آفتابنیوز : محبوبه بیات- با گسترش و توسعه ی علوم، بویژه علوم انسانی و مدیریتی، مقوله ی نوآوری به شدت مورد توجه قرار گرفت و در تعاریف و تعابیر مختلف، گسترش زیادی پیدا کرد. از انواع نوآوری می توان نوآوری فرآیند، پارادایم، معمارانه، دیدگاه غالب، فن آوری، بنیادی، اداری، راهبردی، رفتاری، مدیریتی، فنی و... را نام برد که هر کدام از این انواع می توانند در ابعادی چون آنی و تدریجی بودن آمیخته شده و گونه های جدیدی را منتج شوند.
در حال حاضر درک ما از فرآیندهای نوآوری مدیریت بسیار محدود است. آنچه ضرورت دارد تا بتوان قدمی به سوی آن برداشت، نظریه فرآیند سیستم یافته و مستدل درباره چگونگی رخداد نوآوری مدیریت است. تمرکز بر اقدامات مشخصی که افراد در داخل یا خارج از سازمانها یا شرکتها میتوانند برای تحقق نوآوری مدیریت برعهده بگیرند نوآوری در مدیریت نامیده میشود که راهی برای تجسم نقش نهاد انسانی در این فرآیند به شماره میآید. در این مقاله به اختصار به تعریف نوآوری مدیریتی و اینکه چگونه میتوان نوآوری مدیریت را به شیوهای مفید و دقیق معنا و بر وجه تمایز آن تأکید کرد، پرداخته شده است.
نوآوری زمانی رخ می دهد که ایده به صورت محصول، فر آیند، خدمت و... توسعه یا تغییر یابد. تعاریف مختلفی از نوآوری ارائه شده است . پیتر دراکر نوآوری را همانند هر فعالیت عینی درکنار نبوغ و استعداد، نیازمند دانش، توجه و سختکوشی همه دست اندرکاران می داند. مایکل تاشمن نوآوری را بستر پیروزی در کسب وکار دانسته تا مدیران در پی شناسایی سازوکار چرخه فناوری و مسیر نوآوری بتوانند به کمک انجام دگرگونی های ناپیوسته در سازمان به امتیازهای ناشی از آنها برسند. خلاقیت و نوآوری، استعداد مرموز نزد افراد نیست بلکه فعالیت روزمره برای برقراری روابطی است که قبلاً دیده نشده و برقراری ارتباط بین مسائلی است که به طور معمول در کنار یکدیگر قرار نمیگیرد. البته نوآوری در سایه نبوغ محض هم وجود دارد ولی بیشتر نوآوران به ویژه پیروزمندان آنها، از راه جستجوی آگاهانه و هدفمند فرصت های کمیاب، به نتیجه رسیده اند.
هالت اصطلاح نوآوری را در یک مفهوم وسیع به عنوان فرایندی برای استفاده از دانش یا اطلاعات مربوط به منظور ایجاد یا معرفی چیزهای تازه و مفید به کاربرد. وی در ادامه توضیح می دهد که نوآوری هر چیز تجدید نظر شده است که طراحی و به حقیقت درآمده باشد و موقعیت سازمان را در مقابل رقبا مستحکم کند و نیز یک برتری رقابتی بلند مدت را میسر سازد. به عبارتی دیگر نوآوری خلق چیز جدیدی است که یک هدف معین را دنبال و به اجرا رساند. که منجر به رشد پویای اقتصاد ملی و افزایش استخدام برای تولید سود در شرکت نوآور می باشد. نوآوری پدیدهای نیست که فقط یک بار رخ دهد، بلکه فرایندی مستمر و متشکل از فرایند تصمیم گیری سازمانی در تمام مراحل، از توسعه ایده جدید تا کاربردی شدن آن می باشد.
نوآوری مدیریت چیست؟
نوآوری مدیریت شامل ارائه نوآوری در سازمان رسمی است، بنابراین نمایانگر شکل خاصی از تغییر سازمان میباشد. در گستردهترین شکل آن، نوآوری مدیریت را میتوان ایجاد تفاوت در شکل، کیفیت یا وضعیت فعالیتهای مدیریتی در طول زمان در سازمانی تعریف کرد که در آن تغییر ، جدایی بدیع یا بینظیر از گذشته میباشد.
چهار دیدگاه در زمینه نوآوری مدیریتی
«دیدگاه بنیادی» رویکرد سطح کلان و رقابتی را اتخاذ میکنند تا بتوانند شرایط سازمانی و اجتماعی – اقتصادی را که در آن نوآوریهای خاص مدیریتی پدیدار میگردند، قابل درک سازند. این دیدگاه نوآوری را از نظر بحث پیرامون ایدئولوژیهای خاص و نیز در سطح روشها یا تکنیکهای خاص ارزیابی میکند. در آن ملاحظه مستقیمی در مورد نقش پویایی انسان در شکلگیری فرآیند صورت نگرفته است، بلکه بر پیششرطهایی متمرکز میگردد که در آن نوآوری ابتدا پدیدار شده است و سپس به عواملی میپردازد که به صنایع امکان اتخاذ نوآوریها را میدهند.
«دیدگاه امروزی» بر این مساله متمرکز است که چگونه نوآوریهای مدیریت از طریق تعامل پویا بین مدیرانی که از ایدههای نوین مدیریتی استفاده میکنند و تعیین کنندگان شیوه که این ایدهها را مطرح میکنند، پدیدار میشود. ایندیدگاه انواع درونبینیها را نسبت به این مساله فراهم میکند که چگونه شیوههای مدیریتی شکل میگیرند. علاوه بر این، درک تفصیلی از ویژگیهای معمول مدیریتی این روشهای نویت و همچنین روشهایی را که شیوه در حال تکوین را برای ایدههای خود شکل میدهند، در بر میگیرد. این دیدگاه سطوح کلان و خرد تحلیل را احاطه میکند و همچنین به صنعتی که ایدههای نوین مدیریتی را عرضه کرده است و دلایل رفتاری اتخاذ این ایدهها توسط مدیران میپردازد. شیوه های مدیریتی میتوانند به عنوان مدافعین انتزاعی یا تصنعی یا به عنوان روشها یا تکنیکهای خاص وجود داشته باشند.
«دیدگاه فرهنگی» مدافعین این دیدگاه تلاش می کنند به درک درستی از این مساله برسند که چگونه نوآوریهای مدیریتی فرهنگ سازمانی را شکل میدهند یا از آن شکل میگیرند. در سطح میانی، تحلیل با بررسی نحوه تعامل رویکردهای فردی نسبت به نوآوری مدیریت با معرفی سطح سازمانی نوآوری عمل میکند. برخلاف دو دیدگاه قبلی، دیدگاه فرهنگی نوعی درون بینی را نسبت به این مساله ارائه میدهد که چگونه نوآوریهای مدیریتی اجرا میشوند، هر چند که در ابتدا از نقطه نظر آنهایی باشد که از آنها خواسته میشود تا در فرآیند مشارکت داشته باشند و نه آن هایی که آن را پیش می برند. پیامد نوآوری مدیریت براساس این دیدگاه به طور معمول تقویت وضع موجود میباشد. این دیدگاه این امر را انکار نمی کند که تغییرات میتوانند در نتیجه نوآوری مدیریت روی دهند، اما نیروهای موثر در سازمان های بزرگ به طور معمول اثر آن را کاهش می دهند.
«دیدگاه منطقی» براساس این گزاره بنا شده است که نوآوری های مدیریت توسط افراد و با هدف اثربخشی بیشتر سازمان ها ارائه میشوند. براساس این دیدگاه، فرد راه حل مبتنی بر نوآوری را به منظور پرداختن به مساله ای خاص که سازمان با آن مواجه میگردد، مطرح کرده و بعد برای اجرا و پذیرش آن تلاش می کند. برخی از بررسی ها روش شناسی مطالعه موردی را ترجیح می دهند، در حالی که سایر موارد رویکردهای کمی نمونه بزرگ را مورد استفاده قرار می دهند و تمامی مطالعات خرد و کلان تحلیل را با تمرکز بر اقدامات افراد کلیدی در بافت سازمانی و محیطی بهبود می بخشند. همچنین مضامین فرعی در این دیدگاه وجود دارندکه به پیوند بین مدیریت و نوآوری فناوری می پردازند و بر این باور هستند که این مورد هم دستخوش تغییر تدریجی می گردد.
تعریف عملیاتی نوآوری مدیریت
رویکردهای مختلفی را محققین برای درک پدیدههای نوآوری مدیریت مورد تأکید قرار دادهاند، لذا با مطرح شدن سه پرسش ذیل به ارائه این تعریف عملیاتی متمرکز میشویم.
1- دقیقا چه چیزی مشمول نوآوری میگردد؟ در میان این چهار دیدگاه انسجام چندانی در واژهشناسی وجود ندارد، اما باور بر این است که جداسازی دو سطح تحلیل مفید خواهد بود. در سطح انتزاعیتر ایدههای مدیریت قرار میگیرند که توسط کرامر به عنوان مجموعه اطلاعات نسبتاً پایدار در مورد آنچه مدیران باید انجام دهند، مجموعه مفروضات، اصول پذیرفته شده و قواعد انجام کار تعریف میشوند.
در سطح عملیاتیتر میتوان روشهای مدیریت، فرآیندهای مدیریت، روشهای مدیریت و ساختارهای مدیریت را به عنوان جنبههای مختلف قواعد و روالهایی مشخص نمود که به واسطه آنها کار درون سازمان انجام میپذیرد.
واژگان معنایی بر نوآوری مدیریت در سطح عملیاتی متمرکز میگردد زیرا همان سطحی است که در آن تغییرات قابل مشاهدهای در روش انجام کار روی میهد و میتوان فرآیند نوآوری مدیریت را شاهد بود، اما هم کنشی مهمی بین پدیداری روشهای نوین مدیریتی و ایدههای جدید مدیریتی وجود دارد.
2- نوآوری تا چه اندازه باید جدید و نوین باشد؟ دو دیدگاه معتبر در متون مربوط به این حوزه مطرح میشوند. آبراهام سون و کیمبرلی نوآوری جدید را مطابق با آخرین پیشرفتهای علمی تعریف میکنند که اساساً به معنای فاقد سابقه مشخص میباشد.اما به طور ضمنی نوآوری را به عنوان امری جدید برای سازمان معرفی میکنند. برای مثال، معرفی اولیه برنامه TQM به سازمان را میتوان به عنوان نوآوری مدیریت طبقهبندی کرد. مبحث مورد متوجه این مطلب نوآوریهای جدید مطابق با پیشرفت های علمی میباشد، زیرا این همان حوزه ای است که در آن اطلاعات موجود بسیار محدود است، اما مرز بین دو تعریف، مبهم به نظر میرسد. اگر طیف رویکردهای اتخاذ شده برای اجرای شیوه های مدیریت را مدنظر قرار دهیم، در سمت چپ سازمان میتوان روش غیرسفارشی را از مشاور خریداری کند و در سمت راست به نوآوری کاملاً بدیع متعلق به خود دست یابد. توجه ما به نوآوریهایی معطوف است که به سمت راست طیف میل می کنند و در آن میزان انطابق با شرایط خاص سازمان مبتکر زیاد است و سطح قابل ملاحظهای از عدم قطعیت نسبت به نتیجه آن وجود دارد.
3- هدف نوآوری مدیریت چیست؟
مدافیعن هر دو دیدگاه امروزی و فرهنگی، نوآوری مدیریت را وجود تأثیر کم دوام بر سازمان میدانند، در حالی که از نظر دیدگاههای بنیادی و منطقی نوآوری مدیریت ابداع نتایج مثبت برای شرکت مبتکر یا کل جامعه میباشد. تأکید بر دیدگاه منطقی هم راستاست که در آن نوآوری مدیریت را در جهت پیشبرد اهداف سازمان دانست که میتواند جنبههای متداول اجرا (مانند اهداف مالی) و جنبههای نرمتر (مانند رضایمندی کارکنان) را در بر گیرد.این رویکرد نکته مهمی را مورد تأکید قرار میدهد که براساس آن تمام نوآوری مدیریت در نهایت موفقیتآمیز نیستند. برای مثال، «ولوو» سالها تولید سلولی را با این هدف تجربه کرد که منافع قابل ملاحظهای را ارائه کند اما در نهایت نوآوری متوقف گردید. باید توجه داشت که به ندرت اهداف برای سازمان کاملاً خارجی به نظر میرسند و در حقیقت، فرآیند نوآوری میتواند ارائه روشها یا برنامههای جدیدی را به دنبال داشته باشد که اهداف سازمان را تغییر میدهند.
در مجموع، نوآوری مدیریت را ابداع و اجرای روش، فرآیند و ساختار مدیریتی یا تکنیکی مطابق با پیشرفت علمی جدید تعریف میکنند و هدف آن پیشبرد اهداف سازمانی میباشد. در حالی که نمیتوان آن را مولفه لازم تعریف ما دانست، اما تأکید بر این نکته ارزشمند خواهد بود که دیدگاه ما در مورد نوآوری مدیریت توجه آگاهانه را به افرادی معطوف میدارد که محرک فرایند هستند. در حقیقت، یکی از مضامین این مطلب، نیاز به افزایش تأکید بر پویایی انسان در نوآوری مدیریت در عین از دست ندادن پویاییهای رفتاری است که بخش کانونی دیدگاههای بنیادی و باب روز را تشکیل میدهد. همان گونه که مک کیب مطرح میکند: موضوم لازم درک نوآوری به عنوان یک بخش فرآیند اجتماعی پیچیدهتری است که با روش تفسیر افراد و نسبت دادن معانی به جهان مرتبط میباشد.
وجه تمایز نوآوری مدیریت
سه عامل کلیدی را میتوان پیشنهاد داد که نوآوری مدیریت را متمایز میسازند:
اول، تفاوتهای مهمی در ماهیت خروجیهای نوآوری مدیریت و نوآوری فنی وجود دارند که بر آشکارسازی فرآیندهای مربوط به آن اثر دارند. نوآوری های مدیریت به طور معمول ماهیتی ضمنی دارند و حفاظت آن توسط حق انحصار، دشوار یا حتی غیرممکن است. همچنین مشاهده، تعریف و تشخیص مرزهای سیستم برای آن نسبتاً دشوار میباشد. اگر همه موارد در کنار هم قرار دهیم در قیاس با آنچه نوآوری های فنی متداول است، سطح بالاتری از تفسیر ذهنی از سوی مصرف کننده احتمالی به دست میآید که به نوبه خود اهمیت فرآیندهای اجتماعی و سیاسی رعایت شده توسط مدافعین نوآوری را افزایش میدهد.
دوم، سازمانهای بسیار معدودی در حوزه نوآوری مدیریت از کارشناسی تخصصی برخوردار میباشند. سازمان نوعاً بسیار بزرگ میتواند صدها یا هزاران دانشمند با مهارتهای نوآوری فنی را استخدام کند، اما تعداد کمی از آنها دارای مهارتهای نوآوری فنی اثبات شده خواهند بود. عدم وجود کارشناسی، عدم قطعیت نوآوری مدیریت را برای افراد در سراسر سازمان تشدید می کند و در ضمن نیاز به پشتیبانی خارجی را افزایش میدهد.
سوم، معرفی موردی جدید طبق پیشرفتهای علمی برای افراد سازمان ابهام و عدم قطعیت را ایجاد می کند. ابهام در اثر عدم وجد درک ارزش موردنظر نوآوری به وجود میآید و عدم قطعیت به این دلیل پدیدار میگردد که شاید نوآوری برای فرد یا سازمان پیامدهای منفی را به دنبال داشته باشد. در صورت پیشنهاد یک تغییر سازمانی که پیش از این در جای دیگری به طور موفقیت آمیز اجرا شده است (مانند نصب سیستم جدید IT) مدافعین آن میتوانند نگرانی افراد را به واسطه اشاره به این موفقیت های پیشین تسلی بخشند؛ اما در صورت جدید بودن تغییر طبق پیشرفت های علمی،کاهش ابهام و عدم قطعیت بسیار دشوارتر خواهد بود.
بدیهی ست تمام انواع نوآوری، ابهام و عدم قطعیت را به وجود میآورند، اما تأثیر آنها برای نوآوری مدیریت به دلیل بقیه ویژگی های مشخص شده به آسانی در دسترس نخواهد بود.
در مجموع، این ویژگی ها حاکی از آن هستند که فرآیند نوآوری مدیریت می تواند تغییرات بنیادینی را در روالها یا ساختار سازمان ایجاب کند که بر عهدهگرفتن آن به شیوه ای موثر را بسیار دشوارتر از فرآیند کلی تغییرات سازمانی (که در آن تغییر تنها برای سازمان و نه مطابق پیشرفت های علمی جدید است) یا فرایند نوآوری فنی (که درآن نوآوری نسبتاً ملموستر و نه چندان وابسته به سیستم است) مینماید. این عوامل به نوبه خود نیاز نوآوران مدیریت به جست و جوی رویکردهای متمایز نسبت به ایجاد مشروعیت روش جدید برای قابل قبول سازی آن برای گروههای مخلتف فعال در سازمان را مورد تأکید قرار میدهد.
منبع: کتاب مجموعه مقالاتی در حوزه مدیریت، تکنولوژی و نوآوری، ترجمه دانشپذیران گروه DBA 7 ماهان
خسته نباشید
دست مریزاد بابت مطالب مفید و کوتاه و آموزنده
موفق باشید
از جمع بندی خوب و مفید مطالب آموزشی بسیار ممنونم.
موفق باشید.