جدال مرگبار يك دختر و پسر
به گزارش آفتاب نیوز، 
در تاريخ 13 ديماه سال گذشته ماموران رباطكريم، جسد پسر 22 سالهيي را در خرابهيي پيدا كردند و در تحقيقات اوليه مشخص شد اين جوان كه علي نام داشت با ضربات چاقو به قتل رسيده است.
جسد به پزشكي قانوني انتقال يافت و در تحقيقات بعدي روشن شد كه علي چند ساعت قبل از مرگش با يكي از دوستان خود به نام مهرداد قرار ملاقات گذاشته بود.
دو روز بعد، مهرداد شناسايي و دستگير شد. وي در بازجوييهاي اوليه منكر شد كه با علي قرار ملاقات داشته است، اما بعد از چند ساعت بازجويي سرانجام لب به اعتراف گشود و به قتل دوستش علي اعتراف كرد.
وي ماجرا را اينگونه تعريف كرد: چندي پيش با دختري به نام سميرا آشنا شدم. سميرا دختر محلهمان بود و من به او خيلي علاقه دارم. علي وقتي موضوع دوستي من و سميرا را شنيد، به من گفت آنقدر وقتت را براي اين دختر صرف نكن، چون او تو را دوست ندارد، اما من مطمئن بودم كه سميرا مرا دوست دارد.
از طرفي علي پسر شرور منطقه بود كه چند بار به اتهام عربدهكشي و شرارت توسط پليس محله دستگير شده بود.
يك روز قبل از حادثه، علي پيش من آمد و گفت: براي اينكه بفهمي سميرا تو را دوست دارد، او را به خانهات دعوت كن، من هم با اين پيشنهاد موافقت كردم و ميخواستم ببينم آيا سميرا واقعا دوستم دارد يا نه.
وي افزود: خواهرم با شوهرش به مسافرت رفته بود و كليد خانهشان را به من داده بودند. روز حادثه از سميرا خواستم تا به خانه خواهرم بيايد. او هم دعوت مرا قبول كرد و به ديدنم آمد. همان روز علي هم به خانه خواهرم آمد و او را در اتاق ديگري نشاندم تا سميرا او را نبيند. به علي گفتم: «ديدي كه سميرا دوستم دارد؟»
علي باز هم به من گفت: اگر ميخواهي مطمئن شوي اين دختر واقعا عاشق توست به او بگو كه دستهايش را بخاطر تو با چاقو خط خطي كند، اگر دوستت دارد بايد بخاطر تو اين كار را انجام بدهد!
من هم براي اثبات عشق سميرا اين پيشنهاد را كردم و او هم بخاطر من با چاقو دستهايش را خط خطي كرد.
ديگر از دست علي عصباني شده بودم به آشپزخانه رفتم تا چاي بياورم. ميخواستم هرچه زودتر علي از خانه خواهرم بيرون برود. ناگهان در يك لحظه صداي جيغ و فرياد سميرا را شنيدم. به طرف سالن پذيرايي دويدم و او را نديدم. متوجه شدم كه علي، اين دختر را به اتاق خواب كشانده و در را هم قفل كرده است. با شكستن قفل وارد اتاق شدم و ديدم كه علي ميخواهد به سميرا تجاوز كند.
در يك لحظه ديدم كه سميرا چاقويي برداشت و به كمر علي زد. من هم چاقو را از دستش گرفتم و چند ضربه هم به علي وارد آوردم كه كف اتاق افتاد و مرد.
به آژانس اتومبيل محل زنگ زديم و ماشين خواستيم تا جسد علي را به بيابان ببريم. نيمههاي شب بود، جنازه را لاي پتويي پيچيديم و منتظر مانديم. لباس سميرا هنگام كشمكش با علي پاره پاره شده بود و من هم پيراهن خواهرم را به تنش كردم. چند دقيقه بعد راننده آژانس از راه رسيد اما وقتي متوجه جسدي لاي پتو شد ترسيد و فرار كرد. نميدانستيم چه بايد بكنيم. ناچار جنازه علي را به خرابهيي در نزديكي منزل خواهرم كشانديم و درآنجا انداختيم.
بعد از اعترافات اين پسر جوان، سميرا هم بازداشت شد و به ماموران گفت: وقتي دوست پسرم مهرداد به آشپزخانه رفت تا چاي بياورد، علي به زور مرا به اتاق خواب برد، چاقويي زيرگلويم گذاشت و گفت: «بايد با من دوست بشوي». من ترسيدم و به او گفتم اگر مهرداد اين موضوع را بفهمد تو را ميكشد. ولي او با من درگير شد و پس از كشمكش زياد با تهديد چاقو به زور به من تجاوز كرد. بعد هم با جيغهاي من مهرداد وارد اتاق شد در يك لحظه ديدم كه چاقو كنار من است همان چاقويي كه علي با آن مرا تهديد ميكرد. چاقو را برداشتم و براي دفاع از خودم به كمرش زدم. بعد هم مهرداد چاقو را از دستم گرفت و چند ضربه هم به بدن علي زد كه غرق خون شد و برزمين افتاد.
سميرا گفت: علي مقتول فرد شرور و سابقهداري بود كه بارها به اتهام اخلال در نظم به زندان افتاده بود. من بخاطر دفاع از خودم او را كشتم. چون در آن لحظه نميدانستم چه كار بايد بكنم.
بعد از اعترافات سميرا و مهرداد، هردو روانه زندان شدند و بازپرس دادسراي رباط كريم براي اين دو تقاضاي قصاص كرد. پرونده براي رسيدگي و صدور حكم به شعبه 71 دادگاه كيفري فرستاده شد و اين دختر و پسر بزودي به پاي ميز محاكمه خواهند رفت.