سریال «کلاغ»، نامی که تداعیکننده فیلمی از بهرام بیضایی محصول سال۱۳۵۶ و یکی از آثار مهم هانری ژرژ کلوزو کارگردان شاخص فرانسوی است، حالا عنوان سریال تازه مهدویان شده است؛ سریالی که پخش نخستین قسمتش با واکنشهای متفاوتی مواجه شد. مهدویان پس از کارگردانی ۳فصل از «زخم کاری» با سریالی به نمایش خانگی بازگشته است که قصهاش در دهه ۱۳۵۰ میگذرد. ارتباط جلال (هادی حجازیفر)، کارمند ساواک با سایه (نیکآفرید سماواتی)، عضو یکی از گروههای چپ، خطی عاشقانه، التهاب سیاسی و بازآفرینی گذشته را بهعنوان عناصر دلخواه فیلمساز در اختیارش گذاشته است.
خط داستانی ارتباط عاشقانه مردی میانسال با دختری جوان بهعنوان یکی از تمهای تکرارشونده سریالهای نمایش خانگی، در «کلاغ» بهعنوان شکلدهنده درام، قرار است با داستانی معمایی و مضمونی سیاسی، غنا یابد. مهمترین دستاورد قسمت اول بازی محسن قصابیان بوده و باید منتظر قسمتهای بعدی و راهافتادن قصه و شخصیتها ماند. جدای از اینها آنچه با پخش قسمت اول سریال بحثانگیز شد تفاوت رویکردش در پرداختن به ساواک نسبت به سریال «تاسیان» بود، بهطوریکه برخی «کلاغ» را آنتیتز سریال «تاسیان» دانستهاند.
همزمان با اینکه یک فیلم سینمایی روی پرده دارد، جدیدترین سریالش نیز به شبکه نمایش خانگی رسیده، صحبت از محمدحسین مهدویان است؛ فیلمسازی که از همان ابتدای فعالیت حرفهای خود نشان داد علاقه ویژهای به تاریخ معاصر ایران و روایت قصههای ناگفته آن دارد. مهدویان با «ایستاده در غبار» توانست نگاهها را بهخود جلب کند و با بهرهگیری از روایتی مستندگونه و متفاوت به یکی از چهرههای سینمای ایران تبدیل شود. موفقیت آن فیلم راه را برای ساخت آثاری، چون «ماجرای نیمروز» و «رد خون» هموار کرد؛ فیلمهایی که بار دیگر او را به سالهای پرالتهاب تاریخ معاصر بردند و نشان دادند این دوره تاریخی همچنان ظرفیت فراوانی برای روایتهای پرکشش دارد. همین علاقه به بازخوانی گذشته، حالا در «کلاغ» نیز دیده میشود، سریالی که قصه خود را در بستر سالهای منتهی به انقلاب روایت میکند و به سراغ یکی از حساسترین نهادهای آن دوران، یعنی ساواک میرود. اما آنچه «کلاغ» را از یک روایت صرفا تاریخی متمایز میکند تمرکز آن بر زندگی شخصی یک مأمور امنیتی است؛ شخصیتی که در میانه وظایف سازمانی خود گرفتار رابطهای ممنوعه میشود و همین انتخاب مسیر زندگیاش را دستخوش تغییر میدهد.
مهدویان در قسمت نخست سریال از همان ابتدا این گره اصلی را پیش روی مخاطب قرار میدهد. مأموری که باید میان وظیفه و احساس تعادل برقرار کند، اما بهنظر میرسد این مسئله خیلی زود در زندگی او فرو میریزد. نکته مهم اینجاست که سریال رابطه عاشقانه شخصیت اصلی را صرفا یک خردهداستان احساسی معرفی نمیکند بلکه آن را به موتور محرک روایت تبدیل میکند. همان عنصری که در ابتدا بهعنوان یک رابطه پنهانی معرفی میشود بهتدریج به مهمترین چالش امنیتی و شخصی قهرمان داستان تبدیل خواهد شد.
در این میان حضور هادی حجازیفر در نقش اصلی نیز اتفاقی قابل پیشبینی بود. همکاری موفق او و مهدویان در «ایستاده در غبار» باعث شد این بازیگر به یکی از چهرههای ثابت جهان تاریخی مهدویان تبدیل شود. همکاریای که در «ماجرای نیمروز» ادامه پیدا کرد و حالا به «کلاغ» رسیده است. حجازیفر بار دیگر در نقش شخصیتی قرار گرفته که میان تعهد، تردید و بحرانهای فردی گرفتار است؛ نقشی که بهنظر میرسد با تواناییهای بازیگری او همخوانی دارد.
حالا باید دید «کلاغ» در قسمتهای آینده تا چه اندازه میتواند از این گره بهره و روایت خود را پیش ببرد؛ روایتی که در قسمت نخست نشان داده بیش از آنکه درباره ساواک باشد، درباره انسانهایی است که در دل ساختارهای امنیتی ناگزیر با انتخابهای دشوار و پیامدهای آنها روبهرو میشوند.