کد خبر: ۳۱۹۰۴۰
تاریخ انتشار : ۲۲ شهريور ۱۳۹۴ - ۰۹:۵۲
ظهر 26 اسفند ماه سال 91 مأموران پلیس از سوی مسئولان بیمارستانی در شهریار در جریان مرگ مرموز پسر جوانی به نام «علی» روی تخت بیمارستان قرار گرفتند.
آفتاب‌‌نیوز : وقتی مشخص شد این پسر که در پیتزافروشی کار می‌کرد، با ضربه‌های چاقو کشته شده است، مأموران دریافتند مرد جوانی علی را هراسان به بیمارستان رسانده و گریخته است.

همین سرنخ کافی بود تا پلیس جنایی برای دستگیری همراه مرموز به بازبینی دوربین‌های مداربسته بیمارستان دست بزند. همزمان با این اقدامات، پسری نزد پلیس رفته و خود را قاتل علی معرفی کرد.

این پسر که «حسین» نام دارد، در بازجویی‌ها به کارآگاهان گفت: سال‌هاست که در پیتزافروشی کارگری می‌کنم تا اینکه علی نیز همکارم شد. من سفارشات مشتریان را می‌گرفتم و علی نیز با موتور غذاها را به در خانه‌ها می‌برد. روز حادثه وقتی علی برای خوردن ناهار به پیتزافروشی آمد، از من خواست که غذایش را به او تحویل بدهم.

وی افزود: سرم خیلی شلوغ بود، به او گفتم صبر کند. همزمان با هم شوخی کردیم. در این میان علی با تیغ موکت‌بری مرا تهدید کرد. من هم که چاقوی آشپزخانه در دستم بود، خواستم او را بترسانم که ناگهان ضربه به گردنش اصابت کرد. او زمین خورد. همان لحظه علی را به بیمارستان رساندم. 45 دقیقه آنجا بودم که شنیدم او دیگر زنده نیست و از ترس پا به فرار گذاشتم.

وی افزود: دچار عذاب وجدان شده بودم و تصمیم گرفتم خود را به پلیس معرفی کنم. با این اعترافات و پس از صدور کیفرخواست، حسین در شعبه 84 دادگاه کیفری استان تهران تحت محاکمه قرار گرفت و پنج قاضی با توجه به اعتراف وی به قتل علی و اصرار اولیای دم، قاتل را به قصاص نفس - اعدام - محکوم کردند.

در حالی که حکم اعدام این جوان قاتل در شعبه دیوان‌عالی کشور تأیید شده بود و حسین در لیست اعدام قرار داشت، وی توانست با پرداخت دیه مورد بخشش خانواده علی قرار گیرد و از چوبه دار نجات یابد. صبح دیروز عامل جنایت در پیتزافروشی از جنبه عمومی جرم در شعبه چهارم دادگاه کیفری یک استان تهران به ریاست قاضی قربان‌زاده و دو قاضی مستشار تحت محاکمه قرار گرفت.

به گزارش ایران، حسین وقتی برای آخرین دفاع پشت تریبون ایستاد، گفت: روز حادثه من و قربانی با هم شوخی کردیم که در این بین او با تیغ موکت‌بری مرا تهدید کرد، من نیز برای اینکه وی را بترسانم، چاقوی آشپزخانه را در دست گرفتم که ناگهان ناخواسته چاقو به گردن علی اصابت کرد. باور کنید هیچ‌وقت قصد کشتن او را نداشتم و ناخواسته این جنایت رخ داد و حالا نیز بشدت پشیمانم.
بازدید از صفحه اول ارسال به دوستان نسخه چاپی
عضویت در خبرنامه
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربحث ترین عناوین
پرطرفدار ترین عناوین