پایگاه خبری آفتاب
۱۱ /مهر /۱۴۰۵
Saturday 03 October 2026
News ID:۱۰۶۹۱۴۸
۱۵:۴۸
۱۴۰۵/۰۷/۱۱

روایتی تلخ و غم‌انگیز از ستاره جوان پرسپولیس!

محمد عمری
محمد عمری، ستاره جوان پرسپولیس، در مورد روز‌های دشوار دوران کودکی و نوجوانی خود صحبت کرد.
۱۵:۴۸
۱۴۰۵/۰۷/۱۱
به گزارش آفتاب نیوز،

محمد عمری در سال‌های اخیر پای ثابت رختکن این تیم بود و به جز یک دوره کوتاه گذراندن خدمت سربازی در ترکیب ملوان، همیشه برای پرسپولیس بازی کرده است. او در اولین مسابقه فصل جدید برابر شمس‌آذر به موفق به گلزنی شدع و فصل جدید را در شرایط خوبی آغاز کرد. البته محمد عمری در یک ماه اخیر و به علت مصدومیت از ترکیب پرسپولیس دور بوده و حالا در تلاش برای بازگشت دوباره به شرایط مسابقه است. محمد عمری شب گذشته در تلویزیون رسمی باشگاه پرسپولیس حضور پیدا کرد و در جریان یک مصاحبه، از روز‌های دشوار دوران کودکی خود و یک مسیر صعب‌العبور، برای تبدیل شدن به یک بازیکن حرفه‌ای صحبت کرد.

محمد عمری گفت: ما در روستای خودمان بازی می‌کردیم. همه به من می‌گفتند برو تست بده، اما من تا به حال از روستا خارج نشده بودم و می‌ترسیدم که به تهران بیایم. اما منزل خواهرم در شهر کرج بود. ما در روستای مرگور در یک جایی نزدیک به مرز در ارومیه زندگی می‌کردیم که یک منطقه بسیار محروم بود و هیچ امکاناتی نداشت. اما به خانه خواهرم آمدم و آنجا رفتیم و تست دادیم. من خیلی استرس داشتم، زیرا هیچ کسی را نمی‌شناختم و از خواهرم خواهش کردم که با من بیاید. وقتی بار اول به پارک رفتم، هیچکس جواب سلام ما را نمی‌داد و پیش خودم گفتم عجب جایی آمدم. قشنگ در خاطرم هست که شورت ورزشی من آرم اسپانیا بود و من این لباس را بعد از انتخاب شدن به عنوان بهترین بازیکن روستا، به عنوان جایزه گرفته بودم.

جوراب من طرح رئال مادرید بود و لباس بالاتنه من هم یک تیم دیگر بود. در واقع سه تیم مختلف پوشیده بودم، اما بالاخره رفتم تست دادم و فکر می‌کنم که طی ۱۰ دقیقه دو یا سه گل به ثمر رساندم و آنجا به خودم گفتم که تمام شد و فوتبالیست شدم. اما آنجا یک تیم حوزه جنوب غرب بود و پایین‌ترین سطح فوتبال تهران محسوب می‌شد. بعد از دو سه سال دیدم که اینجا دیده نمی‌شوم و به دردم نمی‌خورد.

همچنین دیگر برایم دشوار بود که در خانه خواهرم زندگی کنم و به همین دلیل کوله‌پشتی خود را روی دوشم انداختم و به تهران آمدم. اینجا در یک تیم لیگ یکی تست دادم و واقعا هیچی نداشتم. صادقانه شب خود را تنها با خوردن یک نان بربری صبح می‌کردم. واقعاً دروغ نیست و واقعیت را می‌گویم. اما در پایان می‌خواهم بگویم خدا را شکر که الان اینجا هستم و هر کسی اگر برای رسیدن به آرزوی خود تلاش کند، به هدفش می‌رسد.

گزارش خطا
برچسب‌ها:
محمد عمری
ارسال پیام
captcha