نه خیلی دور, همین نزدیکی ها
به گزارش آفتاب نیوز، 
"خیلی دور, خیلی نزدیک" فیلمی است که میزبانی آن تمام و کمال انجام شده و مهمانداران آن از اداره کردن این میهمان لذت برده اند. به همین دلیل است که هر کس به این ضیافت دعوت شده جز احترام و لذت بردن چیزی دیگری نصیبش نشده است. فیلمی که قرار است در رده های فیلمهای معناگرا قرار بگیرد و چه خوب شد که سینمای معناگرا شروعش را با چنین مثالهایی آغاز کرد.
وجه درست سینمایی معناگرا آنچنان در این فیلم خود را نشان می دهد که ما را به یاد تجربه قبلی فیلمسازش, رضا میرکریمی, در فیلم "زیر نور ماه" می اندازد. حالا میرکریمی با بلوغی که به آن دست یافته پس از آن تجربه موفق, فیلمی را روانه سینماها کرده که می تواند هر کسی را غافلگیر کند.
وقتی داستان فیلم را می خوانی فکر نمی کنی چند سطر درباره کویر و دکتر و مرگ و زندگی بتواند چنین فضای وسیعی را در پی داشته باشد. دکتر عالم متخصص برجسته مغز و اعصاب است. او وضعش توپ توپ است و آن قدر خودش را غرق کار کرده که از وضعیت پسرش, سامان خیلی هم مطلع نیست. سامان در یک گردش ستاره شناسی به دل کویر می رود. بیماری او باعث می شود که پدرش این همه راه از تهران را بکوبد و بیاید کویر دنبالش, اما آمدن مرد به کویر و طی راه که بیشتر به سیر و سلوکی عارفانه می ماند, ذره ذره تحول روحی و شخصیتی او را به همراه دارد. مرد به دنبال پسرش که رو به مرگ است به کویر می آید؛ اما دست آخر چیزی که دست او را می گیرد تحول عمیقی در افکارش است.
رویارویی با مرگ موضوعی است که حقیقت را برای او روشن می کند و او را به باوری دوباره می رساند. داستان همین است, اما ژرفای هر مرحله از این تحول آنقدر عمیق است که لذتش در همین سادگی گفتنش نهفته است و این از شاهکارهای میر کریمی است است که بدون استفاده از کلیشه های رایج عرفانی و سرازیر کردن انواع اقسام و المانهای تصویری از چرخش سیب گرفته و گل قالی گرفته تا ضریح و چشم و ... فیلمی ساخته که معنویت در آن از همه گویاتر است.
اگر قرار است میر کریمی به عنوان نویسنده و کارگردان فیلم این قدر مورد ستایش قرار گیرد بیشتر از همه باید به هماهنگی او با تمام عواملی که از سر دقت و هوشیاری انتخاب کرده است اشاره کنیم. "خیلی دور خیلی نزدیک" ثابت کرده برای این که یک فیلم محشر شود فقط نوشته خوب کافی نیست, حتی کارگردانی خوب هم نمی تواند تمام حق را ادا کند. بلکه این نگاه کارگردان به لوکیشن, نور , صدا و تصویر است که شروع می کند و آدمها را انتخاب می کند که همه دست به دست هم بدهند تا حوادث داخل فیلم با هم عالی جفت و جور شوند. کل فیلم از دور داد می زند که میرکریمی چقدر دنبال لوکیشن مناسب گشته, چقدر توی کویر راه رفته تا دانه دانه شنهای کویر را حس کند و آن وقت بازیگرش را رها کند وسط کویر تا عالی ترین تصاویر را از او بگیرد. برای همین وقتی فیلمبرداری حمید خضوعی ابیانه از میان این کویر خودش را نشان می دهد, تازه می فهمیم نور و صدا یعنی چه.
وقتی بهمن اردلان فیلم را پر از سکوت می کند و حتی صدای باز شدن قفل درهای ماشین دکتر را به این زیبایی و تمیزی از کار در می آورد, تازه می فهمیم صدای یعنی چه . وقتی بهرام دهقانی پلانها را به زیبائی به هم وصل می کند و قدر هر سکانس را می داند و می تواند با تدوین عالی اش قدر و منزلتی به فیلم ببخشد, تازه می فهمیم چقدر این سکانسها در کنار هم معنا پیدا کرده اند و وقتی موسیقی زیبای محمد رضا علیقلی کویر را برای ما آدمهای شهری با آن ستاره های براقش که مثل پولک به دامن سیاه شب دوخته شده اند, آن قدر رویایی می کند که دوست داریم با هر ضرباهنگ و ریتم ملایم و تند آن به وجد درآییم و چشممان پر از اشک می شود, تازه می فهمیم موسیقی فیلم چقدر می تواند انرژی مضاعفی به تماشاچی بدهد و به قولی اصلا کار را رو کند و وقتی که همه اینها با هم جمع می شوند احساس می کنیم چقدر این گروه صمیمی و دوست داشتنی بدون این که از کنار هیچ چیزی الکی رد شوند, شاهکاری را تحویل ما داده اند.
دوست ندارم این قدر خودم را شیفته فیلم نشان بدهم, اما حالا که بعد از مدتها سرو کله یک فیلم درستت و حسابی توی سینمای ما که می خواهد افسارش را به دست کمدینهای تلویزیونی بدهد, پیدا شد, نمی توانیم این قدر درباره اش ذوق نکنیم. فیلمی که از لحاظ معنوی اشکمان را در می آورد و کلی مفاهیم عمیق به خوردمان می دهد. دیالوگ های درخشان و فصلهای تکان دهنده اش را می خواهیم هزار بار مزه مزه کنیم مخصوصا که این حرفها در دهان مسعود رایگان و الهام حمیدی باشد. دو بازیگری که به فیلم روح تازه ای داده اند. فیلم را از دست ندهید. باور کنید می ارزد لحظاتی از زندگی تان را وقف چشمانی بکنید که از شما می خواهند با شور و و حال فراوانی شاهد یک شاهکار باشید.