فتنه حرم؛ اشتباهي جبران ناپذير
محمدرضا عباسي فرد
به گزارش خبرگزاری آفتاب،
آفتاب - محمدرضا عباسي فرد (عضو سابق شوراي نگهبان): همان طور كه در مواردي خصوصيات فوقالعاده و رسالت و مأموريت ويژه، سوابق خدمتي و زحمات طاقتفرسا ماية يك سري امتيازات اجتماعي براي بعضي اشخاص به اختلاف مراتب ميگردد، هميشه و در ميان همه اقوام و ملل تحت تأثير اعتقادات و باورهاي مذهبي يا عادات و رسوم و فرهنگ و احياناً با قراردادهاي اجتماعي بعضي روزها و مناسبتها و يكسري اماكن از قداست و احترام ويژه برخوردار بوده و هستند. البته ميزان اين قداست هميشه و همه جا يكسان نبوده و داراي درجاتي است كه با رعايت حكم و موضوع و به تناسب فهم، درك و شناخت افراد و ميزان اعتقاد و باورشان همواره وفاداري خود را نسبت به آن جايگاه و رعايت حرمت و آداب آن را در منش، رفتار و گفتار به نمايش ميگذارند.
در اسلام اين رسم ديرينه بشري نه تنها نفي نشده كه در خصوص آن بابي گشوده و براي آن آئيننامهاي سنجيده نيز تعيين شده است. مثلاً اسلام نه از باب تعارف و يا به خاطر بزرگنمايي بلكه از جهت شايستگي و اهليت و سزاوار بودن و به رعايت صلاح امت اسلامي، براي پيامبر عظيم الشأن (ص) به عنوان شخص اول نظام اسلامي، چنان جايگاهي مقرر ميدارد كه رسماً و صريحاً و به عنوان يك تكليف الزامآور طي فرماني به عموم مسلمانان اعلام و ابلاغ ميشود كه كسي حق ندارد در مجلس پيامبر (ص) و با حضور آن حضرت، عربده كشيده و داد و فرياد نموده و در يك كلمه، صداي خود را در مقابل پيامبر (ص) بالا ببرد و همه افرادي را كه به رسم جاهلي، از دور و با صداي بلند آن حضرت را صدا مينمودند را جاهل و نادان معرفي مينمايد.
كتاب آسماني ما، ماههاي حرام دوران جاهليت را كه در آن قتل و غارت فروكش مينموده و جامعه به طور نسبي نفس راحتي ميكشيده است و جامعه خشن و دور از فرهنگ و تمدن آن روز كه هويت اجتماعي آن به صراحت دوران جاهليت و ناداني ثبت گرديده را قدري به آرامش و امنيت نزديك نموده را به رسميت شناخته و با صداي بلند اعلام ميشود كه از دوازده ماه سال، چهار ماه آن ماههاي حرام ميباشند و اين ايام داراي احكام خاصي ميباشد و اعمال خشونت، كشتار و خونريزي در آن مجازات مضاعف دارد و هم كعبه را كه در شرايط انحطاط و سقوط اخلاق و در عهد بياعتباري خون و جان آدميان و به هنگامي كه احياناً شعر و شتر از جان و حيثيت آدميان برتر خودنمايي مينمود و در مواردي به خاطر فخر و مباهات قبيلهاي و جرياني و جناحي گرفتار جنگهاي خونين خانمانبرانداز فراگير و طولاني ميشدند، محل امن و پناهگاه بيپناهان شناخته ميشد.
ظهور اسلام حريم و حرمت آن را گسترش داده و رسماً و صريحاً سرزمين مكه را حرم امن معرفي مينمايد و علاوه بر احكام و آدابي كه براي بيت عتيق و اولين خانه انسانيت برقرار نموده در شرايط خاص و اوضاع و احوال ويژهاي نه تنها تعرض به جان و مال آدميان و حيثيت، شرف، شأن و جايگاه آنان از سياه و سفيد، پير و جوان، مرد و زن، عالي و داني ممنوع و مشمول مجازات خاص ميباشد كه حيوانات، جانوران، گل و گياه هم بايد در امان باشند.
در جامعه و فرهنگ ما هم كه به شدت پايبند ارزشهاي ديني، انساني و اجتماعي ميباشد از ديرباز ملاك و معيارهايي براي وضع حريم و رعايت حرمت به رسميت شناخته و مناسبتهايي وجود داشته كه در بسياري از اوقات و در هنگامههاي سخت و به وقت احتياج، نقطه اميد و اتكاء نيازمندان بيپناه در برابر موج ظلم و طغيان بودهاند. مروري گذرا بر تاريخ گذشتگان، نمونههاي فراواني از پناه گرفتن دادخواهان در حرم ائمه معصومين (عليهم السلام) و امامزادگان و مساجد و بيوتات با نام و نشان و مورد احترام مردم را به ما مينماياند و در بسياري از موارد، نقشههاي تيپي كه در جريان معماري اين گونه بناها عرضه و ارائه گرديده محل يا محلهايي به عنوان بست وجود داشته و عجيبتر اين كه در قديمالايام، گاهي مردم در بعضي سازمانهاي اداري معتبر مثل اداره پست و تلگراف هم بست نشسته و پناه گرفتهاند كه من فكر ميكنم علت اين قداست و اعتبار اين بود كه پست و تلگراف محلي است كه قادر است ناله مظلوم و صداي دادخواهي را به مقامات بالا برساند. توجه داشته باشيم وجود اين اماكن مقدس اعم اغلب منشأ خير و بركت و احقاق حق هم بودهاند. هم علماي بزرگ تهران و هم مهاجرين در جريان مشروطيت حركت عدالتخواهي و مبارزه با استبداد را به بارگاه حضرت عبدالعظيم (ع) كشانيدند تا در آن جا هم از خطر يورش حكومت ظلم در امان باشند و هم از آن پايگاه مقدس فرياد حقطلبي خود را به همگان برسانند.
اكنون با يادآوري نمونههايي از آموزههاي اسلام در خصوص پذيرش حريم و احترام حرم آن هم نه به عنوان توصيههاي اخلاقي بلكه به عنوان احكام و تكاليف شرعي الزامآور و باورهاي ديني و با ذكر نمونههايي از رعايت حريم در عرف مردم خوب و باغيرت ايران عزيز، يادآوري ميكنم كه دلدادگان اين دين بزرگ الهي و ميراثداران ديرينهترين فرهنگ و تمدن بشري در طول تاريخ، داراي شأن و جايگاه رفيعي در نزد جهانيان ميباشند و حق دارند خود را اسوه، سرمشق و نمونه مكارم اخلاقي معرفي كنند و هر فرد يا گروهي دانسته يا ندانسته با هر هدفي اين عظمت را خدشهدار نمايد در نزد خدا و بندگان او و در پيشگاه تاريخ، مسئول است.
همه ميدانيم كه در عصر انفجار اطلاعات زندگي ميكنيم و نيك ميدانيم در دنياي امروز جهان با تمام عظمت و گستردگيش به صورت دهكدهاي در ديد عموم و قابل شناسايي براي همگان، خودنمايي ميكند و بايد بدانيم كه در شرايط فعلي رفتار ما به نام اسلام و به پاي ايران اسلامي نوشته ميشود. اضافه ميكنم كه گاهي رفتار گروهي اندك و حتي يك يا چند نفر را به نام يك دين بزرگ يا ملت قلمداد نموده و پيرامون آن از سر ناآگاهي يا از روي عناد، به تفسير و تحليل ميپردازند.
آن چه روز چهارده خرداد در جريان سالگرد امام امت و در كنار مرقد مطهر و حرم آن احياگر اسلام با حضور وجوه امت اسلامي و بسياري از مهاجر و انصار و مسئولان نظام و سران سه قوه و نمايندگان مجلس خبرگان رهبري و رياست والامقام آن مجلس و نمايندگان معزز مجلس شوراي اسلامي و قضات شريف و اعضاي هيأت دولت و شخصيتهاي بلندپايه كشوري و لشكري و مهمانان خارجي و خبرنگاران كه شكارچي لحظهها ميباشند براي نوه گرامي و گرانقدرش تدارك ديده شده بود، اشتباهي بزرگ و خسراني جبرانناپذير بود كه درباره آن و در باب اين خسران و مظلوميت مردم و نظام بايد گفت چه توان كرد كه: «از منجنيق فلك سنگ فتنه ميبارد».
از همه بالاتر اين كه اين اتفاق به صفوف به هم پيوسته نماز جمعهاي گره خورد كه ميرفت تا به امامت پيشوايمان با شكوه و جلال بزرگترين مراسم سياسي ـ عبادي در طول تاريخ را رقم بزند. اين در حالي است كه يادگار شايسته امام خميني (ره) كه ديدارش تداعي ياد و خاطره آن حضرت را براي سيل مشتاقان است و بسياري از مردم هر وقت دلشان هواي خلق و خلق و منطق امام خميني (ره) ميكند در آئينه وجودش مينگرند، آمده بود تا هم ورود و حضور رهبر عظيمالشأن مد ظله العالي و ستون محكم خيمه انقلاب و نظام اسلامي و جانشين بيبديل امام خميني (ره) را اعلام نموده و مقدم آن حضرت و مردم را گرامي بدارد و هم شيفتگان مراتب علم و انديشهاش از وجود او بهرهاي ببرند و هم آن اقيانوس حضور مردم را به وحدت و يكدلي دعوت نمايد.
حال اجازه ميخواهم براي روشن شدن عمق فاجعه قدري بيشتر به توضيح آن صحنه بپردازم. اولاً به فرموده امام خميني (ره) «عالم محضر خداست» و آن چه شد شايسته محضر خدا نبود. ثانياً اين شكوه و عظمت متعلق به جهان اسلام و جامعة تشيع و مردم بزرگ ايران و روحانيت عظيمالشأن و همة حوزههاي علميه بود و دريغ كه اين اثر بزرگ هنري و تابلو منحصر به فرد، دستخوش بعضي رفتارهاي نابخردانه شد و غبار گستاخي و خيرهسري بر آن نشست. در ثالث، من از بانيان، مجريان و اقدامكنندگان درخواست ميكنم لحظهاي در خود فرو رفته و از خود بپرسند آيا شايسته بود در شرايطي كه همه حرمتها به هم آميخته بود و حرمت بهترين انسانها و بالاترين مناسبتها در يك روز و يك جا، حول محور رهبري و در كنار امام خميني (ره) گرد آمده بودند، اين چنين حرمتشكني شود؟!
حاشا و كلا كه اين كار، شرط ادب و وفا نبود. با اين كار كام همه دوستان تلخ و دشمنان شاد شدند. فاطمه زهرا سلام ا. . . عليها، در ضمن خطبه نوراني و ماندگارش در مسجدالنبي و در كنار مرقد پدر، بعد از حمد و ثناي پروردگار و شرح مظالمي كه بر او رفته بود، خطاب به انصار و ياران بزرگ و اوليه و ريشهدار پيامبر عظيمالشأن اسلام (ص) فرمود: (مگر پدرم نفرمود: «حرمت انسان در فرزندانش پاس داشته ميشود»). و ميبينيم كه اين ايده بزرگ در فرهنگ ايرانيان باوفا چنين تبلور يافته:
چون كه گل رفت و گلستان شد خراب/ بوي گل را از كه جوئيم از گلاب
در اين جا، نكته گفتني ديگري است كه غفلت از آن را جفا ميدانم و آن اين كه حجت الاسلام و المسلمين سيد حسن خميني كه غرق در درياي بيكران عظمت جد بزرگوارش امام خميني (ره) است، خود نيز با نبوغ و شخصيت ذاتي و مراتب ايمان و علم و آگاهي داراي شخصيتي بزرگ و دوستداشتني و قابل احترام براي آحاد مردم است و حقيقتاً از سرمايههاي نظام ميباشد كه تخريب يا اهانت به اين شأن و جايگاه هم براي جامعه و نظام اسلامي خسارتبار است. بنابراين رعايت حرمت او موضوعيت هم دارد و حقاً كه رفتار حسن در اين آزمون بزرگ و در مواجهه با آن صحنه تلخ و آميخته از لغو و عبث، احسن رفتار بود و چه نيكو و با كرامت نفس و بزرگواري از كنار آن گذشت و به راستي كه «شير را بچه همي ماند به او».
و متقابلاً ديديم و ديديد كه بعد از آن ماجرا و در آن محشر عظيم، رهبر حكيم و فرزانه در جهت حفظ حرمت و در انظار عموم چه رفتار پرمعنايي با ايشان داشتند.
من معتقدم كه مقام معظم رهبري در حقيقت با آن رفتار كريمانه و گشودن آغوش به ترميم و جبران اشكال پيش آمده، پرداخت و الا كنار تريبون لحظه اول ملاقات و محل احوالپرسي نبود. به اميد آن كه به خود آمده و از مجموعه واكنشها عبرت بگيريم و ديگر بار چشم بسته، دهان نگشاييم.