احمدي نژاد و ديپلماسي موتورگازي
به گزارش آفتاب نیوز، 
احمدي نژاد كه هنوز به دهمين روز انتخابش پا نگذاشته بود، در تماس با كوفيعنان، با اعلام خبر طرح ابتكاري خود، دنيا را مبهوت و آقاي دبير كل را هم ذوق زده كرد. از آن زمان تاكنون رسانههاي بين المللي مرتب از ابتكار احمدي نژاد، در جهت كسب اعتماد بين المللي نسبت به برنامههاي هسته اي ايران و تسريع در حل و فصل پرونده اتمي در آژانس، تفسير و خبر مخابره كردهاند. با اين حال از روز جمعه كه دكتر علي لاريجاني به وين رفت و بعدازظهر همان روز با البرادعي سخن گفت، تقريباَ همه دارند باور ميكنند كه طرح احمدي نژاد به آن اندازه كه دربارهاش حرف و تبليغ شده، نوآورانه و ابتكاري نيست.
22 ماه پيش كه بحران هسته اي ايران شكل گرفت، سه گزينه پيش روي مسئولان بود. يك گزينه آن بود كه با آمريكاييها وارد مذاكره شويم و مسائل فيمابين را در يك بسته، حل و فصل كنيم و در رهگذر اين حل و فصل، پرونده هاي هستهاي را نيز به يك جايي برسانيم. گزينه ديگر، اروپاييها بودند. با توجه به نفوذي كه اروپاييها در مجامع بينالمللي داشتند و اختلافات تاكتيكي آنها با آمريكاييها، ايران با اروپا وارد مذاكره مي شد و مسائل هسته اي را قدم به قدم حل و فصل مي كرد. گزينه سوم، تعامل با آژانس و تأثير گذاري بر شوراي حكام از طريق قدرتهاي كوچك تر نظير آفريقاي جنوبي، مالزي، برزيل و ... بود. البته در این ميان افرادي هم بودند كه گزينه چهارمي را كه شامل چين و روسيه مي شد را مطرح مي كردند، اما از آنجا كه روسيه، به مقامات تهران پيام داد كه در پرونده هسته اي ايران، با اروپا هم جهت است و وزير خارجه چين هم صريحاً به مقامات ايراني گفت كه قصد ندارد به خاطر پرونده ايران روابطش را با غرب شكراب كند، اين گزينه، خيلي زود كنار گذاشته شد.
اما گزينه اول، براي مدتي ذهن مسئولان را به خود مشغول داشت. در واقع عده اي معتقد بودند كه مذاكره با آمريكا، مثل اتومبيل بنز مي ماند كه مطمئن تر است و مي توان روي رسيدن به مقصد، حساب باز كرد. با اين حال گزينه اول مورد قبول واقع نشد و كنار گذاشته شد. در واقع شوراي عالي امنيت ملي وقت، هم به دليل مخالفت نظام با اين گزينه و هم به دليل سياستهاي براندازانه آمريكا و تندخوييهاي رسانه اي مقامات اين كشور، اين گزينه را رها كرد. گزينه سوّم نیز همان ادامه سياست خارجي ايران در دهه اول انقلاب به حساب مي آمد. آن زمان شركاي سياست خارجي ايران كشورهايي همچون بوركينا فاسو و فيجي و مجمع الجزاير سليمان بودند یعنی تنها دولتهایی كه دولتمردان سياست خارجي ایران مي توانستند با آنها روابط خوبي برقرار كنند.
اين سياست، كه بيشتر از همه از گفتمان عدالت خواهانه و مردم گرايانه انقلاب، تأثير پذيرفته بود، خيلي زود ناكارآمدي خود را نشان داد. پس از نزديك به يك دهه، مسئولان سياست خارجي كشور دريافتند كه عرصه سياست خارجي، عرصه دولتهاي مقتدر است و مردمان مستضعف كشورها، بايد در مسير و معبر ديگري مورد توجه قرار بگيرند، نه اينكه ظرفيت ديپلماسي يك كشور را دربست به خود اختصاص دهند. مسئولان سياست خارجي دريافتند كه مجامع بين المللي، عرصه تاخت و تاز قدرتها است و مناسباتي ظالمانه بر آن مستولي است. از سوی دیگر اين مناسبات ستمگرانه و غيراخلاقي است، با اين حال نمي توان از دنیا دست شست و به اسم آرمان گرايي اسلامي، به حاشيه پناه برد.
پس از پايان جنگ مخصوصاً ، امام راحل (ره) مسئولان ديپلماسي را به مبازره با حاشيه گرايي فرا خواندند و تحرك نسبي ديپلماتيك كشور پس از جنگ بسيار به آن بزرگوار، مديون است.
بنابراين از سه گزينه فوق، تنها گزينه اروپا، باقي مي ماند. برخي اروپا را به پيكان تشبيه كردند كه اگر چه سرنشينها را دمي راحت نمي گذارد ولي شايد بتواند آنان را به مقصد برساند. مقصد، هم جایی نبود جز حذف رعب و وحشت از اعراب همسايه، از اروپاييها و آمريكاييها و ديگر كشورهاي جهان و ايجاد اعتماد نسبت به صلح آميز بودن برنامه هاي هسته اي ايران. وجود روابط ظالمانه در عرصه بين المللي چيزي نيست كه قابل كتمان شدن باشد، با اين حال مسئولان به اين دليل، پشت كردن به دنيا و قهر انقلابي را در آن زمان نپسنديدند كه تحولات پس از فروپاشي، معناي تازه اي به استقلال داده بود و ديگر نمي شد به نام استقلال سياسي و اقتصادي، به دنيا پشت كرد و سر در گریبان خويش گرفت.
اين مقدمه طولاني را براي آن گفتم كه بتوانم ديپلماسي جديد احمدي نژاد را كه از آن به عنوان طرح ابتكاری ياد شده است، بهتر توضيح دهم. البته آقاي دكتر علي لاريجاني، بهتر از بنده اين كار را كرده و طرح ابتكاري را گشوده اند. آن گونه كه ايشان گفته اند: حكومت ايران ظرف يكي دو سال گذشته به خاطر انتخاب اروپا، از طرف مردم، زير سؤال بوده. لاريجاني افزوده است: «به ساختار و چارچوب مذاكرات هسته اي ايران با اروپا اشكال جدي وارد شده بود. هم از جانب محافل بين المللي و هم از جانب افكار عمومي در داخل كشور به ادامه مذاكرات با سه كشور اروپايي ايرادات عمده اي داشته اند. بايد بگويم نه تنها از جانب بسياري از كشورهاي عضو آژانس بين المللي انرژي اتمي، بلكه حتي از طرف تعدادي از كشورهاي ديگر اروپايي اين مطلب به طرف ايراني منعكس شده است كه انتخاب سه كشور اروپايي براي مذاكرات هسته اي با ايران بر اساس كدام چارچوب صورت گرفته است! حتی تعدادي از كشورهاي عضو جنبش عدم تعهد نيز به ما متذكر شدهاند كه ادامه مذاكرات هسته اي ايران با 3 كشور اروپايي به نمايندگي از كدام طرف صورت مي پذيرد. آيا به نمايندگي از شوراي حكام آژانس يا به نمايندگي از اتحاديه اروپا يا به نمايندگي از طرف سازمان ملل يا به نمايندگي از طرف خودشان؟ از طرف كه؟». لاريجاني همچنين گفته است كه حذف تدريجي اروپاييها از مدار مذاكره، در طرح ابتكاري احمدی نژاد، جای دارد.
تأملي در گفته هاي علي لاريجاني، ترديدي باقي نمي گذارد كه طرح جديد احمدي نژاد، آن قدرها هم جديد نيست. در واقع 22 ماه پيش كه بحران هسته اي پديد آمد، به عنوان گزينه سوم مطرح بود؛ اما در همان زمان به دليل تجربه يك دهه شكست، كنار گذاشته شد. همان موقع محققان سياست خارجي، اين گزينه را با عنوان «ديپلماسي موتورگازي» مي ناميدند كه دوره اش به سر آمده و بايد از آن عبور كرد. با اين حال مشخص نيست كه به رغم وجود يك تجربه ده ساله شکست و ناتواني، چرا اين ديپلماسي مورد توجه احمدي نژاد قرار گرفته است.
البته تمايلات رئيس جمهور جديد به عدالت و مستضعفان جهان،خود مي تواند تا حدودي ريشه هاي اخلاقي و قلبي اين رويكرد را توضيح دهد، امّا اينكه تا چه اندازه علاوه بر علائق قلبي، از ادله عقلي نيز برخوردار است، جاي بحث جدي وجود دارد.
متأسفانه ديپلماسي جديد احمدي نژاد، نه تنها به لحاظ نظري قابل دفاع نيست بلكه تجربه سه دهه جمهوري اسلامي نيز آن را تأييد نمي كند.از سوی دیگر در حالي كه در كشورمان، اساتيد زيادي در حوزه بين الملل حضور دارند، معلوم نیست چرا احمدي نژاد هيچ گاه اين ديپلماسي را با مردم در ميان نگذاشت و نخواست كه در رسانه ها مورد نقد و رايزني نخبگان قرار گيرد. و اين البته زيبنده رئيس جمهوري نيست كه بسيار دغدغه نظر مردم را دارد.
اكنون احمدي نژاد، آماده نشستن بر زين موتوري مي شود كه در موردتوان پرش و امكان ركورد شكستن آن، ترديد جدي وجود دارد؛ اما ظاهراً، بعضی از ما ايرانيها آن قدر ايده آليست هستيم كه رؤيا و واقعيت را يكسان مي پنداريم و تنها زماني فرق اين دو را در مي يابيم كه ديگر دير شده است.