آفتابنیوز : 
در دو سالی که پرونده فعالیت های هسته ای ایران زیر ذره بین مجامع بین المللی گذاشته شده و هر ورقی از آن ماهها موضوع بحث مقامات ایران و اروپا و آژانس قرار می گرفت البرادعی همواره با برخورد نقد آمیز دو گانه ای در ایران روبرو بوده است.
در برخی پیچ های این پرونده انتقاد البرادعی از آنچه پنهان کاری بیست ساله ایران می خواند و یا به سستی تهران در همکاری با آژانس توصیف می کرد، مدیر کل آژانس انرژی اتمی فردی امریکایی و یا دست نشانده قدرت های بزرگ خوانده می شد. در هنگامه خم این پرونده آن گاه که مدیر کل مصری آژانس از عدم وجود مدرکی دال بر انحراف فعالیت های هسته ای از مسیز صلح آمیز سخن می گفت به مخالفت آژانس با استیلای ایالات متحده بر آن تعبیر شده و وی را ابر مردی توصیف می کردند که یک تنه در مقابل زورگویی های آمریکا و اروپا ایستاده است.
گویی این دوگانگی به مسئله اعطای نوبل صلح به وی نیز تسری یافته و تفاوت تلقی از این رخداد تا بدان حد است که روزنامه شرق تیتر می زند « مردی مستقل از امریکا به نوبل رسید » و جمهوری اسلامی تیتر می زند « جایزه نوبل، دستمزد غرب به البرادعی». برخی نمایندگان مجلس در تلقی خود از این موضوع، آینده پرونده هسته ای را سیاسی می دانند چون البرادعی مدیون امریکا شده است و برخی دیگر ابراز عقیده می کنند خطر رفع شده، چون البرادعی دستمزدش را گرفته است.
و در این میان یک بحث کهنه پس از دو سال فروکش کردن دوباره سر از بالین برداشته است. رسانه های محافظه کار نوبل صلح را جایزه ای سیاسی تلقی می کنند. دو سال پیش که شیرین عبادی، نخستین زن ایرانی مسلمان که موفق به کسب نوبل صلح شد برخی با انتساب وی به مراکز غربی و اسرائیلی جایزه اش را سیاسی و با اهدافی پنهانی کارانه ارزیابی کردند و از آن پس نوبل صلح برای شیرین عبادی شد طوق سرسپردگی.
امروز هم برنده نوبل صلح 2005 فردی خوانده می شود که دستمزد خیانت به ایران در جریان پرونده هسته ای را از غرب دریافت کرده است. گویی بازخوانی دو واقعیت در این میان، یکی در خصوص نفس جایزه صلح نوبل و دیگری نگرش به اعطای این جایزه به البرادعی از منظری دیگر به واکاوی بی طرفانه این مهم یاری خواهد رساند:
1- اینکه جایزه صلح نوبل به چهره های بعضا سیاسی اعطا می شود نشان از سیاسی بودن نفس جریان نیست. اگر تئودور روزولت رئیس جمهور وقت آمریکا در 1906 لایق دریافت نوبل شد به علت طرح صلح وی در سال 1905 میان روسیه و ژاپن بود. ناگفته پیداست که اعطای نوبل صلح به نلسون ماندلا رئیس جمهور سابق آفریقای جنوبی – که مشترکا با فردریک ویلم وکلرک در سال 1993 آن را دریافت کرد نیز برخاسته از شخصیت آزادیخواه و صلح طلب ماندلا بود. جایزه 1998 به دیوید تریمبل و جان هیوم از ایرلند شمالی به خاطر تلاشهایشان برای صلح در این منطقه بود. حال اگر در این میان چهره هایی چون انور سادات رئیس جمهور وقت مصر، مناخم بگین و شیمون پرز نخست وزیر و وزیر امور خارجه وقت اسرائیل و جیمی کارتر رئیس جمهور اسبق امریکا که به مذاق برخی جریانات سیاسی خوش نمی آیند این جایزه را دریافت کرده اند گواه این نیست که همگان را همردیف آنها قرار دهیم و برندگان صلح نوبل را با پرز و بگین مقایسه کنیم. چه اینکه این انتقاد در جایی رنگ می بازد که نوبل صلح با اسحاق رابین، شیمون پرزو کارتر معرفی می گردد اما چشم از دیگر برندگان آن فرو می بندد.
مادر تزرا – مادر روحانی نیکوکار- در سال 1979 و دزموند توتو – اسقف افریقای جنوبی – در 1984 جایزه صلح نوبل گرفتند. پنج سال بعد، تنزین گیتاسو، دالای لامای چهاردهم، رهبر روحانی بوداییان تبت این جایزه را به خانه برد. کدام یک ار اینها دست نشاندگان غرب و اسرائیل بودند و اصلا شخصیتی مانند مادر تزار چه لزومی داشت و یا چه ضرورتی حس می کرد که دستمزد خود را از کاخ سفید بگیرد؟ یا کوفی عنانی که جایزه را دریافت کرد همانی است که کشمکش های زیادی با امریکا بر سر نحوه اثر گذاری این کشور بر سازمان ملل دارد.
از اینها گذشته چرا سال گذشته که خانم" و انگاری ماتایی" از فعالان محیط زیست کنیا که به خاطر ابتکار طرح درختکاری نوبل صلح را دریافت کرد کسی سخنی ار سیاسی بودن وی و جایزه اش نگفت. شیرین عبادی حقوقدانی بود که سال ها در زمینه حقوق زنان و کودکان در ایران فعالیت کرده بود و وجهه حقوق بشری وی موجب شد تا حتی در رقابت با افرادی همچون پاپ ژان پل دوم نوبل را برای اولین بار به ایران آورد. وی حتی اعلام کرد پس از دریافت صلح نوبل حتی این فکر که وارد سیاست شود به ذهنش خطور نمی کند. اما وی هم به این سرنوشت دچار شد. البرادعی هم از این قاعده مستثنی نشد. بد شانسی وی آن بود که هنگامی به دریافت این جایزه نائل شد که چند روز قبل از آن شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی در قطعنامه ای راه ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت را هموار کرده بود.
2- شاید روزی باید یاد بگیریم که از فرصت هایی که به ناگاه ایجاد می شوند بهترین استفاده را ببریم و آنها را در زباله دان دیپلماسی نیاندازیم. با این حساب که رنگ تردید و تهدید دارند. به نظر نگارنده، ایران می توانست پر سرو صدا ترین تبلیغات رسانه ای – سیاسی را در سطح جهان با اعطای نوبل صلح به البرادعی راه بیاندازد. البرادعی در کارنامه خود توانست از غلتیدن پرونده ایران و کره شمالی به ورطه جنگ جلوگیری کند، هر چند تجربه عراق و شکست وی در ممانعت از جنگ راه به جایی نبرد.
چرا از نظر دور داشته ایم که هر چه بیشتر بتوانیم نهاد آژانس انرژی اتمی را از لحاظ استقلال عمل برجسته تر نشان دهیم مبنای نظارت و ابتکار قضاوت را به آن سپرده و از واهمه سیاسی نگری به پرونده هسته ای هم خلاصی خواهیم یافت. ایران می توانست با بوق و کرنا در گوش جهانیان کند که نوبل به فردی اعطا شد که همچنان به راهکار مذاکره با ایران جهت حل و فصل مسالمت آمیز پرونده هسته ای می اندیشد و این یعنی شکست ارجاع پرونده به شورای امنیت و دور نگهداشتن دست معماران جنگ از طرح حمله به ایران. با این وجود با یاد آوری اهمیت آژانس انرژی اتمی آن را نهادی صلاحی برای بررسی پرونده اتمی ایران خواهیم خواند و ضرورت طرح مسأله در شورای امنیت را بلا موضوع خواهیم کرد.
امروز البرادعی متهم به سنگ اندازی در پرونده هسته ای ایران است اما به یاد نمی آورند که همین مصری بارها در گزارشات خود تأکید کرد مدارکی دال بر حرکت تهران به سمت تسلیحات هسته ای در دست نیست. وی را سرزنش می کنند آلت دست غرب و اسرائیل شده اما ادامه نمی دهند همین فرد بود که امریکا در دفتر کارش میکروفونهای استراق سمع کار گذاشت و این بار هم که برای سومین بار به جایگاه ریاست آژانس رسید به سختی توانست از خیل مخالفت ها سیل اعتراض امریکاییها رهایی یابد. صلح نوبل به البرادعی می توانست دال بر صلح آمیز طی شدن پرونده ایران شود اما.... .