کد خبر: ۷۲۲۵۳۰
تاریخ انتشار : ۲۶ مرداد ۱۴۰۰ - ۱۶:۰۹
فصل درس آموزی فرارسیده و منتقدانِ عقب نشینی باید با جسارت به ارزیابی بدسنجی ها و کاستی های دخالت در افغانستان که ما را به این نقطه رساند، بپردازند و بپذیرند که مسوولیت اشتباهات دیروز، بر دوش همه است.
آفتاب‌‌نیوز :

مایکل مک کینلی در فارین افرز نوشت: ژنرال مک ماستر، مشاور پیشین امنیت ملی آمریکا می گوید «افغانستان یک مشکل انسانی در برزخ میان وحشیگری و تمدن است» و اینکه آمریکا از اراده لازم برای «ادامه تلاش به سود همه افراد بشر» برخوردار نیست.

آنچه در افغانستان رخ می دهد، یک تراژدی هراس آور است اما نمی توان همه تقصیر را متوجه یک طرف دانست. شرایطی که امروز روی زمین وجود دارد، محصور دو دهه بدسنجی و سیاست های ناکارآمد توسط سه دولت پیاپی در آمریکا و نیز ناکامی رهبران افغانستان در حکمرانی برای بهروزی مردم خودشان است. بسیاری از منتقدان امروز، معماران همین سیاست ها بودند.

آمریکا در رویکرد ضدشورش خود، در برخورد با ساختار سیاست در افغانستان و در ملت سازی در این کشور شکست خورد. ما تاب آوری طالبان را دست کم گرفتیم و خوانش نادرستی از واقعیت های ژئوپولیتیک منطقه داشتیم.

اکنون زمان روبرو شدن با واقعیت ها فرارسیده است: تصمیم به تاخیر یکساله یا دوساله در خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان، نهایتا چیزی را در روی زمین دگرش نمی داد و از پیامدهای اندوهبار کنونی هم جلوگیری نمی کرد. آمریکا مجبور بود برای همیشه پایبند افغانستان بماند و سالانه دهها میلیارد دلار هزینه کند بی آنکه امیدی به کسب نتیجه در کشوری با حکمرانی ضعیف و فرسایش شرایط صحنه نبرد داشته باشد.

بنابراین، فصل درس آموزی فرارسیده و منتقدانِ عقب نشینی باید با جسارت به ارزیابی بدسنجی ها و کاستی های دخالت در افغانستان که ما را به این نقطه رساند، بپردازند و بپذیرند که مسوولیت اشتباهات دیروز، بر دوش همه است.

شاید بزرگترین بدسنجی و داوری اشتباه آمریکا، دست بالاگرفتن ارزیابی هایمان از توانمندی نیروهای دفاع ملی و امنیتی افغانستان باشد. حتی بدون حمایت تاکتیکی نظامی آمریکا هم این نیرو باید این توانایی را می داشت که از شهرهای بزرگ و تاسیسات حیاتی نظامی مراقبت کند. در همین مارس گذشته بود که گزارش های اطلاعاتی آمریکا به دولت بایدن هشدار می داد که طالبان می تواند ظرف دو تا سه سال آینده، بر کشور مسلط شود- نه ظرف یکی دو هفته!

در میدان نبرد هم از سال ۲۰۱۳ به این سوی، طالبان از وضعیت بن بست فرسایشی خارج شده و پیشروی می کردند. در این میان، راهبرد ضدشورش آمریکا، هرگز توانایی کسب دستاوردهای ماندگار را نداشت.

یک بدسنجی دیگر به ضعف جنگاوران محلی باز می گردد. از سال ۲۰۰۱ این تصور رایج بود که این جنگاوران می توانند هزاران نفر از طرفداران مسلح خود را برای جنگ با طالبان بسیج کنند. آمریکایی ها هم این تصور را باور داشتند. سقوط شبرغان، هرات و مزار شریف نشان داد که این تصور تا چه حد بیراه بوده است. این است که بدسنجی دیگر آمریکا به خوانش نادرستش از واقعیت سیاسی تکه پاره ی افغانستان باز می گردد.

آمریکا همچنین توانایی خود برای چاره کردن مشکل دیگری که تاثیری بنیادین بر تلاش های جنگی داشت را دست بالا گرفت: پناهگاههای امن طالبان در پاکستان. آمریکا سالها تلاش کرد تا از اسلام آباد حمایت کند تا راه حلی صلح آمیزی برای افغانستان پیدا شود اما ناکام ماند. اسلام آباد بیشتر علاقه داشت که گزینه های خود در افغانستان را باز نگه دارد. شکست دادن یک جنبش شورشی که دسترسی های فرا مرزی دارد، بسیار دشوار است. رهبری طالبان در کویته و پیشاور، کار جمع آوری کمک های مالی، طراحی حملات و استخدام نیرو را بدون مزاحمتی انجام می دادند.

چرا نشد که ظرف بیست سال، یک دولت کارآمد موثر در افغانستان پا بگیرد؟ آمریکا بی گمان از این هدف حمایت کرد. حامد کرزای، رییس جمهوری پیشین افغانستان، پیوسته از نفوذ غیرقابل توجیه آمریکا شکایت داشت. چنین «مداخله ای» ظاهرا در اغلب موارد، چرخ سیاست افغانستان را روی ریل نگه می داشت اما با پیامدهایی پیش بینی نشده. هنگامی که در سال ۲۰۰۹، ریچارد هالبروگ، نماینده وقت آمریکا در افغانستان و پاکستان در پی مداخله در انتخابات افغانستان برآمد به جای آنکه بتواند جلوی پیروزی حامد کرزای را بگیرد، او را به یک دشمن تبدیل کرد.

رهبری سیاسی افغانستان هیچگاه بر سر اینکه چگونه با طالبان بجنگند، یکپارچه نبودند. تنش هایی میان کابل و میانجی های منطقه ای قدرت وجود داشت. تلاش های آمریکا برای شناسایی و حتی انتخاب وزرا، تنها به تضعیف استقلال و مشروعیت دولت افغانستان انجامید. طالبان اما تاب آوری نشان داد نه تنها بعنوان یک سازمان نظامی و تروریستی بلکه همچنین بعنوان یک جنبش سیاسی.

چه زمانی که با طالبان می جنگیدیم و چه زمانی که به گفتگوهای صلح با آنان پایبند شدیم، در سنجش آنها به خطا رفتیم. آنها هرگز در پی یک حل و فصل صلح آمیز نبودند و خوب می دانستند که آمریکا تنها به دنبال یک خروج منظم از افغانستان است.

اکنون هم تهدید به جلوگیری از به رسمیت شناخته شدن بین المللی طالبان، چندان خاصیتی ندارد. رهبران طالبان چندان نگران این نیستند که آمریکا آنها را بعنوان یک دولت به رسمیت بشناسد و برای دیگر بازیگران بین المللی هم اهمیتی ندارد که آمریکا چه خواهد کرد.

چه بسا که از این پس و با سلطه طالبان بر افغانستان، تهدیدهای تروریستی دوباره به سرعت سر برآورده و گسترش یابد. البته از سال ۲۰۰۱، توانایی های آمریکا هم برای ردیابی و ضربه زدن به گروههای تروریستی، رشدی جهشی داشته است.

منبع: شفقنا
بازدید از صفحه اول ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره
عضویت در خبرنامه
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربحث ترین عناوین
پرطرفدار ترین عناوین