به گزارش آفتاب نیوز، 
آسيابان گفت: امروز وقت ندارم، برو فردا بيا.
عابد گفت: من مردي با خدا و زاهدم، اگر گندم مرا آرد نكني و دلم بشكند، دعا خواهم كرد تا خدا آسيابت را خراب كند!
آسيابان گفت: اگر راست مي گويي دعا كن تا خدا گندمت را آرد كند كه محتاج من نباشي!