به گزارش آفتاب نیوز، 
شبي زنش به او ايراد گرفت كه چرا كلنگ را به داخل اطاق مي آورد؟
آن شخص گفت: مي ترسم آن را گربه ببرد!
زن گفت: مگر ممكن است كه گربه، كلنگ را ببرد؟
آن مرد گفت: گربه، موشي بي قابليت را كه ديناري هم نمي ارزد مي برد و مي خورد، چگونه ممكن است كلنگ را كه چند تومان مي ارزد نبرد؟!