اسکوچیچ دوباره همه را غافلگیر کرد!
جدایی دراگان اسکوچیچ از تراکتور، اگرچه با بیانیهای کوتاه و ادبیاتی محتاطانه اعلام شد، اما برای ناظران دقیق فوتبال ایران غافلگیرکننده نبود. از هفتهها پیش، تغییر در لحن و رفتار سرمربی کروات نشانههایی از فاصلهگیری تدریجی او با فضای باشگاه را بروز میداد؛ فاصلهای که در نهایت به پایان همکاری انجامید، آن هم در شرایطی که کارنامهاش روی نیمکت تراکتور قابل دفاع و حتی کمسابقه بود.
اسکوچیچ در فوتبال ایران با برچسب «مربی گمنام» و از مسیر ملوان انزلی وارد شد، اما نقطه عطف مسیر حرفهایاش در ایران به نیمکت تیم ملی ایران گره خورد؛ جایی که میراث سنگین و پرحاشیه مارک ویلموتس را تحویل گرفت و تیمی ناامید را به صعودی قاطع به جام جهانی رساند. تناقض بزرگ این موفقیت، حذف خودِ اسکوچیچ از حضور در تورنمنت بود؛ موفقیتی که نام او را تثبیت کرد، اما پروژهاش را نیمهتمام گذاشت.
همین الگو در تراکتور نیز تکرار شد. تیمی که سالها در تبریز با عطش جام زیست، در دوره اسکوچیچ به ثبات فنی و نتیجهگیری رسید و دو جام به ویترین باشگاه اضافه شد. ترکیب پرستارهای که مدیریت باشگاه تدارک دیده بود، بستر مناسبی برای اجرای ایدههای او فراهم کرد؛ با این حال، خروج ناگهانی سرمربی نشان داد که در فوتبال ایران، صرفِ همافزایی فنی و کیفیت ترکیب برای تداوم یک پروژه کافی نیست.
در روایتهای غیررسمی، اختلافاتی در رختکن - از جمله تنشهایی با شجاع خلیلزاده - بهعنوان جرقههای آشکارِ یک شکاف عمیقتر مطرح شد؛ اما تقلیل یک جدایی در این سطح به «بگومگوی» درون تیمی، سادهانگاری محض است و بیتردید او بنا به دلایل مهمتری از تراکتور جدا شده است.
اسکوچیچ اکنون با کارنامهای قابل دفاع، اما با الگویی تکرارشونده از پروژههای ناتمام، ایران را ترک کرده؛ الگویی که یک پرسش مهم را پیش میکشد: آیا مسئله در شخصِ مربی است یا در زیستبوم مدیریتیای که به پروژهها زمانِ لازم برای تکامل نمیدهد؟ تجربه تیم ملی و تراکتور نشان میدهد پاسخ، دستکم به همان اندازه که به انتخابهای فردی مربوط است، به ساختار تصمیمگیری و فرهنگ تحملِ فرآیند هم وابسته است.