شاید تراپیستها بتوانند ژیلا صادقی را آرام کنند!
ژیلا صادقی در ساعات گذشته حسابی گرد و خاک کرده؛ گرد و خاکی که فقط به یک جمله یا یک استوری محدود نماند و حالا به یک ماجرای چندلایه در فضای مجازی تبدیل شده است. در ابتدا احسان کرمی را تهدید کرد که، چون شهروند آمریکاست از او بابت افشای اطلاعات خصوصیاش شکایت میکند؛ تهدیدی که بلافاصله واکنشهای زیادی را در پی داشت.
البته او به پرونده دیگر احسان کرمی اشاره کرد که البته خود این مجری سابق صداوسیما باید پاسخگوی خطای احتمالی خود باشد.
بعد هم صدای مازیار فلاحی را مسخره کرد؛ خوانندهای که او هم مانند کرمی در گردهمایی اخیر حضور داشت و همین حضور، به نظر میرسد نقطه اتصال همه این حملات لفظی باشد.
ماجرا، اما به همینجا ختم نشد. ژیلا صادقی یک کاربر اینستاگرام را هم تهدید کرد و همزمان تمسخر؛ با این ادعا که از او به پلیس فتا شکایت میکند. انتشار دایرکتهای خانم الناز نیز به این زنجیره اضافه شد؛ اقدامی که از نگاه بسیاری، عبور از خط قرمزهای حرفهای محسوب میشود. مجموعه این رفتارها در یک بازه زمانی کوتاه، تصویری تازه از صادقی ساخته؛ تصویری که به زعم برخی نشان میدهد زمین بازی او عوض شده است.
او که سالها به عنوان یک چهره رسانهای شناخته میشد، حالا در نگاه منتقدانش بیشتر شبیه یک سمپات سیاسی رفتار میکند. کما این که برنامههایی هم که اخیرا اجرا کرده، عمدتا در دسته برنامههای سیاسی میگنجد. تغییر ریل حرفهای، اگر آگاهانه و شفاف باشد، لزوما محل ایراد نیست؛ اما آنچه بحثبرانگیز شده، ادبیات و شیوه مواجهه او با منتقدان و چهرههای حاضر در آن گردهمایی است.
انتشار عکسهایش در آمریکا نیز به این گمانهها دامن زده؛ تصاویری که برای برخی نشانه یک چرخش جدی در موقعیت و تعریف تازهای از نقش او در فضای عمومی است. ادبیات ژیلا صادقی، خصوصا پس از آن تصاویر، به زعم منتقدانش بیش از آنکه رنگ و بوی یک مجری رسانهای را داشته باشد، شبیه ادبیات یک کارگزار است؛ کارگزاری که در زمین سیاست بازی میکند و مرزبندیهایش را نه بر اساس سلیقه مخاطب، که بر اساس یک چارچوب ایدئولوژیک تعریف میکند.
در این روایت، چیزی از چهره رسانهای سابق او باقی نمانده؛ چهرهای که قرار بود واسطی میان جریانهای مختلف باشد، نه بازیگری در یکی از آنها. حالا، اما تصویر غالب، یک کارگزار سمپات است که به اعتقاد برخی، بیشتر به ایدئولوژی مورد پسندش وفادار است و چندان تحت تأثیر مخاطب خودش قرار نمیگیرد.
این تغییر لحن و موضع، خواه تاکتیکی باشد خواه حاصل یک باور دیرینه، بیتردید جایگاه او را در افکار عمومی دستخوش تحول کرده است. پرسش اصلی اینجاست: آیا ژیلا صادقی آگاهانه مسیر تازهای را انتخاب کرده و هزینههایش را هم پذیرفته، یا آنچه میبینیم واکنشی هیجانی به فشارهای اخیر است؟ هر چه هست، گرد و خاک این چند ساعت، نشان داد که او دیگر صرفا یک مجری نیست؛ بازیگری است در میانه یک جدال سیاسی که هر جملهاش میتواند به موجی تازه در شبکههای اجتماعی تبدیل شود. به هر حال او خیلی ناآرام است و فقط تراپیستها بتوانند کمی او را آرام کنند.