یزدانی میگوید: «صدای جنگنده از بیرون و صدای جنگ از کلمات و اخبار به گوش بچهها میرسد و اگر به دادشان نرسیم قلبهای کوچکشان تندتر از قبل میزند و، چون واژههای کمتری برای توصیف حالشان دارند آسیب بیشتری میبینند.
این اصول که خدمتتان عرض میکنم در جهت برخورد متناسب و درست با فرزندتان برگرفته از پروتکلهای کار میدانی در بحرانهای مشابه در Syria و Rwanda هست.»
۴ اصل و ۱ بازی
اصل اول:
_ هیچ توضیح سیاسیای ندهید.
ذهن کودکان در این سن وارد مرحله تحلیل نشده، پس اگر فرزند کوچک در خانه دارید اخبار و تصاویر وحشتناک نبینید. اگر بیرون آشفته است اجازه بدهید تنها پناهگاه فرزندانتان یعنی خانه، آرام بماند و شما در گوشی و... اخبار ببینید.
اصل دوم:
_ کودکان از واژههای ترسناک در ذهن خیالپردازشان ناامنیهای بزرگ میسازند. پس واژههای جنگ و شهدا و... را با واژههای جایگزین تغییر بدهید.
مثلاً بهجای واژه جنگ بفرمایید (ناخواندهها) اومدن؛ بهجای شهدا بفرمایید (آسمانیها)
اصل سوم:
این روزها ریتم زندگی باید با ساختار برقرار بشود.
وگرنه فرزندتان بیقرار میشود و کمتر با شما همکاری میکند! پس یک برنامه مشخص روزانه باهم داشته باشید مثل درستکردن یک کاردستی یا ۲۰ دقیقه ماشین بازی و.
اصل چهارم:
_ ترس ناشی از صداها را کنترل کنید.
این روزها صداها زیاد است. لحظهای که فرزند به مادر پناه میآورد بهترین جملهٔ مادر به کودک این است: «الان صداها بلنده، ولی ما کنار همیم.»
کودک اگر مادر آرامتر باشد، ۵۰٪ تنظیم میشود.
و، اما ترس باقیمانده با نقاشی صداها کاهش پیدا میکند! یعنی با فرزندتان بنشینید و از او بخواهید صداهایی که شنیده را با رنگ و شکل بکشد، این کار باعث میشود تخلیه اتفاق بیفتد.
اما یک نکتهٔ مهم:
با همبازی تقلیدی (جنگ، قهرمان، نجات) انجام بدهید.
مثلاینکه یه سری آدم بد آمدهاند با هم دعوا کنیم و قهرمانهای ما آمدهاند تا شکستش بدهند و آدمها نجات پیدا کنند. در این شکل بازی، مادر نقشها را ابتدا بازی میکند و فرزند تقلید میکند و داستان شبیه امروز ماست! ولی به بچه زیر ۶ سال گفته نمیشود که چه اتفاقی افتاده و فقط یک مدل بازی دارد رقم میخورد.