خبرگزاری ایرنا نوشت: همزمان با انتشار خبر گرانی نان از ۶ تیرماه، برای بررسی بازتاب این تصمیم در میان شهروندان و حالوهوای بازار، به میان تهرانیها رفتیم؛ جایی که نان، بهعنوان اصلیترین قلم سفره، حالا با قیمتهای جدید بار دیگر به یکی از موضوعات روز تبدیل شده است. «حمید رستگار» رئیس اتاق اصناف تهران چندی پیش از تعیین نرخهای جدید نان در واحدهای یارانهای و آزادپز خبر داد و گفت: این نرخها از روز شنبه - ۶ تیر - اجرایی میشود چرا که نرخ نان هر سال از سوی اتحادیه نانوایان بررسی، کارشناسی و آنالیز میشود و این نرخها با توجه به شرایط متفاوت تهران، شهرستانها و مراکز استانها با هماهنگی استانداران تعیین و متفاوت اعلام خواهد شد. این درحالی است که در کارگروه آرد و نان اتاق اصناف ایران نیز قیمت هر عدد نان لواش را ۲۷۰۰ تومان، بربری را ۱۰ هزار تومان و سنگک را ۱۵ هزارو ۵۰۰ تومان اعلام شد.
همزمان با انتشار خبر افزایش قیمت نان، خبرنگار ما به میان مردم رفت تا از نزدیک روایت شهروندان از این گرانی تازه را ثبت کند؛ روایتی از سفرههایی که نان در آن همیشه یک کالای ثابت بوده و حالا تغییر قیمتش، دوباره به یکی از موضوعات اصلی گفتوگوهای روزمره تبدیل شده است.
روایت غربنشینان
شهروندی که ساکن ستارخان است و طبق روال هر سال در روز تاسوعای حسینی آبگوشت نذری میدهد، میگوید: در روز عاشورا آبگوشت نذری میدهیم به همین دلیل از قبل سفارش نان داده بودم، اما وقتی به سراغ نانوا رفتم تا نان راتحویل بگیریم نانوا با ابراز شرمندگی به جای ۴ میلیون مبلغ ۶ میلیون تومان دریافت کرد.
نانوایی قدیمی در خیابان ستارخان در مورد قیمت نان و گران شدن آن میگوید: مگر نان گران شد؟ من که امروز نان را به قیمت قبل میفروشم و خبر از چیزی ندارم.
بانویی ۶۵ ساله در حین صحبت من و نانوا وارد شد و وقتی نانش را خرید چند قدمی دور شد و دوباره برگشت و با تعجب گفت: نان را به قیمت قبل حساب کردید مگر گران نشده است، نانوا با لبخند جواب داد؛ در نانوایی ما هنوز خبری از گرانی نان نیست.
در میان انبوه جمعیت، مردی با قامتی خمیده، عصایی چوبی در دست و چهرهای که خطوط عمیق روزگار بر آن نقش بسته، توجهام را جلب میکند. حاج محمود بازنشستهای که سالها در کارخانهای کار کرده و حالا با حقوق ناچیز بازنشستگی، روزگار میگذراند. در این گرمای تابستان، ایستادن برایش دوچندان سخت است، اما حضورش در صف نانوایی، اجباری است.
در میان همهمه جمعیت و اعتراضهای پی در پی این پیرمرد با حسرت و افسوس آهی کشید و سر به سخن گشود که نان، تنها چیزی بود که میتوانستم برای سفره خانواده تهیه کنم.
حاج محمود با صدایی که از خستگی و بغض میلرزد، میگوید: حقوقم که کفاف هیچ چیز را نمیدهد. اجاره خانه، دوا و دکتر… حالا که قیمت نان هم بالا رفته، دیگر نمیدانم چطور باید سر ماه را به سر برسانم. قبلاً لااقل با دو قرص نان، سفرهمان کمی پر میشد، الان هیچ. او حرفش را نیمهکاره رها میکند و نگاهش را به زمین میدوزد، انگار که شرمنده سفره خالی خانهاش است.
او آهی میکشد و ادامه میدهد: روزی که اعلام کردند قیمت نان گران شده، اول فکر کردم شوخی است. اما وقتی آمدم نانوایی و قیمت جدید را دیدم انگار دنیا روی سرم خراب شد. یاد دوران جنگ افتادم که مردم از کمبود نان رنج میبردند، اما آن موقع حداقل دلمان خوش بود که مملکت در جنگ است، اما حالا چی؟!
این پیرمرد بازنشسته، عصایش را محکمتر به دست میگیرد و به جلو گام برمیدارد، هر قدمش سنگینتر از قدم قبلی. او نمایندهی نسلی است که عمری را زحمت کشیدهاند، اما حالا در دوران پیری، حتی تأمینِ سادهترین قوت لایموت به یک دغدغه روزمره و جانفرسا تبدیل شده است. این گرمای تابستان، فقط گرمای هوا نیست؛ بلکه داغی است بر دل تمام بازنشستگانی که حس میکنند، در این مملکت، دیگر جایی برایشان نیست.
روایتی از شرقیها
اینجا افسریه تهران است. وقتی وارد نان سنگکی میشوم میبینم که نانوا پیشانیاش از شدت گرما و کار مداوم به شدت خیس از عرق است در حال تقسیم کردن نانهاست. نگاهش نه از عصبانیت بلکه از فرط خستگی و درماندگی است. وقتی از او میپرسیم که وضعیت با این افزایش قیمتها چگونه است؟ او لحظهای مکث میکند دستمالی را بر پیشانی میکشد و با صدایی که زیر لب میگوید: مردم فکر میکنند ما پول را در جیب خودمان میگذاریم، اما حقیقت چیز دیگری است. ما هم مثل آنها در فشار هستیم. قیمت آرد که بالا میرود، قیمت سوخت و برق و حتی روغن و روغنبرِ تنور بالا میرود. ما هم برای نانوایی کردن، هزینههای سنگینی میکنیم. وقتی قیمت نان بالا میرود، ما هم با اعتراضِ مردم و نگاههای تندشان روبهرو میشویم. انگار ما مقصر این گرانی هستیم در حالی که ما هم فقط یک حلقه از این زنجیره درهمشکسته هستیم.
او ادامه میدهد: بعضی وقتها آنقدر فشار مشتری زیاد است که دیگر توان توضیح دادن نداریم. وقتی میبینیم یک پیرمرد مثل آن حاج محمود، با آن حال رقتبار در صف ایستاده، دلمان میسوزد، اما واقعیت این است که اگر ما هم به اندازه کافی نان نفروشیم یا هزینهها را پوشش ندهیم، خودمان هم باید نانوا را تعطیل کنیم و به دنبال کار دیگری برویم. ما هم در این تورم، مثل بقیه قربانی هستیم.
در نزدیکی نانوایی در حاشیه صف، زنی با چهرهای خسته، اما چشما بسیار هوشیار دیده میشود. مریم بانویی زنی ۳۵ ساله و مادر ۲ فرزند مدرسهای و مستاجر آپارتمانی در یکی از محلههای افسریه است او نهتنها با کیسهی نان بلکه با لیستهای بلندی از دغدغهها در دست دارد در حالی که سعی میکند در برابر گرمای هوا و نگاههای کنجکاو ایستادگی کند با صدایی که سعی میکند لرزش نگرانیاش را پنهان کند، میگوید: واقعیت این نیست که من نگران قیمت نان هستم، من نگران توازن هستم. نان که بخش اصلی انرژی بچههاست، حالا که گران شده، یعنی من باید از چیز دیگری کم کنم یا باید از گوشت و مرغ بزنم یا از میوه و سبزیجات. انگار هر روز باید یک انتخاب سخت بین دو چیز ضروری انجام بدهم.
وی ادامه میدهد: گرانی نان فقط شروع ماجراست. ما مستاجر هستیم و هر ماه نیمی از درآمدمان فقط برای اجاره خانه میرود. وقتی قیمت اجارهها به این بیرحمی بالا میرود و همزمان قیمتهای پایه مثل نان و روغن هم مدام تغییر میکند، آدم حس میکند روی لبه پرتگاه ایستاده است. گاهی شبها از شدت محاسبات ریاضی بیپایان، خواب به چشمم نمیآید؛ اینکه چطور باید بینِ اجاره، شهریه مدرسه، قبضها وشکم بچهها تعادل برقرار کنم، مثل حل کردن یک معادله غیرممکن است.
مریم در حالی که کیسه نان را محکمتر در آغوش میگیرد، ادامه میدهد: بچهها وقتی میبینند ما برای خرید یک چیز ساده هم مکث میکنیم، میفهمند که چیزی درست نیست. آنها هنوز کوچک هستند، اما آن نگاه پرسشگرشان از هر توصیفی دردناکتر است. ما دیگر فقط با گرانی مبارزه نمیکنیم ما داریم برای معمولی ماندن جنگ میکنیم برای اینکه بتوانیم مثل بقیه یک زندگیِ معمولی داشته باشیم.
امیر مردی ۴۰ ساله با پیراهنی اتوکشیده، اما کمی رنگورو رفته، در حالی که کیف کارش را روی شانهای سنگین نگه داشته، از نزدیکی نانوایی عبور میکند. او یک کارمند رسمی است؛ کسی که طبق محاسبات سالهای گذشته، فکر میکرد با حقوق خود میتواند زندگی باثباتی داشته باشد، اما حالا، آن محاسبات، تماماً فرو ریخته است.
وی ادامه میدهد: ما در یک تله گیر افتادهایم. حقوق ما مثل یک پلهی ثابت است، اما هزینهها مثل یک آسانسور بدون ترمز، مدام بالا میروند. من کار میکنم، تلاش میکنم، اما هر ماه که برگه حقوقم را میبینم، احساس میکنم دارم برای هیچ میدویم. مشکل اینجاست که ما مستأجر هستیم. اجارهبها در این شهر دیگر با حقوق کارمندی همخوانی ندارد. وقتی نان گران میشود، یعنی هزینه ناهار سرکار من بالا میرود؛ وقتی بنزین گران میشود، یعنی هزینه آمد و شد من بیشتر میشود.
روایت مرکز شهریها
مهدی یکی از کارمندان محدوده مطهری استف در صف نانوایی ایستاده؛ میگوید: هر روز قبل از اینکه سرکار بروم نان میخرم البته با نرخهای متفاوت، چند روزی است که دوباره نان بربری گران شده واقعا من فلسفه این همه گرانی را متوجه نمیشوم علاوه بر اینکه دلار و طلا هر روز در نوسان افزایش است، ماحتاج اصلی مردم که نان و مواد غذایی است نیز گرانتر میشود و نانواها هم خودمختار شده و با نرخهای جدید مردم را عصبانیتر میکنند.
گرانفروشی، کمفروشی و کیفیت پایین نان، از مهمترین دغدغههای شهروندان است، اینکه در نبود نظارت، نانوایی پیدا نمیشود که نان را طبق قیمت تعیینشده به مشتری بدهد و هر نانوا با هر روشی به دنبال دور زدن قانون است. از آن سو، نانواها هم دل پری دارند از عدم تناسب درآمد و هزینهها.
وی ادامه میدهد: به همین دلیل قبل از اینکه نان بخرم اول قیمت را میپرسم و برخی از نانواها با لحن پرخاشگری جواب میدهند و مردم واقعا مستاصل از این وضعیت نابسامان شدهاند.
زهرا شهروند دیگری است که به نظر میرسد در یک شرکت خصوصی کار میکند، میگوید: هر روز شاهد جر و بحث با نانواها و مردم در صف نانوایی هستم و کسی هم مسوول رسیدگی به این وضعیت نیست و برخی از آنها رسید پرداخت نیز نمیدهند و معلوم نیست که نان را چند حساب میکنند. با توجه به اینکه بسیاری از مردم بخصوص قشر ضعیف جامعه قدرت خرید کمتری دارند نباید دوبله سوبله برای آنها حساب کنند، خدا را خوش نمیآید.
عباس شاطر نانوایی بربری است؛ میگوید: نانواهایی که آرد را آزاد تهیه میکنند، به خاطر گران شدن هزینههای جانبی مغازه و کارگر ناچار به افزایش نرخ نان هستند، چون دولت حمایتی از آنها نمیکند و مانند قشر متوسط یا حتی ضعیف جامعه زندگی میکنند. مردم اگر اعتراضی در گران شدن نان دارند باید به اتحادیه نانوان مراجعه کنند نه اینکه به نانوا و شاطر پرخاشگری کنند ما چه گناهی کردهایم.
وی ادامه میدهد: یکی دیگر از مشکلات، وجود دو کارتخوان در نانواییهاست در صورتی که قرار بود مجوز براساس میزان فروش نان تعیین شود. با توجه به مشکلات مختلف در این صنف از جمله مالیات و حقالزحمه کارگر، نانوا در ازای خرید یک نان با سهمیه دولتی از دو کارتخوان استفاده میکند و پول دو یا چند نان را از دستگاه میکشد؛ براین اساس شاطر میتواند ادعای فروش ۱۰۰ هزار نان را داشته باشد. متاسفانه برخی از همکاران ما نانهای مرغوب را جلوی چشم مشتری برای فروش در گوشهای انباشت کرده و نان نامرغوب دست مشتریهایی که در صف ایستادهاند، میدهند.
نانوای دیگری از عدم پاسخگویی مسئولان مربوطه نسبت به نانواها گلهمند است و میگوید: با کمکردن سهمیه آرد، انگشت اتهام به سوی نانوا میرود در صورتی که با مشتری زیاد و سهمیه کم، نمیتوان پاسخگو بود. به دستگاههای مربوطه هم مراجعه کردهام، اما پاسخ قانعکنندهای نمیدهند.
روایت جنوبشهریها
برای بررسی وضعیت نانواییها، به چند نانوایی در جنوب شهر سر میزنم؛ جایی که ازدحام مشتریان بیش از گذشته به چشم میآید. همزمان با افزایش قیمت نان، نشانههای نارضایتی مردم نیز در صفهای خرید آشکارتر شده است این درحالی است کعه نشانی از تابلو و درج قیمتها در نانوایی دیده نمیشود. در یکی از نانواییهای تافتون، خانم مسنی برای خرید نان وارد میشود و درخواست یک عدد نان میکند. نانوا با لحنی سرد و ترش پاسخ میدهد: نمیتوانم یک نان بدهم.
این زن سالخورده که از لحنش درماندگی پیداست، میگوید: من تنها هستم. اگر بیشتر بگیرم، خراب میشود و اسراف است. کیفیت نانها نیز محل پرسش است. نانهای عرضهشده بهقدری خشک هستند که به گفته برخی مشتریان، بیشتر شبیه نان خشک به نظر میرسند. در همین نانوایی، تعدادی نان درون نایلونی زیر میز قرار دارد که ظاهراً کیفیت بهتری دارند. یکی از حاضران به نانوا میگوید: از نانهای زیر میز بده، اما نانوا با عصبانیت پاسخ میدهد: آنها برای کسی است؛ نمیخواهی، نخر.
در نانوایی بربری نیز شرایط تفاوت چندانی ندارد. از زنی که در صف ایستاده میپرسم آیا از کیفیت نان رضایت دارد؟ او میگوید: چارهای ندارم. هرچه قیمتها بالاتر میرود، نانها کوچکتر میشوند. از طرفی نمیشود نان را از سفره حذف کرد؛ اگر چیزی هم برای خوردن نباشد، نان که هست.
به گفته این شهروند، نارضایتی تنها به افزایش قیمت محدود نمیشود بلکه کیفیت پایین نان، رفتار نامناسب برخی نانوایان، بینظمی، رعایتنشدن بهداشت و بیپاسخ ماندن اعتراضها نیز از دیگر مشکلاتی است که مردم با آن روبهرو هستند.
روایت بالاشهرها
همزمان با اعلام نرخهای تازه نان، خبرنگار ما به میان شهروندان در مناطق بالای شهر نیز رفت تا واکنشها را از نزدیک بشنویم. یکی از شهروندان میگوید: شاید قیمت نان بهتنهایی عدد بزرگی نباشد، اما وقتی همهچیز گران میشود، همین تغییرهای کوچک هم به چشم میآید.
وی ادامه میدهد:عدهای هم سودجو هستند به ترفندهای مختلف از جمله نان کنجدی، سبزیجات و آغشته به تخمه آفتابگردان که آن هم بسیار کم استفاده میشود، نان گرانتر دست مشتری میدهند و ادعا میکنند نان ساده ندارند اگر کسی هم اعتراض کند به او بیاحترامی میکنند.
شهروند دیگری هم معتقد است: نان همیشه جزء خرید روزانه ماست و هر تغییری در قیمتش، خودش را در حسابوکتاب خانه نشان میدهد. از طرفی آنهایی که ساکن مناطق بالا هستند اصلا برایشان فرقی نمیکند قیمت نان بالا رفته یا پایین. حتی وقتی کارت میکشند نمیبینند چقدر از حسابشان کم شده، چون برای آنها ۲۰ یا ۳۰ هزار تومان پولی نیست برای آن کارگری که در جنوب شهر زندگی میکند و خانواده پرجمعیتی دارد این قیمتها مهم است.
این روایتها نشان میدهد نان، فارغ از سطح زندگی، همچنان یکی از شاخصترین اقلام سبد مصرفی خانوار است.
در نهایت، افزایش قیمت نان هرچند در ظاهر بهعنوان اصلاح یک نرخ اعلام میشود، اما بازتاب آن در میان شهروندان نشان میدهد این کالای ساده همچنان جایگاهی ویژه در سبد مصرفی خانوار دارد. روایات مردمی حاکی از آن است که هر تغییر در قیمت نان، فراتر از یک عدد، به معیاری برای سنجش وضعیت هزینههای روزمره تبدیل میشود.
گزارش از صدیقه نادری و زهرا آخوندی