این روزها کلیپهای استعفای معلمان دستبهدست میشود. معلمانی که بعد از سالها ایستادن پای تخته، حالا از کلاس بیرون میآیند. من این موج را برنمیتابم؛ نه از سر بیاعتنایی به درد معلم بلکه از سر دلسوزی برای همان چیزی که آموزشوپرورش را به اینجا رسانده است. تفاوت هست بین کسی که از سر ناچاری میرود و جریانی که رفتن را به یک موج تبدیل میکند.
نمیخواهم با رد کردن این موج، واقعیت را کتمان کنم. معلمی که با حقوقش نمیتواند زندگی را بچرخاند، حق دارد فریاد بزند. معلمی که برای رسیدن به مدرسه باید نیمی از حقوقش را خرج رفتوآمد کند، حق دارد خسته شود. معلمی که میبیند، مدیریت آموزشوپرورش براساس رابطه و رانت توزیع میشود نه براساس شایستگی، حق دارد عصبانی باشد. اینها ادعا نیست؛ واقعیتی است که خود مدیران به آن اعتراف میکنند. وقتی نمایندهای که وظیفه نظارت و قانونگذاری دارد، خود به بازیگر میدان انتصابات تبدیل میشود نه فقط نظارت را از دست میدهد بلکه بخشی از مسئله را میسازد. وزارت آموزشوپرورش نیز در این میان بیتقصیر نیست: نبود سند جامع نیروی انسانی و عدم اجرای تکالیف قانونی برنامه هفتم، فضایی ایجاد کرده که مداخله در آن آسانتر شود.
موضع من انکار درد نیست. موضع من تفاوت گذاشتن بین درد و شکل بیان آن است. سه نقد اساسی را وارد میدانم؛ اول، این موج مسئلهای ساختاری را به یک انتخاب شخصی تقلیل میدهد. وقتی معلمی کلیپ استعفا منتشر میکند، تمرکز از «چرا سیستم اینطور است؟» به «چرا من ماندم؟» یا «چرا من رفتم؟» منتقل میشود. مسئله از «آنها» به «من» جابهجا میشود و این دقیقاً همان کاری است که ساختار میخواهد: هرکس خودش را مقصر بداند، نه سیستم را.
دوم، منطق ویروسی این موج بهجای تغییر، هیجان تولید میکند. کلیپ استعفا در فضای مجازی دیده میشود، لایک میخورد، بازنشر میشود و بعد فراموش میشود. خشم مصرف میشود، اما به فشار سازمانیافته تبدیل نمیشود.
سوم هر کلیپ استعفا، برای معلمی که هنوز مانده یک الگوی رفتاری میسازد. دیدن اینکه «رفتن ممکن است» میتواند، کسی که تا دیروز مقاومت میکرد را زودتر از میدان بیرون کند. هر معلمی که میرود فقط یک نیروی انسانی نیست؛ سالها تجربه، رابطه با دانشآموز و شناخت از مدرسه با خودش میبرد؛ چیزی که با «یک نیروی جایگزین» جبران نمیشود.
من با درد همکارانم زندگی میکنم، اما با شکل موج فاصله دارم. بالاترین احترام من برای معلمانی است که در همین ساختار ناکارآمد میمانند و نقد میکنند؛ اینها کسانی هستند که مسئله را در جای درستش میگذارند: نه ضعف فردی بلکه شکست ساختاری.
اما برای معلمی که از سر ناچاری میرود، قضاوت اخلاقی ندارم. در برابر معیشت، انتخاب کردن سخت است. حرف من این نیست که «بمان» یا «برو»؛ حرف من این است که رفتن را به یک موج تبدیل نکنیم. چون موج، مسئله را از ساختار به فرد منتقل میکند و این انتقال دقیقاً همان چیزی است که سیستم بیمار و سیاستزده از آن سود میبرد.
تا زمانی که شبکههای غیررسمی قدرت، تعیینکننده انتصابات باشند هر معلم کارآمدی که به حاشیه رانده میشود، یک قدم به خالیتر شدن کلاسها نزدیکتر میشویم و هر معلمی که از سر ناچاری میرود به آمار همان موج استعفا اضافه میشود که بهجای درمان علت فقط نشانه را روایت میکند.
منبع: روزنامه سازندگی، مریم اسماعیلیپور؛ کارشناس حوزه آموزش