در سینمای ایران، تراشیدن موهای یک بازیگر زن هیچوقت فقط یک تغییر ظاهری نبوده است. گاهی نشانه بیماری و فرسودگی جسم، گاهی راهی برای پنهان کردن هویت، گاهی نمادی از شورش علیه کلیشههای زنانه و گاهی هم بهانهای برای عبور فیلمساز از مرزهای ممیزی بوده است. از مونسِ «سرب» با چهرهای که رنج بیماری را به تصویر میکشید تا لیلا حاتمی در «قاتل و وحشی» که حتی نمایان شدن گوشهایش به یکی از مهمترین مناقشههای ممیزی سینمای ایران تبدیل شد، سر تراشیده زنان در نزدیک به چهار دهه، بارها معنایی فراتر از یک انتخاب گریم پیدا کرده است. مرور این تصاویر، در واقع مرور بخشی از تغییرات سینمای ایران در مواجهه با بدن، هویت و تصویر زن است؛ مسیری که از یک ضرورت روایی آغاز شد و به یکی از حساسترین نشانههای تصویری در سینمای ایران رسید.
سرآغاز در دهه ۱۳۶۰؛ کهنالگوی «سرب» و جسارت فریماه فرجامی
برای ردیابی نخستین مواجهه رسمی و ماندگار سینمای پس از انقلاب با سر تراشیده یک زن، باید به سال ۱۳۶۷ و شاهکار مسعود کیمیایی یعنی فیلم «سرب» بازگشت. این فیلم روایتی تلخ و پرآشوب از زندگی یک زوج جوان یهودی ایرانی در دهه ۱۳۲۰ خورشیدی است که در آرزوی مهاجرت به سرزمین موعود، درگیر مناسبات سیاسی، ترور و جنایت میشوند. در جریان قصه، شخصیت زن فیلم با نام «مونس» که نقش او را فریماه فرجامی ایفا میکرد، به بیماری مهلک و مسری تیفوس مبتلا میشود.
در آن سالها که سینمای ایران تازه در حال شکلدهی به قواعد تصویری خود بود، مسعود کیمیایی به همراه جلالالدین معیریان، طراح چهرهپردازی فیلم، به این نتیجه رسیدند که برای بازنمایی باورپذیر رنج بیماری و قرنطینه، استفاده از کلاهگیس یا پنهانسازی موها زیر پارچه پاسخگوی نیاز بصری فیلم نیست. آنها تصمیم گرفتند موهای فریماه فرجامی را از ته بتراشند.
فریماه فرجامی در فیلم «سرب»
با گذر از فضای جنگ و ورود به دهه ۱۳۷۰، سینمای ایران به سمت طرح مسائل اجتماعی، روانشناختی و تحلیل مناسبات قدرت حرکت کرد. در این دوران، کارکرد تراشیدن سر بازیگران زن از حوزه صرفاً پزشکی فاصله گرفت و ابعاد تازهای از آسیبشناسی فردی و نهادی را پوشش داد.
در سال ۱۳۷۶، داریوش مهرجویی در فیلم «درخت گلابی»، نقش نوجوانی شخصیت «میم» را به گلشیفته فراهانی سپرد. در بخشهایی از فیلم که خاطرات گذشته کاراکتر اصلی را روایت میکرد، «میم» به عنوان دختری سرکش و سنتشکن تصویر شد که برای رهایی از محدودیتهای زنانه و همراهی با پسران، موهای سرش را میتراشید.
گلشیفته فرهانی در «درخت گلابی»
چند سال بعد در سال ۱۳۷۹، علیرضا داوودنژاد در فیلم «بچههای بد»، دخترش زهرا داوودنژاد را در نقشی به نام «رویا» به کار گرفت. رویا دختری با ریشههای شدید ناآرامی روحی و گذشتهای تلخ بود. داوودنژاد برای ایجاد تقارب میان ظاهر بهمریخته و درون پریشان شخصیت، پیشنهاد تراشیدن کامل موهای سر را به زهرا داوودنژاد داد. بازیگر نیز این تمهید را پذیرفت تا عدم تعادل درونی شخصیت را در ظاهرش بازتاب دهد.
زهرا داوودنژاد در «بچههای بد»
یکی از به یاد ماندنیترین تصاویر سر تراشیده زنانه در انتهای دهه ۱۳۷۰، در فیلم «زندان زنان» (۱۳۷۹) به کارگردانی منیژه حکمت اتفاق افتاد. رویا نونهالی در این فیلم نقش «میترا» را بازی میکرد؛ دگراندیشی سرکش که به دلیل قتل ناپدریاش محکوم به حبس ابد شده بود و در داخل زندان نیز تن به مقررات و انضباط اجباری ریاست جدید زندان نمیداد.
رویا نونهالی در «زندان زنان»
در سال ۱۳۸۰، حمیدرضا محسنی در اثر کمتردیدهشده «بوی بهشت»، نیلوفر خوشخلق را در نقشی متفاوت ظاهر کرد. داستان فیلم درباره فرار جوانی به نام حمید (با بازی امین حیایی) همراه با یک فرد به ظاهر پسر و کر و لال بود که ساک پر از پولی را به سرقت برده بودند. در طول مسیر مشخص میشد که این همراه، دختری است که موهای خود را از ته تراشیده تا هویت جنسیتیاش لو نرود. نیلوفر خوشخلق بعدها اشاره کرد که ابتدا موهایش را بسیار کوتاه کرده بود، اما به دستور کارگردان سرش را کاملاً کچل کرد تا منطق روایی فیلم درباره پنهانکاری هویت دختری فراری، باورپذیر جلوه کند.
نیلوفر خوشخلق در «بوی بهشت»
از اواسط دهه ۱۳۸۰، با موج ورود داستانهای مربوط به بیماری سرطان به سینمای ایران، کچل شدن زنان به ابزاری متداول در ملودرامهای غمانگیز تبدیل شد. این موضوع یک پناهگاه امن برای فیلمسازان بود؛ چرا که مراجع نظارتی در مواجهه با عوارض شیمیدرمانی، کمترین مقاومت را نشان میدادند و تراشیدن سر به عنوان یک حقیقت پزشکی بلافاصله پذیرفته میشد.
در سال ۱۳۸۵، اندیشه فولادوند در فیلم «چهارانگشتی» ساخته سعید سهیلی با موهای تراشیده جلوی دوربین رفت تا موقعیت بحرانی شخصیتش را بازتاب دهد.
اندیشه فولادوند در «چهارانگشتی»
در سال ۱۳۸۶، منوچهر هادی در فیلم «قرنطینه»، خاطره حاتمی را در نقش دختری مبتلا به سرطان خون به تصویر کشید که در بخش قرنطینه بستری بود. حاتمی برای بازی در صحنههای مربوط به شیمیدرمانی، تمامی موهای سر خود را زد.
خاطره حاتمی در «قرنطینه»
در سال ۱۳۸۶، فیلم «ده به اضافه چهار» به کارگردانی مانیا اکبری یکی دیگر از نمونههای قابل توجه استفاده از سر تراشیده بازیگران زن در سینمای ایران بود. بهناز جعفری در این فیلم با سر تراشیده جلوی دوربین رفت و مانیا اکبری نیز در مقام کارگردان و بازیگر، در این تجربه حضور داشت. تراشیدن موهای بازیگران در این اثر نیز بخشی از طراحی ظاهری شخصیتها و فضای روایی فیلم بود و از جمله نمونههایی به شمار میرفت که تغییر چهره زنانه را به یکی از عناصر قابل توجه قاب تبدیل کرد.
بهناز جعفری در «ده به اضافه چهار»
در سال ۱۳۸۹، نگار آذربایجانی با فیلم «آینههای روبهرو» یکی از آثار سینمای ایران را درباره افراد ترنس روی پرده برد. شایسته ایرانی در نقش «آدینه» (ادوش)، فردی بود که با ناهمخوانی هویت جنسیتی خود با انتظارات سنتی خانواده دستوپنجه نرم میکرد. آدینه برای گریختن از ازدواج اجباری و پنهان ساختن خصوصیات زنانه، موهای سرش را کاملاً میتراشید و با هیبت پسرانه تلاش میکرد خود را نجات دهد.
شایسه ایرانی در «آینههای روبهرو»
سپس در سال ۱۳۹۰، سامان سالور در فیلم «آمین خواهیم گفت»، آزاده زارعی را در نقش کاراکتری به نام «اصغر فرشته» قرار داد. اصغر دختری بود که پس از مرگ پدرش، برای کار سخت در خط آهن و دستفروشی در شرایط پرخطر، هویت زیستی خود را تغییر داده و با سر تراشیده و لباسهای زمخت پسرانه زندگی میکرد.
آزاده زارعی در «آمین خواهیم گفت»
در سال ۱۳۹۵، هانیه توسلی در فیلم «بنبست وثوق» به کارگردانی حمید کاوه با سر تراشیده مقابل دوربین رفت. این فیلم در سیوپنجمین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد، اما اکران عمومی آن بارها به تعویق افتاد و در نهایت روی پرده سینماها نرفت.
هانیه توسلی در «بنبست وثوق»
حضور زن با سر تراشیده در فیلم «برمودا» (۱۳۹۸) به کارگردانی محمد کارت رقم خورد. در این فیلم که روایتگر مسیر سختی انتخاب برای مهاجران است طناز طباطبائی با سر تراشیده حضور پیدا کرده است.
طناط طباطبائی در «برمودا»
در فجر ۱۳۹۸، سمیرا حسنپور نیز با فیلم «سه کام حبس» ساخته سامان سالور با سر تراشیده دیده شد. او نقش پرستاری را بازی میکرد که به دلیل مشکلات مالی دست به سرقت از بیمارستان میزد و در صحنه درگیری با پریناز ایزدیار، کلاهگیس از سرش میافتاد و بیماریاش افشا میشد.
سمیرا حسنپور در فیلم «سه کام حبس»
در «دسته دختران» ساخته سال ۱۴۰۰ به کارگردانی منیر قیدی، فرشته حسینی نقش «سیمین»، دختر جوان خرمشهری را بازی میکند که با آغاز جنگ، همراه گروهی از زنان و دختران راهی میدان نبرد میشود. در بخشی از فیلم، سیمین در واکنشی اعتراضی موهایش را از ته میتراشد؛ تغییری که در ظاهر شخصیت نیز گسست او از زندگی پیشین و ورود جدیترش به فضای جنگ را بازتاب میدهد. فرشته حسینی نیز در جریان این نقش با سر تراشیده مقابل دوربین ظاهر شد.
فرشته حسینی در «دسته دختران»
در سال ۱۳۹۲، علی زمانی عصمتی فیلم «شیفتگی» را جلو دوربین برد. رویا تیموریان در این اثر نقش زنی به نام «شایسته» را بازی میکرد که بیش از سی سال بود وجه زنانه خود را کنار گذاشته، موهای سرش را با ماشین شماره چهار تراشیده و در جامه مردانه زیست میکرد.
هنگامی که فیلم به سیودومین دوره جشنواره فجر ارائه گردید، شورای پروانه نمایش اکران آن را متوقف کرد. مسئولان نظارتی اعلام کردند که دلیل توقیف «شیفتگی»، سر تراشیده بازیگر زن و مشخص بودن آن در طول داستان است.
رویا تیموریان در «شیفتگی»
یکی از معروفترین و جنجالیترین پروندههای توقیف در تاریخ سینمای ایران، به فیلم «قاتل و وحشی» (۱۳۹۸) ساخته حمید نعمتالله تعلّق دارد. این فیلم روایتی تیره، خشن و نفسگیر از اسارت و نبرد یک زن (با بازی لیلا حاتمی) در چنگال یک باند جنایتکار است که در جریان داستان، موهای سرش کاملاً تراشیده میشود.
از سال ۱۳۹۸ تا سالها بعد، «قاتل و وحشی» به دلیل نمایان بودن سر تراشیده لیلا حاتمی و مشخص بودن گوشهای او از سوی شورای پروانه نمایش با توقیف کامل روبهرو شد و اجازه حضور در جشنواره فجر و اکران عمومی را پیدا نکرد. مسئولان وقت ممیزی استدلال میکردند که نمایان شدن گوش زن و فرم جمجمه او بدون روسری، مصداق عدم رعایت حجاب شرعی در تصویر است. این تصمیم در حالی اتخاذ شد که اهالی سینما به فیلمهایی مانند «سرب» و «زندان زنان» اشاره میکردند و این برخورد را دوگانه میدانستند. در نهایت، «قاتل و وحشی» تنها موفق به دریافت مجوز نمایش برای خارج از ایران شد و از پرده سینماهای داخل محروم ماند.
لیلا حاتمی در «قاتل و وحشی»
مرور این نمونهها نشان میدهد که سر تراشیده زنان در سینمای ایران، در طول نزدیک به چهار دهه، از یک تمهید روایی محدود فراتر رفته و هر دوره معنای تازهای پیدا کرده است. در «سرب»، تراشیدن موی فریماه فرجامی در خدمت بازنمایی بیماری و رنج بود؛ در «درخت گلابی» و «بچههای بد»، به سرکشی، آشفتگی و گسست از الگوهای معمول زنانه پیوند خورد و در «بوی بهشت» و «آینههای روبهرو»، ابزاری برای پنهان کردن هویت و فرار از یک موقعیت تهدیدکننده شد.
در سالهای بعد، بیماری و شیمیدرمانی به یکی از پذیرفتهشدهترین دلایل نمایش زنان با سر تراشیده تبدیل شد و فیلمهایی مانند «چهارانگشتی» و «قرنطینه» این تصویر را در قالب ملودرامهای اجتماعی تثبیت کردند. همزمان، آثاری مانند «آمین خواهیم گفت» و «برمودا» از این ظاهر برای روایت زنانی استفاده کردند که برای بقا، کار یا محافظت از خود ناچار بودند بخشی از نشانههای مرسوم زنانگی را کنار بگذارند.
اما مسیر این تصویر در سینمای ایران فقط به تحول معناهای روایی محدود نماند. هرچه سر تراشیده زن در قاب سینما از یک ضرورت پزشکی فاصله گرفت و به مسئله هویت، جنسیت یا انتخاب فردی نزدیک شد، حساسیتهای نظارتی نیز پررنگتر شد. «شیفتگی» و سپس «قاتل و وحشی» نشان دادند که مسئله فقط خودِ تراشیده شدن مو نیست؛ بلکه میزان نمایان بودن بدن و چهره زن، حتی فرم گوش و جمجمه، میتواند به موضوع اصلی مناقشه بر سر نمایش تبدیل شود.