کاخ سعدآباد و بوی ماکارونی!
به گزارش آفتاب نیوز، 
ساعت سه بعدازظهر يك روز گرم تابستاني، جمعيتي چند صد نفري جلوي كاخ ملت در مجموعه تاريخي سعدآباد جمع شد. عليرغم هماهنگي مسوولان برگزاري مراسم پخت بزرگترين ماكاروني دنيا با حراست درهاي ورودي، تعداد زيادي از كساني كه براي ديدن و تماشاي اين ماكاروني آمده بودند، مجبور به تهيه بليت ورودي شدند!
در سالن سينماي كاخ ملت نيز همايش سفره سالم، غذاي سالم، انسان سالم برگزار شد تا كساني كه در اين مراسم شركت كرده بودند از فوايد روغن مايع و ماكاروني كه حامي مالي برنامه بودند، باخبر شوند.
جمعيت كمكم بيشتر شد اما هيچگاه به هفت الي 10 هزار نفر نرسيد. رقمي كه پيشبيني برگزاركنندگان جشنواره بود.
سه صندلي آبي رنگ مربوط به زمان پهلوي روي پلههاي كاخ، يك دستگاه ارگ و چند صندلي كه در ميان داربستهاي فلزي محصور شده بودند، تزيينات صحنه به شمار ميرفتند. بيشتر تماشاچيان روي چمنهاي اطراف كاخ نشستند. آشپزي نيز پشت كاخ و در جايي دور از دسترس تماشاچيان در ديگهاي مجزا صورت ميگرفت. آشپزان كه حدود 20 نفر بودند، ديگ به ديگ و پس از آبكش كردن ماكاروني آن را در سيني مستطيل شكلي و پس از آن يك لايه سس ميريختند تا سيني پر شود. يكي از بازديدكنندگان كه از نحوه پخت اين ماكاروني تعجب كرده بود، ميگفت: من فكر ميكردم همه بستههاي ماكاروني را در يك ديگ بزرگ با يك آبكش كه مخصوص اين كار ساخته بودند، ميپزند.
او ميگفت: با اين حساب بايد غذاهاي نذري را هم جزو ركوردها نوشت چرا كه آنها هم در چندين ديگ پخته ميشود و مزه همه آنها با هم يكي است.
پس از گذشت چهار ساعت ماكاروني 800 كيلوگرمي آماده شد. مردم براي ديدن آن هجوم آوردند و حداقل نظمي كه وجود داشت را بر هم ريختند. و پس از آنكه هيچ وجه تمايزي در آن نديدند از اينكه وقت و زمان خود را تلف كردهاند، گله داشتند.
از نماينده گينس )كتاب ثبت ركوردهاي جهاني( هم كه به گفته مسوولان برگزاري جشنواره دعوت شده بود تا در اين مراسم شركت كند، خبري نبود. پختن چند ديگ ماكاروني كه ثبت در كتاب ركوردها را لازم ندارد. چه تفاوتي دارد اين ماكاروني براي ميهمانان يك رستوران پخته شود يا براي جذب مشتري!
پس از گذشت نيم ساعت ماكاروني توسط آشپزان بين مردم پخش شد. آن هم نوعي از ماكاروني پاستا كه با ذايقه ايرانيان چندان سازگاري ندارد.
پس از اينكه مردم آرام آرام محوطه را ترك كردند منظره محوطه كاخ ملت ديدني بود: ظرفها و قاشقهاي يكبار مصرف پخش شده در چمنهاي سبز، روزنامهها كه باد آنها را به اين سو و آن سو مي برد و حوضهاي خالي از آب و پر از زباله.
اما سوال اينجا است كه انجام يك كار تبليغاتي و جذب مردم براي فروش بيشتر در مجموعه تاريخي فرهنگي سعدآباد آن هم با اين همه بيبرنامگي و اغراق در گفتار چه لزومي دارد?