابط دوستانه ای با طرفین داشته باشد بنشینند و درباره آنچه باید انجام گیرد گفتگو کنند». 

نکته آخر اینکه، آیت الله هاشمی با توجه به ویژگیهای مثبت قطعنامه 598، از جمله اصل اعلام متجاوزاز سوی دبیر کل سازمان ملل و الزام متجاوز به پرداخت غرامت، خواهان آن می شود که چارچوب مذاکرات، قطعنامه 598 باشد و می نویسد:«شیوه اقدام باید به گونه ای باشد که خللی به اعتبار قطعنامه 598... وارد نشود».

بازدید از صفحه اول
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
ذخیره
عضویت در خبرنامه
نظر شما
پرطرفدار ترین عناوین