پایگاه خبری آفتاب
۱۷ /خرداد /۱۴۰۵
Sunday 07 June 2026
کد خبر:۱۰۵۵۹
۱۴:۴۷
۱۳۸۴/۰۶/۰۵
چهارمین روز از گزارشات پن

دردسرهای گزارشگری

۱۴:۴۷
۱۳۸۴/۰۶/۰۵
به گزارش آفتاب نیوز،
او این چنین می نویسد: تظاهرات قرار بود ساعت پنج بعدازظهر آغاز شود و حدود ساعت چهار و نیم دوستانم به در اتاق من آمدند. آنها شنیده بودند که خشونتی که روز گذشته پیش بینی می کردند، درست بوده است. وقتی به جای ناشناسی می روی و قصد شناختن آنجا را داری، هیچ چیز وسوسه برانگیز تر از آن نیست که بخش های تاریک آنرا ببینی. من آدم خوش بینی هستم ولی وقتی اتفاقات ناگواری روی دهند، تو هم حال خوشی نخواهی داشت. وقتی به دانشگاه تهران نزدیک شدیم رفت و آمدها به حالت توقف در آمده بود و داخل ماشین گرم بود.
هر چه نزدیک تر می شدیم صداهای مردم بلندتر به گوش می رسید. وقتی به محل تظاهرات رسیدیم با وجود خشونتی که وجود داشت، مردم هنوز پراکنده نشده بودند. من چندین عکس از نمای نزدیک از تظاهر کنندگان زن گرفتم. چنین تظاهراتی در ایران امروز بسیار کم رخ می دهند و احتمالا به حضور رسانه های بین المللی هنگامی که یک هفته بیشتر به انتخابات باقی نمانده است، ربط دارد. می دانستم که چهره غربی من و دوربینی که همراه داشتم می تواند سبب بروز هر گونه واکنشی در این شرایط شود و همینطور هم شد. یکی از ماموران با لباس شخصی نزدیک من شد و فریاد زد و من فهمیدم که از حضو من و دروبینم عصبانی شده است. من به او گفتم که خبرنگار امریکایی هستم و او فریاد زد: دوربین نه! ما کمی بر سر دوربین بحث کردیم و من نفهمیدم محدودیت ها دقیقا از چه قرارند و البته سعی داشتم با دست چپم مدارک خبرنگاری خود را از جیبم خارج کنم.
بالاخره مجبور شدم دوربین را از دست بدهم و او هم در حالی که مچ مرا گرفته بود مرا از میان جمعیت می کشید.
من از دوستانم جدا شدم ولی قرار بود که اگر چنین اتفاقی افتاد هر کس می تواند بماند و گزارش تهیه کند. من همچنان سعی داشتم مدارکم را به او نشان بدهم. مترجم ما در همین زمان نزدیک شد و توضیح داد که من روزنامه نگار معتبر امریکایی هستم و او هم هر چند مچ مرا رها کرد و دوربینم را پس داد، مرا مجبور کرد دوربین را در جیبم گذاشته و از محل دور شوم. در میان جمعیت بسیاری مرا شناختند و از من خواستند که مراقب باشم زیرا ممکن است دستگیر شوم.
همان روز سی خبرنگار دستگیر شدند و مترجم ما نتوانست دوستان مان را پیدا کند ولی من که می خواستم عکس های بیشتری تهیه کنم دوباره وارد مردم شدم. بالاخره دوستانمان را پیدا کردم و چون تقریبا چهره من به عنوان بازیگر جلب توجه می کرد من به هتل بازگشتم و منتظر آنها ماندم.
از آنجایی که بعضی از خبرنگاران اتفاقاتی را که برای من افتاده بود، دیده بودند، ممکن بود خانواده من با شنیدن آنها نگران شوند پس با آنها تماس گرفتم. بعد هم نیروی انتظامی طی تماسی تلفنی از آنچه روی داده بود عذر خواهی کرد ولی من می دانستم که در همان زمان خبرنگارانی در بازداشت به سر می برند.
چند ساعت پس از این وقایع تمامی آن خبرنگاران آزاد شدند ولی شب دوباره خبری رسید که من مجبور شدم دوباره با خانه تماس بگیرم، در تهران بمب منفجر شده بود!
گزارش خطا
ارسال پیام
captcha