این زن با همدستی مردی که در بیمارستان کار میکرد سم سیانور تهیه کرده و شوهر بدنسازش را به قتل رسانده است.
۱۴ آبان سال ۱۴۰۳ مرگ مرد جوانی در باشگاه بدنسازی به بازپرس شعبه دوم دادسرای امور جنایی پایتخت و تیم بررسی صحنه جرم اعلام شد. با گزارش این خبر، تیم جنایی راهی محل شده و بررسیهای اولیه نشان میداد که مرد جوان پس از مصرف مکمل ورزشی حالش بد شده و جان باخته است.
به دستور بازپرس جنایی، جسد برای مشخص شدن علت اصلی مرگ به پزشکی قانونی منتقل شد و معاینات متخصصان علت مرگ را مصرف سیانور اعلام کردند. آزمایشهای تکمیلی هم نشان داد که پودر مکمل ورزشی او آغشته به سیانور بوده است. مدیر باشگاه ورزشی مدعی شد که مکملها را بهنام از خانهاش آورده است. این در حالی بود که بررسیها نشان میداد که بهنام و همسرش شهلا با هم اختلاف داشتهاند. در ادامه تحقیقات پلیسی مشخص شد شهلا با مردی غریبه رابطه پنهانی داشته است. با کنار هم قرار دادن این مدارک و شواهد احتمال دست داشتن شهلا در قتل همسرش مطرح و زن جوان بازداشت شد. اما شهلا منکر دخالت در قتل شوهرش شد و در تمام مراحل تحقیقات و در مواجه با مدارک پلیسی به قتل همسرش اعتراف نکرد. در ادامه تحقیقات وقتی امیر بازداشت شد، گفت: من کارمند یک بیمارستان هستم؛ شهلا برای بیماریاش به آنجا میآمد و با هم آشنا شدیم. او میگفت که ویزای شینگن دارد و میخواهد از ایران برود و به صورت موقت با شوهرش ازدواج کرده است، اما همسرش اجازه رفتن نمیدهد. به من گفت که تصمیم داشته با پاره کردن شیلنگ گاز او را بکشد، یکبار هم میخواسته با قرص برنج این کار را انجام دهد، اما ترسیده لو برود و منصرف شده بود. درنهایت از من خواست برایش سیانور تهیه کنم و من هم این کار را انجام دادم و به او سیانور رساندم که در پودر مکمل ورزشی شوهرش بریزد. با اعتراف مرد جوان، به دستور بازپرس جنایی کیفرخواست شهلا به اتهام تسبیب در قتل و امیر به اتهام معاونت در قتل صادر شد.
پرونده برای رسیدگی به دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد در جلسه رسیدگی اولیای دم درخواست قصاص کردند و سپس متهمان یک به یکدر جایگاه قرار گرفتند.
در ابتدا شهلا در جایگاه قرار گرفت. او اتهام قتل را ردکرد و گفت: من هیچ نقشی در مرگ شوهرم نداشتم و نمیدانم سیانور چطور وارد مکمل ورزشی او شده است. ما با هم اختلاف داشتیم، اما من راضی به مرگ شوهرم نبودم.
سپس متهم ردیف دوم در جایگاه قرار گرفت او گفت: شهلا مادربزرگ شوهرش را به بیمارستان اورده بود تا چکاپ چشم شود ما انجا با هم آشنا شدیم. سر درد دلش باز شد و برای من از زندگی اش گفت. میگفت شوهرش خیلی بدرفتار است و اصلا او را درک نمیکند و اجازه نمیدهد به خارج برود. تلفن من را گرفت مدتی بعد از من درخواست سیانور کرد. گفت تو در بیمارستان هستی و میتوانی سیانور تهیه کنی. مدعی بود میخواهد شوهرش را مسموم کند و اورا بترساند من نمیدانستم قصد قتل ندارد. به همین دلیل هم سیانور را به او دادم.
در پایان باوجود انکارهای متهم ردیف اول، قضات او را به قصاص محکوم کردند. همچنین متهم ردیف دوم به جرم معاونت در قتل به ۱۵ سال حبس محکوم شد.