تیم ملی فوتبال ایران در ادامه روزهای نگرانکنندهاش این بار مقابل روسیه هم شکست خورد تا دومین باخت متوالی، بعد از شکست برابر ازبکستان، شرایط تیم امیر قلعهنویی را بیش از گذشته زیر سؤال ببرد. نتیجه بهتنهایی مسئله اصلی نیست؛ آنچه نگرانیها را بیشتر کرده، کیفیت نمایش تیم ملی و سپس صحبتهایی است که سرمربی بعد از مسابقه مطرح کرده است؛ صحبتهایی که تصویری عجیب از آینده تیم ملی ترسیم میکند.
قلعهنویی: من همچنان هستم!
شاید عجیبترین برداشت از صحبتهای امیر قلعهنویی بعد از شکست مقابل روسیه، نه درباره بازیکنان بود و نه حتی درباره برنامه آمادهسازی تیم ملی؛ بلکه پیامی بود که از مجموع حرفهای او درباره آینده خودش روی نیمکت تیم ملی به چشم میآمد: خبری از رفتن نیست.
سرمربی تیم ملی در شرایطی درباره بازیکنانی که دیگر قرار نیست دعوت شوند، درباره برنامههای بعد از جام ملتها و حتی مدت زمان اردوی پیش از این مسابقات صحبت میکند که عملکرد تیم ملی در ماههای اخیر نگرانیهای جدی ایجاد کرده است. شکست مقابل روسیه بعد از باخت برابر ازبکستان، تنها نتیجه بد دیگری به کارنامه این تیم اضافه نکرد؛ بلکه دوباره این پرسش را به وجود آورد که آیا قرار است تغییری در رأس کادر فنی ایجاد شود یا همه چیز با همین شکل ادامه پیدا کند.
ترسناکترین قسمت ماجرا برای منتقدان قلعهنویی دقیقا همین تصور است؛ اینکه سرمربی تیم ملی نهتنها نشانهای از پایان همکاری نمیبیند، بلکه با اطمینان درباره برنامههای آینده صحبت میکند؛ انگار قرار است او همچنان تصمیمگیر اصلی تیم ملی باشد.
وقتی مشکل فقط بازیکنان معرفی میشوند
قلعهنویی بعد از بازی روسیه گفت برخی بازیکنان فرصت خود را از دست دادهاند و دیگر در آینده به تیم ملی دعوت نخواهند شد. این صحبت در شرایطی مطرح شده که تیم ملی دو شکست متوالی را تجربه کرده و کیفیت بازی نیز انتقادهای زیادی به همراه داشته است.
سؤال اینجاست که آیا تمام مسئله تیم ملی به بازیکنانی برمیگردد که فرصت بازی پیدا کردهاند؟ اگر عملکرد تیم ملی نیازمند اصلاح است، چرا صحبت از تغییر بازیکنان بسیار پررنگتر از بازنگری در ساختار فنی و تصمیمات کادر مربیگری است؟
این همان نقطهای است که برای منتقدان قلعهنویی قابل قبول نیست؛ تیمی که نتیجه نمیگیرد، نباید صرفا به دنبال مقصر در میان بازیکنان بگردد.
«تغییر نسل» با نسخهای کهنه
قلعهنویی پیش از این از افزایش سرعت تغییر نسل در تیم ملی صحبت کرده بود، اما کارنامه تیم ملی در این مدت نشان میدهد این تغییر با سرعت مورد انتظار اتفاق نیفتاده است.
اگر واقعا قرار است تیم ملی برای آینده ساخته شود، چرا هنوز بازیکنان قدیمی و باتجربه سهم قابل توجهی دارند؟ چرا فرصت جوانترها آنطور که باید افزایش پیدا نکرده است؟
احسان حاجصفی یکی از نمونههای این تناقض است؛ بازیکنی که همچنان در چرخه تیم ملی حضور دارد و رکورد بیشترین بازی ملی را نیز شکسته است. نمیتوان از تغییر نسل با صدای بلند حرف زد و همزمان بخش قابل توجهی از تصمیمات را همچنان بر پایه همان نسل قدیمی بنا کرد.
قلعهنویی و برنامه برای آینده!
قلعهنویی همچنین گفته بازیکنانی باید دعوت شوند که بتوانند بعد از جام ملتها نیز به تیم ملی کمک کنند. این حرف در شرایط عادی میتواند بخشی از یک برنامه بلندمدت باشد، اما در وضعیت فعلی یک سؤال مهم را به وجود میآورد: اصلا چه چیزی ادامه حضور این کادر فنی بعد از جام ملتها را قطعی کرده است؟
صحبت کردن درباره تیم ملی بعد از جام ملتها زمانی معنا پیدا میکند که ابتدا وضعیت همین تیم و همین کادر روشن باشد. وقتی نتیجهگیری تیم ملی محل بحث است و دو شکست اخیر موج تازهای از انتقادها را به دنبال داشته، طبیعی است که ادامه همکاری سرمربی نیز یکی از موضوعات مورد بحث باشد.
درخواست یک ماههای که فوتبال را به دردسر میاندازد
قلعهنویی در بخش دیگری از صحبتهایش خواهان در اختیار داشتن تیم ملی حداقل یک ماه پیش از جام ملتها شده است؛ درخواستی که با توجه به تقویم مسابقات باشگاهی و محدودیتهای مربوط به حضور بازیکنان در اردوهای ملی، پرسشهای زیادی ایجاد میکند.
تیم ملی پیش از این نیز اردوهای طولانی را تجربه کرده است. حالا سؤال ساده این است: خروجی آن اردوها چه بود و چرا باید دوباره همان مسیر را امتحان کنیم؟
فوتبال ملی نمیتواند خود را از فوتبال باشگاهی جدا کند و بازیکنان را برای هفتهها از فضای رقابت واقعی خارج کند، آن هم در شرایطی که باشگاهها فصل خودشان را دنبال میکنند.
قبل از یک فاجعه دیگر، باید درباره مسیر تیم ملی تصمیم گرفت
مسئله امروز فقط شکست مقابل روسیه نیست. شکست برابر ازبکستان، نمایشهای نگرانکننده، اصرار بر برخی انتخابهای قدیمی، سرعت پایین تغییر نسل و حالا صحبتهایی که از ادامه همین مسیر حکایت دارد، همه در کنار هم قرار گرفتهاند.
منتقدان قلعهنویی معتقدند ادامه این وضعیت میتواند تیم ملی را با نگرانی بیشتری به جام ملتهای آسیا برساند؛ تورنمنتی که قرار است چند ماه دیگر برگزار شود و دیگر فرصت زیادی برای آزمونوخطا باقی نمیگذارد.
به همین دلیل، بحث اصلی دیگر این نیست که کدام بازیکن دعوت شود یا چه کسی خط بخورد. سؤال بزرگتر این است که آیا فوتبال ایران میخواهد همین مسیر را تا جام ملتها ادامه دهد یا قبل از رسیدن به آن مسابقات، درباره آینده نیمکت تیم ملی تصمیم جدی بگیرد.
بدترین سناریو برای تیم ملی، صرفا یک شکست دیگر نیست؛ بدترین سناریو این است که شکستها تکرار شوند، اما هیچچیز در ساختار تصمیمگیری تغییر نکند.