کد خبر: ۱۴۰۶۵۶
تاریخ انتشار : ۱۵ آذر ۱۳۹۰ - ۱۰:۱۶
همزمان با عاشورای حسینی

روایتی از «عصر روز دهم»

آفتاب‌‌نیوز : آفتاب: همزمان با روز عاشورای حسینی، بخشی از فیلمنامه فیلم «عصر روز دهم» به کارگردانی مجتبی راعی که در این روز و در بین الحرمین روایت می‌شود، توسط این کارگردان در اختیار ایسنا قرار گرفت. 

در این بخش آمده است: 

(روز؛ خارجی؛ بین الحرمین و اطراف)
دسته‌های مختلف عزاداری با زبان‌های مختلف در حال ورود به بین الحرمین
تصویر حرم امام حسین(ع)
تصویر بین الحرمین
تصویر حرم حضرت اباالفضل 

تصویر دو دست بریده فلزی به رنگ سرخ که به بالای پرچم سبزی بسته است و مردم به آنها چیزی گره می‌زنند و حاجت می‌طلبند. 

مادر عراقی چای می‌دهد و دائم تکرار می‌کند 

ام الرحمه: چای ابوعلی؛ چای ابوعلی 

مادر ایرانی به اتفاق دخترش مریم شیرازی و دکتر تجلائی و هاشم و نیز تبارک و حاجی غفور وارد این جمعیت عظیم می‌شود. 

پلانهای مختلفی از شور و حرارت عزاداران 

مادر ایرانی و بقیه به همه جا چشم می‌دوانند ولی به جز عزاداران چیزی نمی‌بینند در عین حال مادر ایرانی مریض است و دخترش در رفتن به او کمک می‌کند. 

تصویر دسته‌ای کبوتر که بر سیم برقی نشسته‌اند و ناگهان با شنیدن صدای غریو دسته عزاداران طواریج؛‌ پرواز می‌کنند. 

طلایه دسته طواریج سروپا برهنه وارد حرم امام حسین(ع) می‌شوند و شوری غیر قابل وصف برپا می‌کنند. 

از در دیگر حرم امام حسین (ع) وارد بین الحرمین می‌شوند و قیامتی بر پا می‌کنند؛ برسر وسینه زنان به سمت حرم حضرت اباالفضل می‌روند. 

حرکت پرچم‌هایشان شوری غیر قابل وصف به آنها بخشیده؛ مادر عراقی چای خود را تمام کرده و محو تماشای این قیامت شده. 

مادر ایرانی که تحت تاثیر این شور دردش را فراموش کرده خودش براه می‌افتد و بقیه بدنبالش. ناگهان هاشم دو دست بریده فلزی قرمز رنگ را بر سر پرچم سبز می‌بیند. 

هاشم: اوناهاش؛ اوناهاش 

هاشم و بقیه به سمت او می‌روند؛ به او می‌رسند و مادر ایرانی به او چشم می‌دوزد. 

مادر عراقی نگاهی را روی خودش احساس می‌کند و بر می‌گردد و چشمش به چشمان مادر ایرانی که پر از رنج و درد است؛ می‌افتد. در چشمان مادر ایرانی هیچ اثری از کینه دیده نمی‌شود. 

آنها به هم می‌نگرند و مادر عراقی بیشتر از آنکه از حضور هاشم و مریم و بقیه که قبلا آنها را دیده بشناسد؛‌ مادر ایرانی را از نگاهش می‌شناسد بدنش به لرزه می‌افتد و نمی‌تواند نگاه مادر ایرانی را تحمل کند آرام آرام عقب می‌رود و خود را لای جمعیت گم می‌کند. 

مادر ایرانی نمی‌تواند روی پایش بایستد خود را به همان دودست بریده فلزی می‌رساند و میله پرچم سبز را می‌گیرد که نیفتد. 

مادر ایرانی:یا اباالفضل؛ یا اباالفضل!»
بازدید از صفحه اول
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
ذخیره
عضویت در خبرنامه
نظر شما
پرطرفدار ترین عناوین