دموکراسی و تروریسم، مقابل یا مجاور
به گزارش آفتاب نیوز، 
به نظر می رسد تاریخ درباره تکرار شده و واشنگتن این بار نیز نقش مرموزانه خود در صحنه بین المللی را به خوبی ایفا می کند. این بار حتی برخی سیاستمداران واشنگتنی پا را از حد خود فراتر گذاشته و ادعا می کنند که دموکراسی هرگز و در هیچ برهه زمانی نتوانسته منافع ایالات متحده را تامین سازد.
مجله« فارن افیرز» در این شماره خود اقدام به چاپ مطلبی با همین مضمون کرده است. دراین مطلب با عنوان« آیا دموکراسی می تواند تروریسم را مغلوب کند؟» گرگوری گائوس رییس مرکز تحقیقات خاورمیانه دانشگاه ورهونت به تجزیه و تحلیل این بحث پرداخته که برقراری دموکراسی در جهان عرب و خاورمیانه می تواند با بالا بردن وزنه مبارزه با تروریسم باعث کاهش حملات تروریستی و در نتیجه تامین امنیت ایالات متحده شود.
گائوس در این مقاله به اطلاعات جدید در خصوص ارتباط دموکراسی و نبود تروریسم استناد کرده است. وی در بخشی از این مقاله آورده است: به نظر می رسد که تروریسم ریشه در مسایل بسیار عمیق تری از نوع رژیم حاکم بر کشورها دارد.
دموکراتیزه کردن کشورهای عربی نمی تواند باعث توقف روند رو به رشد تولید تروریسم علیه ایالات متحده شود، اصلی ترین دلیل این امر نیز این است که القاعده وگروه هایی شبیه به آن هیچ وجه برای برقراری دموکراسی نمی جنگند. تنها هدف آنها از جنگ با ایالات متحده برقراری حکومتی اسلامی است. دیگر هیچ شاهدی مبنی بر این که دموکراسی می تواند مرداب ترورسیم را خشک کرده و یا منابع مالی اسلام گرایان افراطی را از میان بردارد، در اختیار نیست.
با وجود این که نویسنده مقاله به تفصیل در خصوص ارتباط تروریسم و دموکراسی صحبت کرده و حتی دلایلی نیز برای گفته خود آورده است اما این قبیل بحث و تبادل نظرها غالبا بی پایه و اساس است. یک منطق بسیار ساده در پشت تمامی حملات تروریستی خوابیده است: به طور متوسط اعراب افراطی و تندرو از سوی عوامل خشونت طلب داخلی و خارجی تغذیه می شوند.
حتی در شرایطی که اسلام گرایان افراطی بخواهند حکومتی اسلامی را تاسیس کنند تنها راهی که برای رسیدن به این هدف وجود خواهد داشت توسل به خشونت خواهد بود.
البته توسل به خشونت تنها مختص اسلام گرایان افراطی نیست. در طول تاریخ هر فرقه و گروهی برای رسیدن به اهداف خود، ساده ترین راه را که اعمال خشونت است انتخاب کرده اند.
در حالی که خشونت و توسل به آن به هیچ وجه مد نظر هیچ کس نیست اما باید به این نکته نیز اشاره کره که اسلام گرایان افراطی یا اکثریت قریب به اتفاق آنها به هیچ وجه برای لذت، دیگران را به قتل نمی رسانند.
بی عدالتی، افسردگی، نبود هویت و احساس تهدید فرهنگی باعث توسل به زور و خشونت می شود. در صورتی که دولت های اسلامی و اعراب به افراد این فرصت را می بخشیدند تا در سایه آزادی بیان به صراحت خواسته های خود را مطرح سازند بی شک آنها نیز برای بیان محدودیت های خود به روشی صلح آمیز روی می آورند.
زمانی که به پدیده اسلام گرایان افراطی نگاه می کنیم متوجه وجود سه هسته مهم در این دایره می شویم.
اولین هسته، دایره کوچکی از ایدئولیست های هستند که خصومتی دیرینه با ایالات متحده دارند. دغدغه اصلی این افراد، بیشتر از آن که بحث سیاسی و یا مشاجرات بین المللی باشد، بحث هویت و فرهنگ اسلامی است. درست مانند حمایت ایالات متحده از دیکتاتورهای عرب و یا بحث اسراییل و فلسطین.
هسته دوم، مخاطبان اصلی و مستقیم این افراد هستند. اکثر این مخاطبان، دانشجویان و اساتید دانشگاه ها هستند. بسیاری از این افراد شاید اعتقاد چندانی هم به ایدئولوژی های رهبران خود نداشته باشند اما تنها برای حفظ استقلال کشور خود می جنگند.
هسته نهایی، بخشی از جامعه اعراب هستند، افرادی که تنها دغدغه آنها زندگی کردن، تامین خانواده و به بیان ساده تر بقا است.
در بدترین شرایط، جوانان و نوجوانان این هسته که توان تحمل دیکتاتوری خارجی یا داخلی را ندارند، برای بیان اعتراض خود به حمایت از هسته اولیه روی می آورند.
شاید تحقق دموکراسی بتواند هسته دوم و سوم را از اهداف تروریستی منصرف سازد، اما منصرف کردن هسته اول به هیچ وجه امکان پذیر نیست. بخصوص در شرایطی که دموکراسی نوید بخش توسعه سریع و پایدار، مبارزه با فقر، فساد و بیکاری باشد، اختلاف نظرهای هسته اولیه با دو هسته بعدی بسیار فاحش خواهد بود.